تبلیغات
چرا بهائی نیستم - مطالب اردیبهشت 1390

پیامبر بهائیان یا به عبارتی دیگر خدای بهاییان ،حضرت بهاءالله برای به سلوک رساندن بندگانش ولقاء به قرب الهی اش هفت وادی را به ارمغان آورده است:

وادی 1طـلــــــــــــب

وادی2عشــــــــــــق

وادی3:   معـــــــــرفـت

وادی4:  تـــــــوحــید

وادی5:   استغنــــــــــاء

وادی 6حیــــــــــــرت

وادی 7فنـــاء فی الله

سوال  اینجاست که این سلوک باعث قرب به کدام الهی است؟ خدای مورد تایید تمام ادیان  آسمانی یا خدای مسجون در عکا؟!!
جالب اینکه بهاء الله  این هفت وادی را مراحلی تازه وجدید برای رسیدن به محبوب معرفی میکند.ولی مثل اینکه جناب بهاء  الله فراموش کرده اند که این  مسائل را سالها قبل از ولادتشان عرفا وحکمای اسلامی به کاملترین شکل بیان کرده اند.

 





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 31 اردیبهشت 1390 توسط آقای همامهر

آیت‌الله مصباح یزدی تصریح کرد: در چند سال اخیر، چنین احساسی پیش آمده که خطری پیچیده نسبت به اساس فکری جامعه در حال شکل‌گرفتن است و شیطان تمام تجربیات وحیله‌های خود را به کار گرفته تا طرز فکری انحرافی را در جامعه القاء کند.
به گزارش خبرگزاری رسا، آیت الله محمدتقی مصباح یزدی در دیدار با سردار رحیم صفوی و جمعی از سرداران سپاه پاسداران، درباره نگرش اسلام نسبت به جهان گفت:‌ بینش اسلام این نکته را الهام می‌کند که مسیرهای پر پیچ و خم و پرفراز و نشیبی برای افراد و گروه‌ها و جوامع وجود دارد که برای رسیدن به سر منزل مقصود و قرب الهی، باید از این مسیرها با سلامت عبور کرد. و به همین دلیل است که حوادث پیش‌بینی نشده و غافل‌گیر کننده اتفاق می‌افتد و شیطان در صدد است در این موقعیت‌ها، هم افراد و هم جامعه را به انحرافات خطرناک سوق دهد.

آیت‌الله مصباح تأکید کرد: هر چه سطح کمال افراد واجتماع بالاتر رود، امتحانات سنگین‌تر و پیچیده‌تر می‌شود و سختی امتحان دلیل رشد جامعه است تا پاداش بالاتری به دست آید.

وی اظهار داشت: برقرای نظام اسلامی زیر سایه رهبری و نائب امام زمان (عج) از نعمت‌ها و موهبت‌های ویژه الهی است بنابراین وظیفه ما در چنین جامعه‌ای سخت‌تر است و امتحانات الهی نیز شکل خاص‌تری پیدا می‌کند.

رییس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی دو اصل کلی مرتبط با جامعه اسلامی را مورد توجه قرار داد و گفت: باورها، اعتقادات و بینش‌های ما نسبت به خود، جامعه و جهان هستی و هم‌چنین گرایش‌ها از عواملی است که باید مراقب آنها بود و محتاطانه عمل کرد، و از باورهای غلط و گرایش‌های انحرافی که انسان را از اهداف اصیل دور و سرگرم لذت‌های زودگذر می‌کنند پرهیز کرد.

عضو خبرگان رهبری با اشاره به گذشت بیش از چهارده قرن از ظهور اسلام، یادآور شد: استفاده از تجربیات دوران طولانی، ملت ما را آماده کرده تا از بسیاری از امتحانات سربلند بیرون بیاید و توطئه‌های شیطانی را خنثی کند؛ زیرا سختی‌هایی که از سوی بیگانگان و مزدوران داخلی بر ملت ما تحمیل شده، ‌موجب شده تا مردم در راه حفظ نظام اسلامی فداکاری کنند و چه بسا دلیل این‌که امام خمینی (ره) این ملت را از مسلمانان صدر اسلام بهتر معرفی کردند همین باشد.

وی اضافه کرد: در مقابل این فتنه‌های پیچیده، بسیاری از افراد زیرک و با فراست هم فریب می‌خورند و باید برای نجات از این فتنه‌ها به فضل الهی و توسل به اهل‌بیت (ع) امید داشت.

آیت الله مصباح یزدی ادامه داد: استفاده از همین تجربیات اخیر هم، نیاز به تدبر و عبرت‌گیری دارد، چرا که هر گاه مردم احساس مسئولیت را رها کردند و خود را نسبت به حوادث بی‌تفاوت نشان دادند، شیطان بر آن‌ها مسلط می‌شود. بنابراین باید خیلی هشیار باشیم، حساسیت نشان داده، وظیفه خود را به درستی انجام دهیم.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) بیان داشت:‌ از طرف دیگر شیطان با این تجربیات طولانی که از فریب انسان‌های مختلف به دست آورده، می‌داند از کجا شروع کند. او از نقطه‌ای بسیار کم‌رنگ شروع می‌کند وتدریجا پیش می‌رود به طوری که حساسیتی ایجاد نشود و بعضی‌ها هم به خاطر صداقت و صفا و اندکی سادگی، حساسیتی نشان نمی‌دهند؛ یا توجیه می‌کنند و یا گمان می‌کنند که مبارزه با این انحرافات به هزینه‌هایش نمی‌ارزد

وی خاطرنشان کرد: بعضی‌ها نسبت به خطر اطلاع دارند ولی آن را ساده می‌انگارند و مسامحه می‌کنند، بعضی هم که عمق خطر را بیشتر درک می‌کنند، ‌به خاطر تعلق به گروه خاص، واکنش به خطر را به مصلحت گروه خود نمی‌بینند و عکس‌العملی نشان نمی‌دهند.

عضو مجلس خبرگان اضافه کرد: ‌تنها افراد اندکی هستند که چشم تیزبینی دارند، خطر را می‌بینند، آینده‌اش را درک و ارزیابی می‌کنند و طبعا حساسیت نشان می‌دهند، اما غالبا با چنین افرادی رفتارهای نامهربانانه می‌شود، و این نامهربانی‌ها نه تنها از سوی دشمنان بلکه گاهی اوقات از طرف دوستان نیز دیده می‌شود که جای تعجب دارد.

آیت‌الله مصباح تصریح کرد:‌ ما باید به این هشدارها توجه کنیم، مخصوصا اگر تجربه مثبتی نسبت به این هشدارها در گذشته وجود داشته باشد.

وی اظهار داشت:‌ در چند سال اخیر، چنین احساسی پیش آمده که خطری پیچیده نسبت به اساس فکری جامعه در حال شکل‌گرفتن است و شیطان تمام تجربیات وحیله‌های خود را به کار گرفته تا طرز فکری انحرافی را در جامعه القاء کند.

استاد اخلاق حوزه علمیه به نقطه شروع این تفکر اشاره کرد وگفت: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که با بینش عمیق و درک خاص امام (ره) نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی و مدیریت شایسته ایشان و هم‌دلی و یکپارچگی ملت به‌وقوع پیوست، دشمنان کوشیدند نقش امام (ره) را در ایجاد این تحول عظیم اسلامی کم‌رنگ کنند.

عضو خبرگان رهبری یادآور شد:‌ ظهور یک رهبر دینی و نفوذ فوق‌العاده او در توده‌ مردم، ‌دشمنان را نسبت به روحانیت حساس کرد بنابراین کوشیدند از این محبوبیت ونفوذ جلوگیری کنند و تفکر ضد روحانیت را در میان اقشار جامعه رواج دهند.
وی ادامه داد: استراتژی قطعی شیطان این است که بتواند مرتبه و قداست روحانیت شیعه را تضعیف کند چون تنها راه تضعیف اقتدار اسلام و دور کردن جامعه از خداوند، تضعیف روحانیت است.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی با اشاره به چند نمونه از این اقدامات بعد از پیروزی انقلاب اسلامی خاطر نشان کرد:‌ قدم اول در القای این تفکر، سعی در کاستن از محبوبیت روحانیت با بزرگ جلوه دادن نقاط ضعف برخی روحانیان و حتی لغزش‌های ایشان در تکلم و پوشش، و قدم دوم مطرح کردن اسلام منهای روحانیت بود.

