تبلیغات
چرا بهائی نیستم - مطالب فروردین 1390

سید باب و میرزای بهاء از آغاز پیدایش، با تلاش فراوان به خدا سازی پرداختند، به گونه ای که عبد البهاء می گوید:

حضرت قدوس گفته های بسیاری در باره خدایی خود دارد به گونه ای که کتابی در تفسیر صمد نازل کرده است که از ابتدا تا انتها، همه حرفش «إنی أنا الله» -بدرستیکه من خدایم- است. طاهره و بعضی دوستداران نیز در بدشت، تا ابرهای آسمان با فریادهای بلند، ندای «إنی أنا الله» سر دادند.

در ادامه می گوید: جمال مبارک (بهاء) در قصیده ورقائیه می گوید:

کل الالوه من رشح امری تالهت

و کل الربوب من طفح حکمی تَربَّت

همه خدایان از بر اثر فرمان من خدا شدند، و همه پروردگاران با حکم من پرورگار گشتند.

(پاورقی: مکاتیب اول، ص 254، س 14.)

بهاء در جای دیگر می گوید: إنّه یقول (خود بهاء) حینئذ إنّنی أنا الله لا اله الا أنا کما قال النقطه (سید باب) من قبل و بعینه یقول من یاتی من بعد.

(پاورقی: بدیع، ص 154.)

بهاء در این سخن خود می گوید: من خدایی هستم که جز من خدایی نیست، همانگونه که سید باب قبل از من گفت و بعد از من هم می گویند.

بهاء در این کلام، نه تنها الوهیت را برای خود و باب ثابت می کند، بلکه برای آیندگان نیز راه را باز و بت پرستی و شرک را گسترش می دهد.

همچنین در جای دیگر می گوید: از نفس ظهور (بهاء) پنهان نیست که مقصود واقعی او بوده و خواهد بود. آیه های لیس کمثله شیء و لم یلد و لم یولد خود اوست، بلکه مصداق لم یلد و لم یولد خلق عنده ان انتم توقنون است و از همین جهت است که نقطه مشیت اولیه در مقام ذکر حرف ها ، مرایا و نور و امثال آن از بالاترین مراتب اسماء و صفات به سوی آن که به پایان می رسد به پایین ترین رتبه اشیاء می فرماید: اینها چون با خورشید واقعی روبرو شده اند از خود چیزی ندارند، نور بی نهایت بر آنان تابیده و در این مقام کسی دیده نمی شود جز الله ...

(پاورقی: بدیع، ص 341.)

بهاء با این سخن، مقصود حقیقی را شناسانده و هر مانندی را از خود دور می کند، و مراتب موجودات که اسماء و صفات هستی هستند را از او بهره مند می داند که به این وسیله مقام الوهیت ویژه او شده و همه نشانه های او هستند.

بهاء با این سخنان نسنجیده  خود و پیروانش را گرفتار پاسخ کرده است، زیرا وقتی که خود را با لم یلد و لم یولد توصیف می کند، نه تنها پدر و مادر بلکه فرزندانش را نیز از خود نفی می کند که در نهایت باید گفت خدایی نکرده او از زیر بته به عمل آمده و فرزندانش نیز زنا زاده اند؛ آن هنگام هم که می گوید: و لم یکن له کفوا احد، پس این چند میلیارد انسان اطرافش گذشته از عقل و شعور، چه تفاوتی با او دارند. ما منتظریم، جواب یا توبه.

در ادامه می گوید: به اول و دوم مومن به سید باب، نگاه کن، هیچ کس را در بیان بیشتر از این دو و سایر حروف حی (18 نفر یار باب) وصف نکرده است، چنان که در زیارتشان آنان را با یا ساذج الله و یا کینونه الله و یا ذات الله و مانند این کلمات می خواند.

(پاورقی: بدیع، ص 342)

میرزا بهاء، یک مرتبه دیگر ما را به اشتباه انداخت به گونه ای که در شناخت مقام الوهیتش سرگردان شدیم. اگر سخن سید باب راست باشد، اول مومن به او ذات خداست، که در این صورت مقام، منصب و چیز زایدی برای جناب میرزا باقی نمی ماند مگر این که بگوید این الفاظ برای گمراهی بندگان است. «رب زدنی تحیر فیک».

عبد البهاء می گوید: هدف از هر چهار تحیت جمال قدم (بهاء) است، نه غیر او و اجراء هر چهار جایز ... و هر چهار تحیت در کتاب الاهی وارد شده است، و الی الیوم بانک ملأ أعلی  (الله ابهی است) و روح این بنده از این ندا لرزان است، هر چند مراد از الله اعظم نیز جمال قدم است، زیرا او اسم اعظم، نیّر اعظم وظهور اعظم است، اما این تحیت (الله ابهی) فروتنی پروردگاری جمال غیب احدیت است که در قلب امکان تاثیر می گذارد.

(پاورقی: مکاتیب دوم، ص 245، س3)

عبد البهاء در این سخن خود به شنیدن صدای ملأ أعلی اشاره می کند که از آن خوشحال است، چرا که باید ربوبیت و جمال قدم بودن میرزا ثابت شود تا او بتواند پسر خدا باشد.

همچنین می گوید: اگر خدایی نکرده مقامی برای خود بخواهم، چه جایگاهی فراتر از فرع جدا شده از اصل قدمیت.

«به خدا سوگند که حق گردن هر مقامی و رتبه ای برای این مقام عظیم (پسر خدا) خاضع کرده است.

(پاورقی: مکاتیب دوم، ص 255)

بهاء نیز در این باره می نویسد: بگو در پیکر جمال، کینونت، ذات، حرکت، سکون و قلم من دیده نمی شود مگر هیکل، جمال، کینونت، ذات، حرکت، سکون و قلم خداوند عزیز محمود.

(پاورقی: مبین، ص 21، س 5)

همچنین می گوید: حوریه فردوس از اتاق های بهشت خارج می شود و مخلوقات را خبر می دهد که به خدا قسم محبوب دو عالم و مقصود عارف ها و معبود اهل آسمان و زمین و مسجود اولین و آخرین آشکار شده است.

(پاورقی: مبین، ص 48، س 14.)

با توجه به این فراز جناب میرزا، متاسفانه مردم جهان از این محبوب و مسجود و مقصود خود خبری ندارند. خوب بود میرزا به این شعر نیز اشاره ای می کردند:

دوست نزدیک تر از من به من است

وین عجب تر که از وی دورم

 

در بررسی خدای بهائیت از دو زاویه باید بدان توجه نمود یکی بحث از خدا در نگاه بهائیان و دیگری خدا در نگاه حسینعلی نوری به عنوان موسس بهائیت .

بهائیان به ظاهر خود را یکتا پرست و معتقد به خدای یگانه می دانند اما همانطور که گذشت این ظاهر بحث است و در اصل آنچه برای ما اهمیت دارد ادعای شخص حسینعلی نوری ( بهاء الله ) می باشد . نه ادعای بهائیان .

بهاء در زمانی که در عکا و در زندان بسر می برد ، می گوید (( لا اله الا انا المسجون الفرید یعنی نیست خدائی جز من زندانی تنها . ))

و در جای دیگر می گوید که همه خدایان از ظرف لبریز و پر خدائی من به خدائی رسیده اند و همه خدایان را من تربیت نموده ام .