آیت الله مصباح اضافه کرد: این استراتژی تمام نشده و امروز هم با الگو قرار دادن اروپا در کنار زدن کلیسا، تلاش می‌کنند تا روحانیت را مانع پیشرفت ایران جلوه دهند و با این ایده، درصدد کنار گذاشتن روحانیت و القای تفکر ضد روحانیت در جامعه هستند.
عضو مجلس خبرگان رهبری یادآور شد:‌ امام خمینی (ره) ایران را برای اسلام می‌خواست، اما این گروه اسلام را فدای ایران می‌کنند.
استاد اخلاق حوزه علمیه تأکید کرد:‌ کمال استادی این شیاطین در اینجا ظاهر می‌شود که با القای این فکر که امام زمان (عج) کشور را اداره می‌کند، سعی در تضعیف جایگاه ولی‌فقیه دارند و نیاز به وجود ولی‌فقیه را زیر سؤال می‌برند.

وی اظهار داشت:‌ این طرز فکر به سمتی در حال حرکت است که می‌گوید ما با رابطه‌ای معنوی می‌توانیم خواسته امام زمان (عج) را به دست آوریم و کشور را بی‌واسطه و بدون نیاز به متخصصان اسلام‌شناس اداره کنیم.

این استاد فلسفه و تفسیر قرآن تأکید کرد:‌ هدف این تفکر انحرافی آن است که در آینده این تصور القا شود که تمام فعالیت‌ها، طرح‌ها و خدمات‌ انجام‌شده در این چند سال از جانب یک نفر منحرف بوده و او بزرگ‌ترین استراتژیست عالم است، و هر کاری که انجام داده‌ایم از او الهام گرفته‌ایم و بنابراین او باید رئیس‌جمهور آینده شود و کشور را اداره کند.

آیت‌الله مصباح تصریح کرد: این خطر بزرگی است که به نام اسلام، با استفاده از خون شهیدان و بعد از تحمل این همه سختی‌ها بگویند انتخاب شدن چنین کسی که نه شناخت درستی از اسلام دارد و نه سوابق روشنی در انقلاب، مرتبه‌ای از ظهور است! بدین ترتیب شیطان وسایلی فراهم کرده که در دل یک کشور اسلامی با شعارهای دینی، نطفه یک حرکت ضد اسلامی منعقد گردد.
وی افزود: اکنون اگر احتمال ضعیفی هم بدهیم که شیطان چنین نقشه‌ای کشیده است، باید حواسمان جمع باشد، احتیاط کنیم و نسبت به حوادث و فتنه‌ها حساسیت وعکس العمل مناسب انجام دهیم

منبع پایگاه جامع شناخت بهائیت.





مطالب مرتبط: منبع پایگاه جامع شناخت بهائیت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 توسط آقای همامهر

 تساوی زن و مرد ادعایی بیش نبوده و موارد متناقض متعددی در كتب آسمانی(!!) این فرقه وجود دارد. به طور مثال در كتاب بهأالله، اقدس، فرزندان دختر به كلی از ارث محرومند:
 قرار دادیم خانه مسكونی و البسه خصوصی میت را برای اولاد ذكور و اولاد اناث و ورثه دیگر حق ندارند. به درستی كه اوست عطا كننده فیاض.
و حتی در سلام و جواب سلام نیز در این فرقه میان زن و مرد احكام متفاوتی وجود دارد:
 باب پنجم از واحد ششم بیان در حكم تسلیم است كه سلام بدهند مردها به الله اكبر و جواب بدهند به الله اعظم و زن ها سلام بدهند به الله ابهی و جواب بدهند به الله اجمل.
و درباره حج نیز آمده است:
 حج بیت كه بر رجال است و بیت اعظم در بغداد و بیت نقطه در شیراز مقصود است. هر یك را كه حج نمایند كافی است. هر كدام كه نزدیك تر به هر بلد است اهل آن بلد آن را حج نمایند. (1)
و تمام این مطالب در حالی است كه:
 از جمله اساس بهأالله ترك تعصب وطنی و تعصب مذهبی و تعصب جنسی و تعصب سیاسی است. (2)
و در مكاتیب عبدالبهأ آمده:
ای احبّای الهی از رائحه تعصب جاهلانه و عداوت و بغض عامیانه و اوهام جنسیّه و وطنیه و دینیّه كه به تمام مخالف دین الله و رضای الهی و سبب محرومی انسانی از مواهب رحمانی است بیزار شوید. . . و به هر نفسی از هر ملت و هر آئین و هر طایفه و هر جنس و هر دیار ادنی كرهی نداشته باشید بلكه در نهایت شفقت و دوستی باشید. . .. (3)
در باب خامس عشر از واحد هشتم بیان آمده است:
بر هر كس از پیروان باب واجب است كه برای طلب اولاد ازدواج كند، اما اگر زن كسی باردار نشد حلال است برای حامله شدن او از یكی از برادران بابی خود یاری بگیرد! ولی نه از غیر بابی. (4)
و در باب 4 از واحد هشتم بیان نیز چنین آمده:
 هر چیزی بهترین آن متعلق به نقطه (یعنی خود باب)و متوسط آن متعلق به حروف حیّ(هیجده تن یاران باب) بود و پست ترین آن برای بقیه مردم است. (5)
كه این دستورات نیز حاكی از مساوات و عدالت اجتماعی شریعت باب می باشد!
اما علاوه بر شواهد تاریخی، احكام زیر نیز گوشه ای از تعصبات جاهلانه آنها به فرقه ضاله بهائیت را نشان می دهد:
 واجب است بر هر مسلمانی كه در دین بیان به سلطنت می رسد اینكه احدی را در زمین خودش باقی نگذارد از غیر مؤمن به دین بیان و همچنین این حكم(یعنی كشتن تمام افراد) بر تمام افراد مؤمنین به دین بیان واجب است. (6)
 كن شعله النار علی اعدائی و كوثر البقأ لاحبائی. (7)
بر دشمنانم شعله آتش باش و برای دوستانم كوثر بقأ، آب حیات باش
 غیر از مؤمنین به بیان هر كس هر چه دارد باید از او گرفت و اگر بعداً داخل در دین بیان شد باید به او رد نمود!!». (8)
آنها حتی میان زنان شهری و روستایی بهائی نیز تبعیض قائل می شوند. چنانچه در كتاب بیان باب هفتم واحد ششم در نكاح آمده است:
جایز نبودن مهر برای اهل شهر بیش از نود و پنج مثقال طلا و برای اهل ده بیش از نود و پنج مثقال نقره».
و بهأالله نیز در كتاب اقدس، علاوه بر كاهش مهریه بر این تبعیض آشكار صحّه می گذارد:
 تحقق پیدا نمی كند مصاهرت و ازدواج مگر با تعیین مهر به تحقیق تقدیر شده است از برای شهرها نوزده مثقال طلا و از برای دهات نوزده مثقال نقره
در آئین بهائیان از برخی اعمال زشت چون، زنا كردن به وسیله جزا دادن و واریز پول به بیت العدل جلوگیری می شود. چنانچه كتاب اقدس حد زانی و زانیه را چنین تعیین كرده:
 خدا حكم كرده است بر هر زانی و زانیه دیه مسلمه را به بیت العدل بدهد و آن نه مثقال طلاست!.
البته برای بار دوم باید دو برابر جریمه دهند كه به قول نورالدین چهاردهی چنین جریمه ای تا كنون پرداخت نشده است(9) و مشخص است كه چنین جزایی در جلوگیری از اعمال قبیحه و تكرار آن چقدر مؤثر واقع می شود!
بهائیان درحالی از تعدد زوجات منع شده اند كه حداقل نام چهار همسر بهأ به همراه فرزندان او از این زنان در تاریخ ثبت شده است.
بهائیان اهمیت زیادی برای  زبان اسپرانتو قائل هستند و وحدت جهانی با یك دولت، یك ارتش، یك پارلمان و یك زبان را تبلیغ می كنند(10) و در عین حال معتقدند:
 در تشكیل اتحادیه آینده ملل یك نوع حكومت ها فوق حكومت ها باید تدریجاً به وجود آید كه دارای تأسیسات و تشكیلات وسیعه است (11)
حال آنكه از عقاید مسلم بهائیان این است كه:
 عقیده بهائی تمركز افراطی و زیاده از حدّ امور را در مركز واحد رد می كند و از هر اقدامی كه برای متّحدالشكل كردن امور اجرا شود اجتناب می ورزد (12).
فضل اله مهتدی معروف به صبحی، كاتب وحی! بهائیان، می نویسد:
 موقعی بعضی از مطلعین شرقی و اروپائیان از (عبدالبهأ). . . سؤال كردند كه شما بهأاله را چه می دانید در جواب گفت:  ما بهأاله را اول مربی عالم انسانی می دانیم و نیز اوقاتی كه شوقی افندی به اروپا رفته بود در ضمن لوحی كه اصل آن به خط این بنده است عبدالبهأ او را فرمود كه با پروفسور برون (ادوارد براون) مستشرق انگلیسی وقت ملاقات سخن از امر بهائی به میان نیاورد و هر كه بپرسد شما بهأاله را چه می دانید جواب می گوید كه ما بهأاله را اول معلم اخلاق می دانیم؟ (13)
البته معلم اخلاقی كسی كه جعفر كذاب، برادر امام حسن عسگری(ع) را صادق می داند(14) باید هم بهأاله باشد كه بودا و كنفسیوس را پیغمبر می دانست. (15)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 -ریاض قدیمی، گلزار تعالیم بهائی، به نقل از رساله سؤال و جواب، ص .147
2-
ریاض قدیمی، گلزار تعالیم بهائی، ص 366، به نقل از مجموعه خطابات.
3-
ریاض قدیمی، گلزار تعالیم بهائی، صص 367-366، به نقل از مكاتیب عبدالبهأ.
4-
یحیی نوری، خاتمیت پیامبر اسلام و ابطال تحلیلی بابیگری، بهائیگری، قادیانیگری، ص .59
5-
یحیی نوری، خاتمیت پیامبر اسلام و ابطال تحلیلی بابیگری، بهائیگری، قادیانیگری، ص .59
6-
باب ششم از كتاب بیان.
7 -
بهأالله، لوح احمد.
8-
باب پنجم از كتاب بیان.
9-
نورالدین چهاردهی، چگونه بهائیت پدید آمد، ص .132
10-
خبرگزاری فرانسه، مورخه 6/1/.1374
11-
جامعه عمومی دنیا، از انتشارات لجنه جوانان بهایی طهران، 1338 شمسی، ص .18
12 -
راهنمای احبای الهی در ترویج و انتشار امرالله، ص .45
13-
مهتدی، فضل اله، خاطرات صبحی درباره بهائیگری، چاپ سوم، 1344، چاپخانه علمیه تبریز، ص .133
14-
نورالدین چهاردهی، چگونه بهائیت پدید آمد، ص 110، به نقل از كتاب مقام شعر در ادیان، تألیف روح اله مهراب خانی. مهراب خانی همچنین در ص 57 كتاب می نویسد كه بهأ زرتشت را پیغمبر بر حق می داند.
15-
نورالدین چهاردهی، چگونه بهائیت پدید آمد، ص 130، به نقل از كتاب امر و خلق، فاضل مازندرانی ص .348