که با توجه به این سخن بهاء ، او نه تنها اعتقاد به یگانگی خداوند نداشته چرا که واژه کل الالوه بکار می برد ــ همه خدایان ـــ بلکه خود را مربی خدایان می داند . ــ من رشح امری تربت ــ

خدایان بهائی

خدایان بهائی

خدایان

منبع: پایگاه جامع شناخت بهائیت





طبقه بندی: تعالیم و آموزه های بهاییت، 
برچسب ها: بهائیت، بهائیسم، بهائیان، خدایان بهائی، بهائیگری، bahaiat، bahaism، bahai،
مطالب مرتبط: پایگاه جامع شناخت بهائیت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 31 فروردین 1390 توسط آقای همامهر

مناظره با بهائی

علامه مصطفوی گفتگوی با یک بهایی را چنین بازگو می کند:

روزی با مبلغی بهایی برخورد کردم و بحث ما به انتخاب بهترین دین موجود انجامید.

علامه می گوید به او گفتم: پیروان هر دینی، صدها فضیلت برایش می شمارند و هر جمعی برای پیشوایانشان هزار نشانه و معجزه بیان می دارند اما ما نمی توانیم به گفتار و نوشتار آنان اعتماد کنیم.

چون برای هر کاری تحقیق و بررسی می کنم، در این باره نیز به هیچ دین و مسلکی نزدیک نمی شوم تا تحقیقاتم کامل شود. اگر برتری کسی را دیدم، در برابرش تعظیم می کنم. بیست و پنج سال است در علوم ادبی، فلسفی و حقوقی تحصیل می کنم و نسبت به ادیان و مذاهب فعلی خوشبین نیستم، یعنی آن گونه که باید در باره هیچ یک تحقیق و بررسی نکرده ام.

مبلغ بهایی گفت: مگر شما پیامبر اسلام و قرآن را نمی پذیرید؟

گفتم: آن گونه که لازم است پیامبر اسلام و قرآن را نشناخته ام (البته از باب ساکت کردن طرف روبرو). می خواهم از گفتار و نوشتار هر یک از صاحبان شریعت، مرتبه نبوت و برتری آنان را شناسایی کنم و در برابر کسی که جایگاه نبوت و پیامبریش را شناختم، تسلیم شوم.

گفت: رفیق شما کهنه یاری هستید.

گفتم: لطف دارید؛ اولا که من با مسلکی سازش نکرده ام و نمی خواهم نسنجیده از پدران و اجدادم، پیروی کنم، دوما که دین آسمانی و آئین الهی کهنه حریفان را به خضوع وادار می کند. آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است.

گفت: بسیار از دیدار شما خوشحال شدم، امیدوارم با مطالعه الواح مبارک بهاء الله، نظرتان جلب شود و آن چه می خواهید بیابید.

گفتم: برتری الواح مبارک از جهت الفاظ و عباراپت است یا از سوی معانی و حقایق؟

گفت: البته از نظر معانی، حکمت و مطلب.

گفتم: خواهش می کنم از آن مطالب برجسته و معانی ویژه ای که تنها در الواح جناب میرزا دیده می شود، بیان بفرمایید؟

گفت: مگر این گونه مطالب صد نمونه و هزار عدد است تا بتوانیم آنها را بشماریم.

گفتم: از آنها یکی دوتا را بیان فرمایید.

گفت: حضرت ابهی می فرماید: لیس الفخز لمن یحب الوطن، بل الفخر لمن یحب العالم.

گفتم: خلاف ادب است و گرنه می خندیدم. نخست آن که سعدی شش صد سال پیش با بیان شیرین تری این سخن را گفته است:

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش زیک گوهرند

تو کز مهنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

دیگران نیز به نثر و شعر این معنی را گفته و نوشته اند.

سپس باید گفت: اگر هدف میرزا برتری دادن دوستی عالم بر محبت وطن است این معنا در نهایت سستی است. زیرا علت محبت به اهل عالم، همان هم نوعی و از یک گوهر بودن است و این معنا در اهل وطن با بهانه های دیگری وجود دارد. ما با اهالی وطن خود گذشته از هم نوعی، از جهت اخلاق و آداب معاشرت نزدیک تر از دیگران هستیم. با بسیاری از هم وطنان خود از جهت دین موافقت داریم و با ارتباطی که داریم، به محبت یکدیگر نیازمندیم، سود و زیان مشترکی داریم.

اهل یک مملکت، با یک قانون و فکر زندگی می کنند، پس چگونه محبت کسی به دیگران بیشتر از محبت به هموطنان یا به اندازه آنان باشد. این معنا از هر سو مخالف طبیعت اولیه آفرینش است و مانند آن است که بگویی: انسان باید به دیگری بیشتر از همسر و فرزند خود علاقه داشته باشد.

اگر مراد میرزا تنها دوستی و خیر خواهی برای عموم بشر است، این معنی در تمام ادیان و قوانین بین الملل دیده می شود، حرف تازه ای نیست و سعدی نیز گفته است.

قرآن کریم می فرماید: «هدی للعالمین، و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین، ان هو الا ذکر للعالمین»، پس راهنمایی مردم به اندازه حدود عقلی، کاری پسندیده است.

در پایان معلوم می شود کلامی بهتر از این سخن میرزا سراغ نداشتی که به آن پرداختی. حق با شماست، زیرا جناب بهاء جز الفاظی درهم و بی معنا که با هیچ قانون ادبی، فلسفی سازگار نیست، چیز دیگری در دسترستان نگذاشته تا به آن چنگ زنید. شاید هدف میرزا از این جملات، از میان برداشتن امتیازات ملی، دینی و علایق مرامی است و می خواهد با گفته های خود ویژگی های طبقاتی و امتیازات دینی را از میان ملت های متدین بردارد و آن گونه که می خواهد آنان را به آزادی بی اندازه و هواپرستی که مراد نهایی اوست، برساند.

رفیق بهایی ساکت شد و در دریای حیرت فرو رفت.

منبع: پایگاه جامع شناخت بهائیت




برچسب ها: حسینعلی نوری، بهائیان، بهائیسم، بهائی، بهائیت، bahaiat، bahai، bahaism،
مطالب مرتبط: پایگاه جامع شناخت بهائیت،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 31 فروردین 1390 توسط آقای همامهر

حسین علی نوری

میرزا حسین علی، پس از آن که چند نفر را گرد خود دید، جرأت کرد و گفت:

آن چه همه مردم از آن عاجر هستند، به یکی از امیران نازل کردم و خواستم جلسه با علمای بگذارد تا حجت، برهان، عظمت و سلطنت خدا ظاهر شود غیر از خیر اراده نکردیم.

(پاورقی: الواح بعد از اقدس، ص 180)

در پاسخ باید گفت:

  1. بحث و گفتگو میان اهل فضل و تحقیق، درباره چیزی است که مورد تردید و اختلاف است نه آنچه برای همه آشکار است، مانند شیرینی شکر.
  1. اگر کسی پس از اندکی مطالعه و پیش از اتمام دوره، ادعای برتری و اعلمیت کند، کسی به او اعتنا نمی کند و جز با تمسخر و سکوت پاسخی به او نمی دهند.
  2. سید باب نیز چنین ادعایی داشت، ناصر الدین شاه برای رفع اشتباه مردم، مجلس در تبریز تشکیل داد باب در آن جا به اندازه درمانده شد که دیگر نیاز به هیچ مجلسی نشد.
  3. همه مسلمانان به خاتمیت اسلام و پیامبر اکرم صل الله علیه وآله و سلم اعتقاد داشته و دارند. انکار آن مانند انکار نور از خورشید است.
  4. مدعی پیامبری، باید معجزه ای نشان دهد تا مردم به او ایمان بیاورند نه این که بگوید به امیری که احتمالا ناصر الدین شاه است چیزی دادم که همه عالم در برابر آن ناتوان هستند. بهتر بود آن چیز که معلوم نشد چیست، آشکار می شد. مانند: عیسی که برای اثبات نبوتش، مرده زنده می کرد، موسی عصایش را چون اژدها می کند و دستش چون خورشید می درخشید و رسول اکرم صل الله علیه وآله و سلم نیز گذشته از دیگر معجزاتشان، قرآن را با آن فصاحت و بلاغت نازل کرد و فرمود: کسی می تواند، مانند آن بیاورد.