منبع: پایگاه جامع شناخت بهائیت





طبقه بندی: تعالیم و آموزه های بهاییت، 
برچسب ها: تعالیم دوازده گانه بهائیت، بهائیگری، بهائیسم، bahaiat، bahai، bahaism،
مطالب مرتبط: پایگاه جامع شناخت بهائیت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 توسط آقای همامهر

پوشش در بهائیت به چه معناست؟

آیا زینت زنان از نامحرمان پوشیده می شود و زن تنها از آن همسر است یا زن خود را به همه می نمایاند تا همه بهره مند شوند؟

البته از آن هنگام که هر زن توانست در صورت عقیم بودن همسر با مرد دیگر همبستر شود، ارزش زن دانسته شد.

آیا تمدن می گوید با 9 مثقال طلا می توان به زنان تجاوز کرد.

اولا اگر تمدن به لخت بودن است که حیوانات از همه انسانها متمدن ترند ثانیا این تمدن نیست که به بهانه آزادی زن را وسیله شهوترانی و سوء استفاده جنسی قرار دهیم.

این تمدن نیست که زن را دستگاه جوجه کشی آن هم به هر وسیله قرار دهیم. این تمدن نیست که زن کالا تجاری قرار گیرد. این تمدن غرب است که از زن برای نمایش، جذب مشتری و کسب در آمد به هر گونه که باشد استفاده می کند و هیچ شخصیت و حرمتی برای او قایل نیست.

زن غیرتمند آن قدر عزت دارد، که کسی نگاه چپ به او نکند چه رسد که خود را برای تولید نسل در اختیار نامحرمان قرار دهد و یا عزت نفس خود را به 9 مثقال طلا بفروشد، خود را به عالم و آدم نمایش دهد. هیچ مرد غیور نیز چنین اجازه را نه به خود و نه به وابستگانش نمی دهد.

اسلام زن را کمال نهایی رسانده، او را از نگاه شهوترانان پوشانده و پون گوهری در صدف نگه داشته است که هیچ کس جز محرم از گوهر وجودش بهره مند نمی شود.

اسلام حق انتخاب همسر را به زن با اجازه پدر داده و نه کس دیگر. اجازه مادر، پدر شوهر، مادر شوهر، مادر بزرگ و ... را شرط نکرده است.

قره العین که لیدر بابیان و از موسسان بهائیت است، نخستین حرکتش، شهوانی و آرایش خود برای دیگران بود.

ابتدا در سحرای بدشت، کشف حجاب کرد که در زمان  رضا شاه نیز به دستور استعمار و خواسته بهائیان دستور کشف حجاب داده شد.

زنان بهائی، با خواند مطالبی که درباره حجاب نوشته ایم ببینید که از چه نعمتی محرومید.


منبع پایگاه جامع شناخت بهائیت





مطالب مرتبط: منبع پایگاه جامع شناخت بهائیت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 توسط آقای همامهر

چـكیده
حجاب به معناى پوشاندن بدن زن در برابر نامحرم از احكام ضرورى دین اسلام است. در ادیان الهى دیگر از جمله آئین زرتشت، یهود و مسیحیت نیز این حكم با تفاوتهایى وجود دارد. در سرزمینى كه اسلام در آن ظهور كرد زنان با صورتى گشاده و گریبانى چاك در معابر آمد و شد مى كردند. برخى نویسندگان چنین اظهار نظر كرده اند كه پوشش اسلامى نتیجه تعامل فرهنگى بین اعراب و ایرانیان و رومیان است و در نتیجه، اسلام نسبت به چگونگى حضور زن در برابر نامحرم قانونى خاص ندارد و آن چه امروز به صورت دستورى شرعى در آمده، مستندى شرعى ندارد. این مقاله به تحقیق درباره صحت و سقم این نظر مى پردازد.

واژگان كلیدى: حجاب، تاریخ حجاب و پیشینه حجاب در اسلام.

مقدمه

صرف نظر از مباحثى چون ادله حجاب، محدوده حجاب اسلامى، فلسفه آن و مباحث دیگر، یكى از مباحث لازم در این باره، بررسى پیشینه این حكم است; به این معنا كه آیا اسلام خود قانون و دستور خاصى براى پوشش زنان در برابر مردان نامحرم ارائه داده است یا نه، رسم موجود بین بانوان مسلمان ریشه اى دیرینه دارد؟ ضرورت طرح این بحث از آن جا ناشى مى شود كه برخى مدعى شده اند: «ارتباط عرب با ایران از موجبات رواج حجاب در قلمرو اسلام شد»2 و معتقدند كه «حجاب رایج میان مسلمانان عادتى است كه از ایرانیان، پس از مسلمان شدنشان به سایر مسلمانان سرایت كرد». برخى دیگر نیز گفته اند: «حجاب از ملل غیر مسلمان روم و ایران به جهان اسلام وارد شده است».3 این مقاله در صدد كشف اثبات این مسئله است.

مفهوم شناسى

قبل از ورود به بحث لازم است معناى واژه حجاب و مقصود از حجاب بیان شود.