همه به وعده های خود بدون تاویل وتفسیر عمل کردند ولی باب و بهاء که ادعای هر گونه معجزه ای داشتند، جز تاویل و تفسیر بی معنا چیزی از خود نشان ندادند.

در طول تاریخ پیامبری نبوتش را با معجزه پیامبر قبل اثبات نکرده بود که ایندو متوهم چنین کردند. گفتند: ما در بیان مطلب و کشف حقیقت ید بیضاء داریم، قلوب مرده و دل های محجوب را احیا می کنیم، کسی در مقام عرفان و مکاشفه نمی تواند با ما همقدم شود.

ما خود اعتراف داریم که سید باب این راه را ساخت، هموار کرد و بهاء از آن بهره بداری کرد؛ لازم نبود ادوارد برون در مقدمه نقطه الکاف بنویسد: «اگر کسی خوب دقت کند، از پذیرش دعوت بهاء الله توسط بابیه، با وجود آن همه اختلافات، تعجب نخواهد کرد؛ چرا که اگر باب مانند قرآن آیه آورد، بهاء الله نیز آورد. اگر باب راستی ادعای خود را به نفوذ درونی و تصرف در قلب پیروان خود ثابت کرد، بهاء نیز چنین کرد.

اشکالی به این سخن وارد است و آن اینکه:

صبح ازل که باب او را جانشین خود قرار داد، پیوسته ادعاهای نابرادری خود (بهاء) را دروغ می شمرد. بنابراین، بهاء که باب را فرستاده خدا می دانست، باید اعتراف کند که سید باب، دانسته و از روی اختیار، کسی را جانشین خود کرد که بعد از خود، موجب گمراهی و بزرگ ترین منکر من یظهر الله شد.





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 31 فروردین 1390 توسط آقای همامهر

حسین علی نوری

میرزا حسین علی، پس از آن که چند نفر را گرد خود دید، جرأت کرد و گفت:

آن چه همه مردم از آن عاجر هستند، به یکی از امیران نازل کردم و خواستم جلسه با علمای بگذارد تا حجت، برهان، عظمت و سلطنت خدا ظاهر شود غیر از خیر اراده نکردیم.

(پاورقی: الواح بعد از اقدس، ص 180)

در پاسخ باید گفت:

  1. بحث و گفتگو میان اهل فضل و تحقیق، درباره چیزی است که مورد تردید و اختلاف است نه آنچه برای همه آشکار است، مانند شیرینی شکر.
  1. اگر کسی پس از اندکی مطالعه و پیش از اتمام دوره، ادعای برتری و اعلمیت کند، کسی به او اعتنا نمی کند و جز با تمسخر و سکوت پاسخی به او نمی دهند.
  2. سید باب نیز چنین ادعایی داشت، ناصر الدین شاه برای رفع اشتباه مردم، مجلس در تبریز تشکیل داد باب در آن جا به اندازه درمانده شد که دیگر نیاز به هیچ مجلسی نشد.
  3. همه مسلمانان به خاتمیت اسلام و پیامبر اکرم صل الله علیه وآله و سلم اعتقاد داشته و دارند. انکار آن مانند انکار نور از خورشید است.
  4. مدعی پیامبری، باید معجزه ای نشان دهد تا مردم به او ایمان بیاورند نه این که بگوید به امیری که احتمالا ناصر الدین شاه است چیزی دادم که همه عالم در برابر آن ناتوان هستند. بهتر بود آن چیز که معلوم نشد چیست، آشکار می شد. مانند: عیسی که برای اثبات نبوتش، مرده زنده می کرد، موسی عصایش را چون اژدها می کند و دستش چون خورشید می درخشید و رسول اکرم صل الله علیه وآله و سلم نیز گذشته از دیگر معجزاتشان، قرآن را با آن فصاحت و بلاغت نازل کرد و فرمود: کسی می تواند، مانند آن بیاورد.

همه به وعده های خود بدون تاویل وتفسیر عمل کردند ولی باب و بهاء که ادعای هر گونه معجزه ای داشتند، جز تاویل و تفسیر بی معنا چیزی از خود نشان ندادند.

در طول تاریخ پیامبری نبوتش را با معجزه پیامبر قبل اثبات نکرده بود که ایندو متوهم چنین کردند. گفتند: ما در بیان مطلب و کشف حقیقت ید بیضاء داریم، قلوب مرده و دل های محجوب را احیا می کنیم، کسی در مقام عرفان و مکاشفه نمی تواند با ما همقدم شود.

ما خود اعتراف داریم که سید باب این راه را ساخت، هموار کرد و بهاء از آن بهره بداری کرد؛ لازم نبود ادوارد برون در مقدمه نقطه الکاف بنویسد: «اگر کسی خوب دقت کند، از پذیرش دعوت بهاء الله توسط بابیه، با وجود آن همه اختلافات، تعجب نخواهد کرد؛ چرا که اگر باب مانند قرآن آیه آورد، بهاء الله نیز آورد. اگر باب راستی ادعای خود را به نفوذ درونی و تصرف در قلب پیروان خود ثابت کرد، بهاء نیز چنین کرد.

اشکالی به این سخن وارد است و آن اینکه:

صبح ازل که باب او را جانشین خود قرار داد، پیوسته ادعاهای نابرادری خود (بهاء) را دروغ می شمرد. بنابراین، بهاء که باب را فرستاده خدا می دانست، باید اعتراف کند که سید باب، دانسته و از روی اختیار، کسی را جانشین خود کرد که بعد از خود، موجب گمراهی و بزرگ ترین منکر من یظهر الله شد.





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 31 فروردین 1390 توسط آقای همامهر

عبدالبهاعبدالبهاء : «انصاف باید داشت از نفسی كه در تربیت اولاد و عیال و آل عاجز مانده، ‏چگونه امید تربیت اهل آفاق نماییم و آیا در این قضیه ذره ای شبهه و تردید است؟ لا والله» (مکاتیب نوشته عبدالبهاء جلد دوم ‏ص 182)‏

 عملکرد رهبران بهائی که مدعی وحدت عالم انسانی هستند نشان میدهد که آنان به تنهائی خود از جمله ناقضین این شعار بوده اند و دقیقا مصداق جمله بالا هستند. آنان بر سر حکومت و رهبری جامعه بهائی به فحاشی و بد و بیراه گفتن نسبت به یکدیگر و وارد نمودن انواع اتهامات زشت و ناپسند نسبت به یکدیگر پرداخته اند تا بدانجا که آقای میرزا حسینعلی برادرش میرزایحیی را " گرگ زاده " معرفی میکند . اختلافات عباس آفندی و محمد علی آفندی ( پسران بها الله ) بر سر جانشینی پدر ؛خودمبحثی طولانی را میطلبد . اختلافات میان ایادیان امرالله (نخبگان بهائی ) بر سر جانشینی شوقی و علم نمودن چماقی تحت عنوان " ناقضین پیمان " برای کوبیدن بر سر هر منتقد تشکیلات بهائی از جمله این شاهکارهای مدعیان وحدت عالم انسانی است .

فرقه بهایی از یک طرف خود را مدعی دینی جهانی می داند، خود را دینی جدید متناسب با ارزش های دنیای جدید معرفی می کند، منادی وحدت عالم انسانی است و مبلغ وحدت ادیان و تکثر مذهبی می باشد، اما از طرفی دیگر طردی روحانی دارد که مجازاتی کاملا بدوی است و اساسا مغایر با تکثر گرایی مذهبی است.

مروری بر شجره نامه میرزا حسینعلی نوری و اجرای مجازات طرد روحانی در مورد آنان بسیاری از مطالب را برای ما روشن می کند.