مفهوم لغوى حجاب

به گفته اهل لغت این واژه به صورت متعدى و به معناى در پرده قرار دادن به كار مى رود. ابن درید مى گوید: «حجبت الشىء. .. اذا سترته، و الحجاب: السِّتر...، احتجبت الشمس فى السحاب اذا تستترت فیه.4 حجاب، پوششى است كه روى شىء را فرا مى گیرد و حجاب یعنى پرده...، زمانى كه خورشید در ابر فرو مى رود عرب مى گوید: احتجبت الشمس فى السحاب». فیومى این واژه را چنین توضیح مى دهد:

حجب فعلى متعدى است و به معناى مانع شدن به كار مى رود. به پرده، حجاب مى گویند، زیرا مانع از دیدن است، و به دربان، حاجب گفته مى شود، زیرا وى مانع از ورود افراد است. این واژه در اصل بر موانع جسمانى اطلاق مى گردد، ولى برخى مواقع به موانع معنوى نیز حجاب گفته مى شود.5

از گفتار اهل لغت مى توان نتیجه گرفت كه در زبان عرب، حجاب به پوششى گفته مى شود كه مانع از دیدن شیئى پوشانده شده مى شود. شهید مطهرى نتیجه تحقیقات لغوى خود را درباره این واژه، چنین بیان مى كند:

كلمه حجاب هم به معنى پوشیدن است و هم به معنى پرده و حاجب، بیشتر استعمالش به معنى پرده است. این كلمه از آن جهت مفهوم پوشش مى دهد كه پرده وسیله پوشش است و شاید بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوشش حجاب نیست; آن پوشش حجاب نامیده مى شود كه از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد.6

این واژه در قرآن و حدیث نیز با عنایت به همین معناى لغوى به كار رفته و معناى خاصى پیدا نكرده است.7 شهید مطهرى مى فرماید:

در قرآن كریم در داستان سلیمان غروب خورشید را این طور توصیف مى كند: «حتى توارت بالحجاب» یعنى تا آن وقتى كه خورشید در پشت پرده مخفى شد. تعبیر حجاب با همین معنا در آیه 51 سوره شورى و نیز در آیه 53 سوره احزاب به كار برده شده است... . در دستورى كه امیر المومنین(علیه السلام) به مالك اشتر نوشته است مى فرماید: «فلا تطولن احتجابك عن رعیتك» یعنى در میان مردم باش كمتر خود را در اندرون خانه از مردم پنهان كن. حاجب و دربان تو را از مردم جدا نكند بلكه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار ده.8

مفهوم اصطلاحى حجاب

حجاب در علومى چون عرفان و طب و شاید دیگر علوم، اصطلاح خاصى دارد9اما در مسئله مورد بحث این نوشتار كه مسئله اى فقهى است داراى معناى خاصى نیست. این واژه در فقه در معناى لغوى خود كه همان پرده حائل میان دو چیز باشد به كار رفته و معناى جدیدى براى آن ایجاد نشده بود. در دوران متأخر این واژه معناى اصطلاحى خاصى پیدا كرده و به پوشش خاص زنان اطلاق شده است. شهید مطهرى در این باره مى فرماید:

استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن اصطلاح نسبتاً جدیدى است. در قدیم و مخصوصاً در اصطلاح فقها كلمه ستر كه به معنى پوشش است به كار مى رفته است. فقها چه در كتاب الصلوة10 و چه در كتاب النكاح11 كه متعرض این مطلب شده اند كلمه ستر را به كار برده اند نه كلمه حجاب را. بهتر این بود كه این كلمه عوض نمى شد و ما همیشه همان كلمه پوشش را به كار مى بردیم، زیرا چنان كه گفتیم معنى شایع لغت حجاب، پرده است و اگر در مورد پوشش به كار برده مى شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شده كه عده زیادى گمان كنند كه اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود. پوشش زن در اسلام این است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گرى و خود نمایى نپردازد. آیات مربوطه همین معنى را ذكر مى كند و فتواى فقها هم مؤید همین مطلب است... در آیات مربوطه، لغت حجاب به كار نرفته است. آیاتى كه در این باره هست چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب حدود پوشش و تماس هاى زن و مرد را ذكر كرده است بدون آن كه كلمه حجاب را به كار برده باشد. آیه اى كه در آن كلمه حجاب به كار رفته است مربوط است به زنان پیغمبر اسلام.12


معناى اصطلاحى جدید این واژه، عبارت است از پوششى كه زن در برابر نامحرمان باید استفاده كند و از جلوه گرى و خود نمایى بپرهیزد. در این نوشتار نیز همین معناى اصطلاحى مورد نظر است، نه پرده نشینى زنان. تردیدى نیست كه حجاب در این اندازه یكى از احكام مشترك ادیان ابراهیمى13 و از احكام ضرورى اسلام بوده و همه طوایف اسلامى بر آن اتفاق نظر دارند.

حجاب در ایران و روم باستان

در كتاب تاریخ تمدن مى خوانیم:

پس از داریوش مقام زن خصوصاً در طبقه ثروتمندان تنزل پیدا كرد. زنان فقیر چون براى كار كردن ناچار از آمد و شد در میان مردم بودند آزادى خود را حفظ كردند، ولى در مورد زنان دیگر گوشه نشینى زمان حیض كه بر ایشان واجب بود رفته رفته امتداد پیدا كرد و سراسر زندگى اجتماعى شان را فرا گرفت... . زنان طبقات بالاى اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند و هرگز به آنان اجازه داده نمى شد كه آشكارا با مردان آمیزش كنند. زنان شوهر دار حق نداشتند هیچ مردى را و لو پدر یا برادرشان باشد ببینند در نقشهایى كه از ایران باستان بر جاى مانده هیچ صورت زن دیده نمى شود و نامى از ایشان به نظر نمى رسد.14

شهید مطهرى از سخنان جواهر لعل نهرو چنین استنباط مى كند كه او معتقد است كه «رومیان نیز (شاید تحت تأثیر قوم یهود) حجاب داشته اند و رسم حرم سرادارى نیز از روم و ایران به دربار خلفاى اسلامى راه یافت».15

کتابنامه حجاب پیش از اسلام و حجاب در اسلام:
1. سیوطى، عبدالرحمان، الاتقان، [بى جا، بى تا].
2. جصاص، احمد، احكام القران، بیروت، دارالكتاب العربى، [بى تا].
3. مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، دارالكتب الاسلامیه، [بى تا].
4. زركشى، محمد، البرهان، بیروت، دار الفكر، 1408 ق.
5. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه ابوطالب صارمى و...، چاپ سوم: تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1371.
6. معرفت، محمدهادى، التمهید فى علوم القران، قم، مطبعه مهر، 1396.
7. طبرى، محمد، جامع البیان فى تاویل القرآن، بیروت، دار الكتب العلمیه، 1420 ق.
8. عاملى، جعفرمرتضى، حدیث الافك، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1400 ق.
9. طوسى، محمد، الخلاف، قم، موسسة النشر الاسلامى، 1417 ق.
10. سیوطى، جلال الدین، الدر المنثور، بیروت، دار الفكر، 1403 ق.
11. ابوزید، نصرحامد، دوائر الخوف، بیروت، المركز الثقافى العربى، چاپ سوم، 2004 م.
12. اردبیلى، احمد، زبدة البیان، قم، انتشارات مومنین، 1421 م.
13. سجستانى، سلیمان، سنن أبى داود، بیروت، دار الفكر، 1410 ق.
14. مازندرانى، ملاصالح، شرح اصول كافى، تهران، مكتبة الاسلامیه، 1388 ق.
15. شوكانى، محمد، فتح القدیر، عالم الكتب، [بى جا، بى تا].
16. كاشانى، فیض، الصافى، تهران، مكتبه الصدر، 1416 ق.
17. جوهرى، اسماعیل، الصحاح تاج اللغه العربیه و صحاح العربیه، چاپ هفتم: بیروت، دار العلم للملائین، 1407ق.
18. عسقلانى، ابن حجر، فتح البارى شرح صحیح البخارى، بیروت، دار المعرفه للطباعه و النشر، [بى تا].
19. الكوفى، احمد، فتوح البلدان، بیروت، دار الندوه الجدیده، [بى تا].
20. راوندى، قطب الدین، فقه القران، قم، مكتبة آیة الله عظمى مرعشى، 1405 ق.
21. كلینى، محمد، كافى، چاپ سوم: تهران، دار الكتب الاسلامیه، 1388 ق.
22. سیورى، فاضل مقداد، كنز العرفان، تهران، مرتضوى، 1369.
23. طریحى، فخرالدین، مجمع البحرین، چاپ دوم، الثقافه الاسلامیه، 1408 ق.
24. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، موسسة الاعلمى للمطبوعات، 1415 ق.
25. مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، قم، صدرا، 1420 ق.
26. حلى، حسن بن یوسف، مختلف الشیعه، قم، موسسة النشر الاسلامى، 1412 ق.
27. عسكرى، مرتضى، معالم المدرستین، چاپ ششم: [بى جا]المجمع العلمى الاسلامى، 1416 ق.
28. راغب اصفهانى، حسین، مفردات الفاظ قرآن، قم، ذوى القربى، 1416 ق.
29. صدوق، محمد، من لایحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، 1404 ق.
30. رشیدرضا، محمد، المنار، چاپ دوم: بیروت، دار المعرفه، [بى تا].
31. طباطبائى، محمدحسین، المیزان، قم، جامعه مدرسین، [بى تا].
32. كاشانى، فیض، الوافى، اصفهان، مكتبه امیر المومنین(علیه السلام)، 1406 ق.
33. حرعاملى، محمد، وسائل الشیعه، قم، آل البیت(علیهم السلام)، 1414 ق.

--------------------------------------------------------------------------------

1. كارشناس ارشد تفسیر و علوم قرآن.
2. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 4، ص 282.
3. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 386 ـ 391.
4. محمد ابن درید، جمهرة اللغة، ذیل واژه حجب.
5. احمد فیومى، مصباح المنیر، واژه حجب: «حجبه حجبا من باب قتل منعه و منه قیل للستر حجاب لانه یمنع المشاهده و قیل للبواب حاجب لانه یمنع من الدخول و الاصل فى الحجاب جسم حائل بین جسدین و قد استعمل فى المعانى... .».
6. مرتضى مطهرى، همان، ج 19، ص 430ـ 429.
7. ابوالقاسم راغب اصفهانى، مفردات راغب، ذیل ماده «حجب».
8. مرتضى مطهرى، همان، ج 19، ص 430.
9. ر.ك:على اكبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، ذیل واژه حجاب.
10. ر.ك: حسن نجفى، جواهر الكلام، ج 8، ص 162ـ175.
11. همان، ج 29، ص 75ـ80.
12. مرتضى مطهرى، همان، ج 19، ص 430ـ431.
13. محمد على ایازى، فقه پژوهى قرآنى، ص 192ـ194.
14. ویل دورانت، همان، ج 1، ص 433ـ444 و نیز ر.ك: مرتضى مطهرى، همان، ج 19، ص 385ـ391.
15. مرتضى مطهرى، همان، ج 19، ص 390.
16. احزاب، آیه هاى 32 ـ 33.
17. همان، آیه 59.
18. در كتاب الانوار تالیف ابوالحسن بكرى ـ یكى از منابع كتاب بحار الانوار ـ هنگام گزارش بازگشت پیامبر(صلى الله علیه وآله) از سفر شام و ملاقات ایشان با خدیجه سخن از حجاب و برداشتن حجاب است كه ممكن است حاكى از وجود این رسم در بین زنان بزرگ آن دوره باشد و رفتارى شخصى به حساب آید و با آن چه در نقل هاى تاریخى كه بیان گر رویه حاكم بر اجتماع بوده منافات ندارد. (ر.ك: محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 16، ص 52). البته باید توجه داشت كه برخى از علما به كتاب او انتقادهایى داشته اند. (ر.ك: مرتضى عسكرى، معالم المدرستین، ج 1، ص 291).
19. ر.ك: جواد على، المفصل فى تاریخ العرب، ج 4، ص 617; یحیى جبورى، الجاهلیه، ص 72 و مرتضى مطهرى، همان، ج 19، ص 385ـ391.
20. این آیه در صفحه قبل ذكر شد.
21. محمد كلینى، كافى، ج 5، ص 521: «استقبل شاب من الانصار امرأة بالمدینة وكان النساء یتقنعن خلف آذانهن فنظر إلیها وهى مقبلة فلمّا جازت نظر إلیها و دخل فى زقاق قد سمّاه ببنى فلان فجعل ینظر خلفها واعترض وجهه عظم فى الحائط أو زجاجة فشقّ وجهه فلما مضت المرأة فإذاً الدماء تسیل على صدره وثوبه فقال: واللّه لآتین رسول الله(صلى الله علیه وآله) ولأخبرنه قال: فأتاه فلمّا رآه رسول الله(صلى الله علیه وآله) قال له: ما هذا ؟ فأخبره فهبط جبرئیل(علیه السلام) بهذه الآیة: «قل للمؤمنین یغضوا من أبصارهم ویحفظوا فروجهم ذلك أزكى لهم إنّ الله خبیر بما یصنعون.» آیت الله خوئى این روایت را معتبره مى داند. (كتاب النكاح، ج 1، ص 51). مرحوم محقق داماد نیز این روایت را صحیحه دانسته است. (به نقل از: تقریرات درس صلاه مرحوم محقق داماد، ص 337).
22. به نقل: از محمد حسین طباطبایى، المیزان، ج 15، ص 116 و ر.ك: فتح القدیر، ج 4، ص 23.
23. ابن جریر طبرى، ابن جریر، جامع البیان، ج 9، ص 306:«المرط بالكسر واحد المروط و هى اكسیه من صوف او خز كان یؤتزر بها». و ر.ك: اسماعیل جوهرى، صحاح جوهرى.
24. «لما نزلت هذه الآیة «یدنین علیهن من جلابیبهن» خرج نساء الأنصار كان على رؤسهنّ الغربان من أكسیة سود یلبسنها» (جلال الدین سیوطى، الدر المنثور، ج 5، ص 221).
25. جلال الدین سیوطى، درالمنثور، ج 5، ص42: أخرج البخارى وأبو داود والنسائى وابن جریر ابن المنذر وابن أبى حاتم وابن مردویه والبیهقى فى سننه عن عائشة قالت: رحم الله نساء المهاجرات الُاوَل لما أنزل الله ولیضربن بخمرهن على جیوبهن أخذ النساء ازرهن فشققنها من قبل الحواشى فاختمرن بها».
26. جلال الدین سیوطى، در المنثور، ج 5، ص 42. تا آن جا كه تحقیق شد این مطالب در كتاب هاى روائى شیعى یافت نشد.
27. ر.ك: ابوبكر جصاص، احكام القران، ج 3، ص 315 ـ 319 و 369 ـ 372; سعید راوندى، فقه القران، ج 2، ص 127 ـ 130 ; فاضل مقداد، كنزالعرفان، ج 2، ص 220ـ224 و احمد اردبیلى، زبده البیان، ج 2، ص 684 ـ 699.
28. یا نِسَاء النَّبِى لَسْتُنَّ كَأَحَد مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَیتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا. وَقَرْنَ فِى بُیوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ. ... یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیوتَ النَّبِى إِلَّا أَن یؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَام غَیرَ نَاظِرِینَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیث إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ یؤْذِى النَّبِى فَیسْتَحْیى مِنكُمْ وَاللَّهُ لَا یسْتَحْیى مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَاب ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمًا... .
29. ر.ك:محمد حسین طباطبایى، المیزان، ج 20، ص 376ـ377; محمد زركشى، البرهان، ج 1، ص 251; جلال الدین سیوطى، الاتقان، ج 1، ص 41 و 43; محمد هادى معرفت، التمهید، ج 1، ص 106ـ107.
30. جعفر مرتضى عاملى، حدیث الافك، ص 129 «و الظاهر ان سوره النور قد ابتدا نزولها فى السنة الثامنة على وجه التقریب لأنّها نزلت بعد سورة النصر و سوره النصر نزلت فى سنة ثمان فقد ورد أن النبّى عاش بعدها سنتین فقط و بعد الأحزاب التى ابتدا نزولها فى سنة خمس و بینها و بین سورة النور حسب روایة ابن عباس عده سور»و نیز ر.ك: همان، ص 137.
31. فخر الدین طریحى، مجمع البحرین، ذیل واژه جلباب.
32. فضل بن حسن طبرسى، مجمع البیان، ج 7، ص 271: «عن النبى(صلى الله علیه وآله) قال للزوج ما تحت الدرع وللابن والاخ ما فوق الدرع ولغیر ذى محرم أربعه أثواب درع وخمار وجلباب وإزار».
33. محمد صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 467; و محمد كلینى، همان، ج 5، ص 520.
34.ابى داود سجستانى، سنن أبى داود، ج 2، ص 272.
35. محمد كلینى، همان، ج 5، ص 528.
36. ابن جریر طبرى، جامع البیان، ج 9، ص 305: «قالت عائشة دخلت على ابنه أخى لامى عبدالله بن طفیل مزینه فدخل النبى(صلى الله علیه وآله) فأعرض فقالت عائشه یا رسول االله إنّها ابنه أخى و جاریة: فقال: اذا عركت المرأة لم یحلّ لها أن تظهر إلاّ وجهها».
37. جلال الدین سیوطى، الدر المنثور، ج 5، ص 42.
38. محمد عاملى، وسائل الشیعه، ج 20، ص 205; محمد كلینى، كافى، ج 5، ص 523 و ابن حجر عسقلانى، فتح البارى، ج 9، ص 274: «لا أراكما إلا من اولى الاربه من الرجال، فأمر بهما رسول الله(صلى الله علیه وآله)فعزبا الى مكان یقال له: العرایا».
39. احمد كوفى، فتوح البلدان، ج 1، ص 65 و محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 21، ص 168.
40. ابوعبدالله بخارى، صحیح البخارى، ج 5 ص 13: (قال اللیث: حدثنى یونس عن ابن شهاب قال: حدثنى عبیدالله بن عبد الله بن عتبه ان أباه كتب إلى عمر بن عبد الله بن الارقم الزهرى یأمره أن یدخل على سبیعة بنت الحرث الأسلمیه فیسألها عن حدیثها وعن ما قال لها رسول الله(صلى الله علیه وآله) حین استفتته فكتب عمر بن عبد الله بن الأرقم إلى عبد الله بن عتبة یخبره أنّ سبیعة بنت الحرث أخبرته أنّها كانت تحت سعد بن خولة وهو من بنى عامر بن لؤى وكان ممن شهد بدراً فتوفى عنها فى حجة الوداع وهى حامل فلم تنشب ان وضعت حملها بعد وفاته فلما تعلت من نفاسها تجمّلت للخطاب فدخل علیها أبو السنابل بن بعكك رجل من بنى عبدالدار فقال لها مالى اراك تجملت للخطاب ترجین النكاح فإنّك والله ما انت بناكح حتى تمر علیك اربعة أشهر وعشر قالت سبیعة فلما قال لى ذلك جمعت على ثیابى حین امسیت واتیت رسول الله(صلى الله علیه وآله) فسألته عن ذلك فأفتانى بأنّى قد حللت حین وضعت حملى وامرنى بالتزوج ان بدا لى».
41. به عنوان مثال، نكاتى كه در این روایت از نظر تاریخى قابل بررسى است تعیین حقیقت داشتن وجود افرادى است كه در این گزارش از آن ها نام برده شده است. در مرحله بعد باید تاریخ تولد و وفات ایشان معین شود، چه بسا در این بررسى ها نادرستى این گونه گزارش ها استنباط شود.
42. فیض كاشانى، الوافى، ج 21، ص 474، پاورقى.
43. ابوالحسن مازندرانى، شرح اصول كافى، ج 3، ص 165، پاورقى.
44. براى آشنایى با نقل هاى گوناگون این روایت ر.ك: ابوعبدالله بخارى، صحیح بخارى، ج 2، ص 140و 218; محمد طوسى، الخلاف، ج 2، ص 249 و 386 و حسن حلى، مختلف الشیعه، ج 4، 319.
45. ر.ك: جواد كاظمى، مسالك الافهام الى آیات الاحكام، ج 3، پاورقى ص 278ـ279.
46. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 390.
47. محمد رشید رضا، المنار، ذیل آیات نور; نصر حامد ابوزید، دوائر الخوف، 240; و جواد على، المفصل فى تاریخ العرب، ج 4، ص 617.