میرزاحسینعلی نوریمیرزاحسینعلی نوری که اغلب آنرا با نام بهاء یا بهاءالله می شناسند سه همسر و هفت فرزند بشرح زیر داشته است :

الف) از آسیه خانم با نام خانوادگی نواب فرزندان زیر بدنیا آمدند:

        ۱- عباس ( ملقب به عبد البهاء)

       ۲- بهیه ( ورقه علیا) که بصورت مجرد تا پایان عمر باقی ماند و ازدواج نکرد.

آسیه که از او به ام الکائنات ( مادر هستی) تعبیر کرده اند بوسیله پیروان میرزا علی محمد باب تکذیب و از زمره بنیانگذاران تاریخ بابی حذف گردید.

بهاءالله به وی لقب نوابه را داد و این از آن جهت بود که وی دختر نواب تهرانی بوده است ( به نقل از کواکب الدریه آیتی جلد 2 ص 4 )

  ب) بی بی فاطمه ( مهدعلیا ) که فرزندان زیر منتسب به اوست :

3- محمد علی افندی

4- صمدیه

5- ضیاءالله

6- بدیع الله

 بی بی فاطمه و هر چهار فرزندش توسط عبدالبهاء مورد طرد قرار گرفتند و ارتباط با آنها ممنوع اعلام شد.

بهاء الله به بی بی فاطمه لقب مهد علیا را داد ( و این لقبی بود که مخصوص مادر پادشاه ایران می باشد ) ( به نقل از کواکب الدریه ص 8 )

ج) گوهر خانم که تنها یک فرزند بدنیا آورد :

7- فروغیه

بهاءالله به سومین همسرش هیچ لقبی اعطاء نکرد. البته این همسر بهاء نیز بعدا توسط عبدالبهاء مورد طرد قرار گرفت و بهائیان از تماس با وی منع شدند.

 عباس عبدالبهاء با زنی بنام منیریه خانم ازدواج کرد که حاصل آن 4 دختر به نامهای زیر بود.

8- ضیائیه

9- طوبی

10- روحا

11- منور

 هادی افنان با ضیائیه (8) ازدواج کرد و حاصل آن فرزندان زیر بود :

12- شوقی

13- روح انگیز

14- مهرانگیز

15- حسین

16- ریاض

نام خانوادگی این 5 فرزند ربانی بود ( شوقی ربانی و ... ) و جالب است بدانید هادی افنان (پدر شوقی) و تمام خواهران و برادران شوقی توسط خود شوقی طرد روحانی شده و بهائیان از تماس با آنها منع شدند؟؟؟؟!!!!

محسن افنان با طوبی(9) ازدواج کرد و سه فرزند باسامی زیر بدنیا آوردند :

17- روحی

18- سهیل

19- ثریا

وباز محسن افنان و طوبی و تمامی فرزندانشان همگی توسط شوقی افندی مورد طرد قرار گرفتند؟؟؟!!!

 جلال شهید با روحا (10) ازدواج کرد و حاصل آن ازدواج نیز سه فرزند باسامی زیر بود:

20- منیر

21- حسن

22- زهرا

این خانواده نیز تماما بوسیله شوقی طرد شدند.

 احمد یزدی نیز با منور (11) ازدواج کرد و از آنها هیچ فرزندی بدنیا نیامد. جالب است بدانید که این دو نفر نیز بوسیله شوقی طرد شدند.

 سید علی افنان با فروغیه (7) ازدواج کرد و حاصل آن 4 فرزند باسامی زیر بود :

23- حسین

24- نیر

25- حسن

26- فوزی

سید علی افنان و فروغیه نیز بوسیله عباس افندی طرد روحانی شدند و فرزندانشان نیز بوسیله شوقی طرد شدند.