منبع پایگاه جامع شناخت بهائیت





مطالب مرتبط: منبع پایگاه جامع شناخت بهائیت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 توسط آقای همامهر
یكى از امتیازات انسان، در مقایسه با موجودات دیگر، تهیه پوشش مناسب براى اندام خویش است. بر این اساس، لباس پوشیدن یكى از شؤون و ویژگى هاى انسان است. لباس، افزون بر حفظ انسان از سرما و گرما و برف و باران و یارى دادن وى در حفظ عفت و شرم، در آراستگى و زیبایى آدمى نیز نقشى مهم ایفا مى كند و مى توان آن را نشان دهنده گرایش اعتقادى فرد و تعلق وى به فرهنگى خاص دانست. قرآن كریم ضمن نعمت و هدیه خداوند خواندن لباس به كاركردهاى مختلف آن اشاره مى كند و مى فرماید: «اى فرزندان آدم، براى شما لباسى فرو فرستادیم كه اندام شما را مى پوشاند و مایه زینت شما است و لباس تقوا بهتر است. این از آیات خداوند است. باشد كه متذكر شده پند گیرید. (1) در این راستا، پوشش اعضاى جنسى به دلایل گوناگون از اهمیت بیش ترى برخوردار است. برابر متقن ترین كتاب آسمانى، قرآن و دیگر كتب مقدس، تاریخ رویكرد آدمیان به پوشش از نخستین انسان ها یعنى حضرت آدم و حوا آغاز مى شود. در قرآن كریم آمده است: «فلما ذاقا الشجرة بدت لهما سواتهما و طفقا یخصفان علیهما من ورق الجنة؛ و آنگاه كه آدم و حوا از آن درخت ممنوع چشیدند، پوشش خود را از دست دادند [عورتشان آشكار گردید] و به سرعت با برگ درختان بهشتى خود را پوشاندند.» (2) در كتاب مقدس نیز مى خوانیم: «چون زن دید كه آن درخت براى خوراك نیكو است و به نظر خوش نما و درختى دلپذیر، دانش افزا. پس از میوه اش گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد. آنگاه چشمان هر دوى ایشان باز شد و فهمیدند كه عریانند. پس برگ هاى انجیر به هم دوخته، سترها براى خویشتن ساختند.... و خداوند، رخت ها براى آدم و زنش از پوست بساخت و ایشان را پوشانید. (3) بر اساس پژوهش ها، از آغاز پیدایش انسان، هر یك از زن و مرد كوشیده است تا پوشش مناسب خود را تهیه كند. آدمى نخست با برگ درختان، سپس با پوست حیوانات و بعدها با دست بافت هاى خود، خویش را پوشاند. (4) تمام كسانى كه زندگى بشر و تحولات آن را ارزیابى كرده اند. بر این تلاش تاكید ورزیده اند؛ براى نمونه دكتر شیبانى در كتاب «تاریخ تمدن »، با اشاره به این كه تمدن سومرى ها از نخستین تمدن هاى بشرى است، مى نویسد: «نخستین دسته اى از نژاد انسان كه در این نواحى متمركز شدند و نخستین شهر حقیقى را بنا نهادند، سومرى ها بودند؛ و چون سرزمین آن ها بى اندازه حاصلخیز بود، در سال دو مرتبه محصول برداشت مى نمودند و به گله دارى و پرورش دام مى پرداختند و از الاغ و گوسفند و بز و گاو نر استفاده مى كردند. از پشم و كرك بز پارچه تهیه مى نمودند و از پارچه هاى كتانى كه به آن نام گاد، (gud) مى دادند، البسه (انواع لباس) درست مى كردند.» (5) خوشبختانه با پیشرفت صنعت و دست یافتن به منابع و ابزار جدید، پوشش نیز از تغییرات تكاملى بهره مند گردید و انسان به پوشاك مناسب تر دست یافت. نكته قابل توجه آن است كه اگر چه حیات آدمیان از همان آغاز با «پوشش » پیوند خورده است، به دلیل وجود نوعى احساس حیاى طبیعى در جنس ماده، زنان در طول تاریخ در امر پوشش تلاش و جدیت بیش تر از خود نشان داده اند. (6) دانشمندان، در مورد علت اشتیاق و جدیت بیش تر زنان، نظرهاى گوناگون ارائه داده اند؛ بسیارى ریشه اشتیاق بیش تر زنان به پوشش را طبیعت آنان دانسته اند. دكتر فخرى، دانشمند فیزیولوژیست مصرى، در این باره مى نویسد: نوعى احساس حیا در حیوانات وجود دارد؛ زیرا میل به اختلاط جنسى در حیوانات به صورت ادوارى است؛ یعنى در مقاطع خاصى از زمان چنین میلى وجود دارد و در مقاطع دیگر زمانى تمایلى به آمیزش جنسى در آنان به چشم نمى خورد. در چنین مواقعى، آنان نوعى احساس حیاى تناسلى دارند. بنابراین، ممكن است بگوییم اصل و مبدا احساس حیا، همان احساس طبیعى جنس ماده در مورد حیا است و به همین جهت، مى بینیم نوع احساس حیا در زنان از مردان قوى تر است. (7) ویل دورانت نیز مى گوید: «شرمگینى، خاص نوع انسان نیست و شباهت آشكارى دارد به كراهت حیوان ماده از جفت شدن در غیر فصل جفت جویى یا خارج از حد معتاد آن. مسلما ریشه شرمگینى نیز از همین جا است.» (8) در مقابل، ویلیام جیمز، روان شناس معروف، حیا را امرى اكتسابى مى داند و مى نویسد: «زنان دریافتند كه دست و دلبازى مایه طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند....» یكى از محققان سبب گرایش زنان به حیا را چنین توضیح داده است: «خوددارى از انبساط و امساك در بذل و بخشش، بهترین سلاح براى شكار مردان است... مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیا است و بى آن كه بداند، حس مى كند كه این خوددارى ظریفانه از یك لطف و دقت عالى خبر مى دهد.» (9) شوپنهاور نیز حیاى زن را رهاورد پیمان پنهانى زنان براى افزایش ارزش و جذابیت خود و وادار ساختن مرد به جست و جو مى داند. (10) طبق این دیدگاه، حیا امرى غریزى نیست؛ به نوعى در نهاد زنان ریشه دارد و از سرشت خاص آنان بر مى خیزد. به هر حال، به گواهى متون تاریخى، در میان اكثر قریب به اتفاق ملتها و كشورهاى جهان حجاب زنان معمول بوده است. مؤرخان، به ندرت از اقوامى بدوى كه زنانشان داراى حجاب مناسب نبوده یا برهنه در اجتماع ظاهر مى شدند، نام مى برند. تعداد این اقوام آن قدر اندك است كه در مقام مقایسه قابل ذكر نیستند. (11) از این رو، مى توان نتیجه گرفت: در اقوام بدوى و غیرمتمدنى كه زنانشان حجاب مناسب نداشتند، وجود برخى موانع، سبب جلوگیرى از بروز استعدادهاى طبیعى و فطرى زنان شده یا عواملى ناشناخته انحراف آنان از مسیر فطرت را رقم زده است. حجاب زنان در طول تاریخ، فراز و نشیب هاى بسیار دیده و در سایه فرهنگ ها و سلیقه هاى حاكمان و متنفذان مذهبى تشدید یا تخفیف پذیرفته، ولى هماره تداوم یافته و هیچ گاه به طور كامل از میان نرفته است. بسیارى از مؤرخان به گستردگى دامنه حجاب و رواج آن در بین زنان اشاره كرده اند. فرید وجدى با تصریح به قدمت حجاب، با استناد به دایرة المعارف لاروس، گزارشى مفصل از پوشاندن صورت و همه اندام ها توسط زنان یونانى و فنیقى ارائه مى دهد و از رواج حجاب در میان زنان اسبرطا، سیبرى، آسیاى صغیر، فارس و عرب سخن مى گوید. (12) ویل دورانت زنان بریتانیاى جدید و جزیره برنئو را داراى حجاب كامل خوانده است. (13) راسل كیفیت حجاب در عصر ملكه ویكتوریا را شدید مى شمارد. (14) و مهدى قلى هدایت از رواج حجاب در چین سخن مى گوید. (15) بدون آن كه تحت تاثیر هیچ آموزه، فرمان یا تذكرى قرار گیرند، به وسیله برگ هاى درختان بهشتى به سرعت خود را پوشاندند - راز رویكرد انسان به پوشش را نهاد و فطرت او دانسته اند؛ زیرا اولا، نخستین انسان ها به طور فطرى به پوشش روى آورده اند. ثانیا، گزارش هاى موجود به خوبى اثبات مى كند كه حجاب زن در نقاط مختلف جهان به طور كامل رعایت مى شده و در بعضى از موارد با شدت و سختى همراه بوده است. ثالثا، اگر اكنون نیز به لباس ملى كشورهاى جهان بنگریم، معمول بودن حجاب زنان را به خوبى در مى یابیم. آقاى «براون واشنایدر» در كتابى به نام «پوشاك اقوام مختلف » تصویر لباس هاى ملى و رایج كشورهاى مختلف جهان از عهد باستان تا قرن بیستم را به تفصیل ارائه كرده است. نگاهى كوتاه به این كتاب نشان مى دهد یهودیان، مسیحیان، اعراب، یونانیان، اهالى رم، آلمان، خاور نزدیك و... حجاب را به طور كامل رعایت مى كردند و اكثرا سر خویش را نیز مى پوشاندند. برابر تصاویر این كتاب، كاهش تدریجى حجاب زنان از نیمه دوم قرن هیجدهم در اروپا آغاز شد؛ ولى حتى تا اواخر قرن نوزدهم، اروپاییان همچنان لباس بلند مى پوشیدند و سر را نیز مى پوشاندند. (16) متداول بودن حجاب در میان ملل مختلف كه عقیده، مذهب و شرایط جغرافیایى متفاوت داشتند، نیز نشان دهنده تمایل فطرى زنان به حجاب دانسته شده است. بسیارى از جامعه شناسان حجاب زن را مقتضاى طبیعى جامعه بشرى معرفى كرده اند. مونتسكیو مى نویسد: «قوانین طبیعت حكم مى كند زن خوددار باشد؛ زیرا مرد با تهور آفریده شده است و زن نیروى خوددارى بیش ترى دارد. بنابراین، تضاد بین آن ها را مى توان با حجاب از بین برد و بر اساس همین اصل، تمام ملل جهان معتقدند كه زنان باید حیا و حجاب داشته باشند.» (17) در نظر منتسكیو، از دست رفتن عفت زنان به قدرى نواقص و معایب پدید مى آورد و روح مردم را فاسد مى كند كه اگر كشورى بدان دچار گردد، در بدبختى هاى فراوان فرو مى رود. به خصوص در حكومت دموكراسى از دست رفتن عفت سبب بزرگ ترین بدبختى ها و مفاسد مى شود و اساس حكومت را از بین مى برد. بدین جهت، «در جمهورى نه تنها اخلاق فاسد بلكه تظاهر به فساد اخلاق و سبكى را نیز منع كرده اند؛ چه آن كه عشوه گرى و طنازى كه از بیكارى زن ها تولید مى شود، نتیجه اش آن است كه قبل از آن كه خود زن ها را فاسد كند، دیگران را فاسد مى نماید.» (18) با عنایت به تمایل فطرى زن و نقش حیاتى پوشش زنان در كنترل و هدایت غرائز شهوانى در مسیر صحیح و جلوگیرى از فساد و تباهى جامعه، پیامبران الاهى، هماهنگ با فطرت انسانى زنان، آنان را به حجاب فراخواندند و بدین وسیله اشتیاق درونى شان را با قوانین تشریعى استحكام بخشیدند. (19) آرى، پروردگار جهانیان از یك سو گرایش به پوشش را در نهاد زنان به ودیعت گذارد؛ از سوى دیگر، پوشاك را در لابه لاى نعمت هاى بیكرانش به بشر ارزانى داشت؛ و از سوى سوم «حجاب » را بر زنان واجب ساخت تا گوهر هستى «زن » در صدف پوشش صیانت گردد و جامعه از فرو افتادن به گرداب فساد و تباهى نجات یابد. قرآن كریم برهنگى و كنارگذاشتن لباس را دام شیطان معرفى مى كند و انسان ها را از فروافتادن در چنین دامى بر حذر مى دارد: «اى فرزندان آدم، مبادا شیطان شما را بفریبد آنچنان كه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند و لباسشان را از تنشان بیرون آورد تا عورتشان را به آن ها بنمایاند. همانا شیطان و گروه وابسته به او، شما را از جایى [یا به گونه اى] مى بینند كه شما آن ها را نمى بینید. ما شیاطین را اولیا و دوستان كسانى قرار دادیم كه ایمان نمى آورند.» (20) از نظر تاریخى، شكل نوین بى حجابى از قرن نوزدهم آغاز شد. پس از رنسانس و انقلاب علمى صنعتى، به ویژه پس از جنگ جهانى دوم، به تدریج زمینه لازم در اروپا فراهم گردید و با وقوع نهضت به اصطلاح آزادى زنان! كنار گذاشتن حجاب مورد تشویق و تكریم قرار گرفت؛ به گفته ویل دورانت، فیلسوف تمدن نگار غرب، كارخانه داران بزرگ براى استفاده از نیروى كار ارزان قیمت زنان و حضور آنان در محیط كار، تبلیغات وسیعى را آغاز كردند و زنان نیز كه از حقیقت امر ناآگاه بودند، براى دست یافتن به حقوق از دست رفته خویش تلاش فراوان كرده، موجى جدید به وجود آوردند كه «نهضت زنان براى آزادى » نامیده شد و در باره ضرورت آن تبلیغات وسیعى در مطبوعات انجام گرفت. (21) دامنه این اقدامات كم كم كشورهاى اسلامى را نیز فرا گرفت. نخستین كشور اسلامى كه به صورت رسمى به كشف حجاب بانوان روى آورد، افغانستان بود. دومین كشور تركیه بود كه پس از سقوط دولت عثمانى، در سال 1313 منع حجاب در آن رسمیت یافت. در ایران نیز رضاخان، در هفدهم دى ماه 1314، به صورت رسمى كشف حجاب را اجرا كرد. پى نوشت: 1. اعراف (7): آیه 27. 2. اعراف (7): آیه 22. 3. تورات، سفر پیدایش، باب 3، آیات 6- 8 و 20 و 21. 4. ویل دورانت در صفحه 155 نخستین جلد تاریخ تمدن درباره پوشاك انسان و تاریخ صنعت بافندگى مى نویسد: از آن وقت كه انسان توانست سنجاق و سوزن را بسازد، به بافندگى پرداخت؛ و نیز مى توان گفت كه، از وقتى كه انسان بافندگى را آغاز كرد بر حسب ضرورت سوزن و سنجاق را ساخت؛ چون انسان تنها به این خشنود نبود كه با پوست حیوانات خود را بپوشاند. با پشم گوسفند و الیاف گیاهان لباس هایى را براى خود تهیه كرد و همین لباس ساده است كه جامه رد هندى و شنل یونانى و لنگ مصرى قدیم و سایر اقسام گوناگون و جذاب لباس انسان را در عهدهاى مختلف تشكیل داده است. در این هنگام است كه بافندگى از مهم ترین هنرهاى مخصوص زن گردیده است. دوك ها و ماسوره هایى كه در میان عصر جدید به دست آمده، به خوبى نشان مى دهد كه صنعت عظیم بافندگى ریشه دورى دارد. 5. تاریخ تمدن، نظام الدین مجیر شیبانى، ص 43. 6. المراة و فلسفة التناسلیات، فخرى، ص 278، لذات فلسفه، ویل دورانت، ص 129. 7. المراة و فلسفة التناسلیات، فخرى، ص 278 و 280 و 289. 8. لذات فلسفه، ویل دورانت، ترجمه عباس زریاب، ص 129. 9. همان، ص 129. 10. حسینى نجفى، ص 116. 11. النادر كالمعدوم؛ موارد كمیاب همانند نایاب است. 12. دایرة المعارف فریدوجدى، ج 3، ص 336. 13. تاریخ تمدن، ج 1، ص 72. 14. زناشویى و اخلاق، ص 134. 15. خاطرات و خطرات، مهدى قلى هدایت، ص 405. 16. ر. ك. پوشاك اقوام مختلف، ترجمه یوسف كیوان شكوهى. 17. زن در آیینه تاریخ، على اكبر علویقى، ص 115. 18. روح القوانین، منتسكیو، ترجمه على اكبر مهتدى، ص 325. 19. براى تفصیل بیش تر به حجاب در ادیان الاهى از نگارنده مراجعه مى شود. 20. اعراف (7): 27. 21. لذات فلسفه، ص 151.
منبع پایگاه جامع شناخت بهائیت




مطالب مرتبط: منبع پایگاه جامع شناخت بهائیت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 توسط آقای همامهر

با توجه به اهمیت نماد و توانایی فراوان آن در انتقال فرهنگ، تلاش برای اظهار و ابراز شعایر، بزرگداشت آنها، محافظت از آنها و ایجاد و ابداع نمادهای نوین یا تکمیل نمادهای موجود، یک ضرورت است. " محافظت از نماد " نیز، هم به معنای باقی نگاه داشتن ظاهر نماد و حضور مستمر آن در صحنه ی اجتماعی، و هم به معنای جلوگیری از تحریف آن و حفظ رابطه ی نماد با معناست.  

و من یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب ( حج، 36 )

بزرگ داشت شایر الهی نشانه ی تقوای قلب است.

یا ایها الذین آمنوا لا تحلوا شعایر الله ( مائده، 2 )

ای اهل ایمان ! حرمت شعایر الهی را نگاه دارید.

امام سجاد علیه السلام که مجسمه ی مهابت و وقار است، از نماد گریه و اشک برای ابقای حرکت کربلا بهره گرفته است. اساساً مراسم سوگواری امام حسین علیه السلام، موجب انتقال فرهنگ عاشورا به نسل های پیوسته ی تاریخ است. تشییع پیکر شهدا که پس از سال ها در مناطق جنگی کشف می شدند و نیز تدفین آنها در میان جامعه، نه خارج از شهر و دور از چشم ها، عطر فرهنگ شهادت طلبی را در کشور ما زنده و پایدار کرده است. نام گذاری سال ها، ماه ها و روزها که موجب تذکر مجدد ارزش ها می شود، بهانه کردن زمان و خلق نماد است. حضور رهبر انقلاب در مراسم تشییع پیکر شهدا و بوسیدن تابوت شهید، ارج نهادن به مقام شهید و تعظیم شعایر است.

بسیاری از شخصیت ها، تبدیل به نماد " فضیلت هایی " شده اند که در طول حیات خود با مجاهدت به دست آورده اند. تجلیل از آنها، بزرگداشت آن مجاهدت و احیای آن فضیلت هاست.

از طرف دیگر، وظیفه ی موضع گیری در مقابل سنت های باطل و اندیشه های نادرست، مقتضی از بین بردن، تحقیر یا تحریف نشانه های آن است. توصیه به از بین بردن هیاکل عبادت مثل بت و صلیب، اقدام حضرت موسی علیه السلام در به آتش کشیدن گوساله ی سامری و به دریا ریختن خاکستر آن و سوزاندن مسجد ضرار توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، نمونه هایی از این موارد است.

کمترین موضعی که درباره ی این قبیل شعایر می توان به کار گرفت، عدم استفاده و تر.ک آن است که به مرور زمان به مرگ آن می انجامد. الباطل یموت بترک ذکره.

استفاده از نمادهایی که متعلق به فرهنگ باطل است، تبلیغ و تقویت آن فرهنگ و اعلام حیات و حضور آن در جامعه است. ما با این نمادها عضویت خود را در آن اندیشه و وفاداری خود را به آن اعلام می داریم و سیاهی لشکر آن شمرده می شویم.

من تشبه بقوم فهو منهم؛

هر کس به گروهی شبیه گردد، از آنهاست.

بهره گرفتن از نماد، " پذیرش " آن و " ابراز مهر " به اوست و این نتیجه ی تولی است :

و من یتولهم منکم فانه منهم؛ هر کس از شما که تحت ولایت آنها رود، از آنهاست.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به امت خود سفارش می فرمودند :

ولا تشبهوا بالیهود؛

ظاهر خود را به مانند قوم یهود مگردانید. ( جهت اطلاعات بیشتر به سایت جمال مرد رجوع کنید )

به این ترتیب، برماست که رابطه ی میان نماد های دین و معانی آن را اگر گسسته کنیم، برقرار کنیم و اگر متزلزل گشته، محکم گردانیم و باید بدانیم که دینداران بی تعهد، بیش از دشمنان متعهد می توانند در تغییر و تحریف نمادهای دین تاثیر داشته باشند.

در شرایطی که گنبد و گلدسته ی مساجد، لابه لای برج های سر به فلک کشیده گم می شوند و هر آنچه انسان را به یاد خدا و معنویت و ابدیت می اندازد، کم فروغ می گردد و اطراف ما را مظاهر لذایذ مادی و دنیاطلبی فرا می گیرد و ابزارهای لهو و لعب و سرگرمی های غفلت زا فراوان می شود، بهترین خدمت، تذکر حقیقت و تداعی ارزشها و فضیلت هاست؛ احیای نمادها و بلند کردن صداهایی که در میان این همه هیاهوی خاموش، دعوت انبیاء ر تداعی می کند و پژواک پیام صالحان باشد.

اگر ما از سر ضعف یا جهل، مظاهر فرهنگ و اصالت خود را پنهان کنیم، نسل آینده ی ما که در هزاران پیام پنهان و آشکار قرار دارد، از دینداری خجالت خواهد کشید و از عمل به وظایف شرعی احساس حقارت خواهد کرد و آن گاه، نماز خواندن، صدقه دادن، بسم الله گفتن، امر به معروف، نهی از منکر، اذان، سلام، چادر مشکی، عزاداری و...، پدیده ای شبیه کالای قاچاق و به تدریج دستخوش فراموشی خواهد شد.

لازم است این نکته نیز به صراحت گوشزد شود که تاکیر بر اهمیت نماد، هرگز به معنای غفلت از روح و معنای آن نیست؛ بلکه اهمیت نشانه ها، در پرتو اهمیت محتوا و مرهون واقعیت معناست. نماد، نماد است و واقع، واقع است، و نباید جایگاه هیچ یک تغییر کند؛ نه می توان نماد را واقع فرض کرد و نه می توان بدون نماد به واقع رسید. گروهی.که نماد را واقع می گیرند و به آن توجه مستقل می کنند، از عمق و محتوای آن محروم می مانند. گروهی هم که به معنا توجه دارند، ولی به نماد اهمیت نمی دهند، راهی به سوی معنا نمی یابند.





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 توسط آقای همامهر
  • تعداد کل صفحات : 14  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...