 محمد علی افندی (3) ابتدا با زنی بنام معصومه ازدواج کرد که حاصل آن دو فرزند باسامی زیر است:                      

      

      عکسی قبل از وقوع اختلافات بر سر قدرت

   ( محمد علی افندی درپائین گوشه سمت راست 

     عباس افندی در پائین گوشه سمت چپ 

    به همراه بقیه برادران و تعدادی از پیروان بهاالله)

27- شعاع الله

28- امین الله

سپس همسر دیگری بنام هزاریه اختیار نمود و از وی فرزندی بدنیا آمد بنام :

29- موسی

جالب است بدانید محمد علی افندی و کلیه همسران و فرزندانش بوسیله عباس افندی مورد طرد قرار گرفتند ؟؟؟؟!!!!

 مجد الدین موسی با صمدیه (4) ازدواج و حاصل آن ازدواج نیز دو فرزند باسامی زیر بود :

30- مریم

31- زرانگیز

کل اعضای این خانواده نیز توسط عبدالبهاء طرد شدند.

 ضیاءالله(5) نیز با زنی بنام ثریا سمندر ازدواج کرد که از این وصلت فرزندی بدنیا نیامد. ضیاءالله و همسرش نیز توسط عبدالبهاء طرد شدند.؟؟؟!!!

 بدیع الله (6) ( جوانترین فرزند بهاءالله با لقب غصن انور ) با زنی بنام عالیه ازدواج و حاصل آن 5 فرزند باسامی زیر بود

32- سجیج

33- صالح

34- قمر

35- عفت

36- عصمت

کل اعضای این خانواده نیز توسط عبدالبهاء مورد طرد واقع شدند.

 مشاهده شد که چگونه بیش از 80 درصد از خاندان میرزا حسینعلی نوری توسط رهبران بهائیت طرد شده اند. رهبرانی که شعارهای گوشنواز و دل انگیزی نظیر « همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار» و « عاشروا مع الأدیان بالروح و الریحان »  را سر داده اند ولی گویا خود فراموش کرده اند به آن عمل کنند  و عمل آنان دقیقا خلاف مدعای آنان است.

از این اتفاقات نتیجه ای بسیار تلخ و از طرفی بسیار آموزنده ذهن هر خواننده منصف را به خود مشغول می دارد که رهبران بهائیت با آن شعارهای فریبنده و خالی از عمل صرفا سودای قدرت در سر داشته اند و اصلا  دیانتی در کار نبوده و وضعیت فعلی تشکیلات بهائی نیز شاهد این مدعاست.

نقد تشکیلات و تصمیماتی که سران تشکیلات می گیرند ، از طرف اعضای ساده گروه، از بدیهی ترین اصول دموکراسی در هر تشکیلاتی است که تمامی عالمان علوم اجتماعی بر آن اتفاق نظر دارند، اما در جامعه بهایی هر که انتقادی نسبت به تصمیمات بیت العدل داشته باشد، دچار مجازاتی چون طرد می شود که خود مجازاتی بدوی است.





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 31 فروردین 1390 توسط آقای همامهر
آیه الله مکارم شیرازی
حضرت آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی در پاسخ به سوالاتی در خصوص لوح فشرده ظهور بسیار نزدیک است، تصریح کرد: انکار نمى‌کنم ممکن است جمعى از جوانان شیفته مولایمان امام زمان(ع) بدون سوء نیت و بدون توجه به این کار کشیده شده باشند ولى اطمینان داریم که در پشت این صحنه دست‌هاى دیگرى کار مى‌کند که اهداف شومى دارند.

به گزارش خبرگزاری رسا،‌  حضرت آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی از مراجع تقلید در پاسخ نامه جمعی از فضلای حوزه علمیه در خصوص لوح فشرده ظهور بسیار نزدیک است، تصریح کرد: انکار نمى‌کنم ممکن است جمعى از جوانان شیفته مولایمان امام زمان(ع) بدون سوء نیت و بدون توجه به این کار کشیده شده باشند ولى اطمینان داریم که در پشت این صحنه دست‌هاى دیگرى کار مى‌کند که اهداف شومى دارند.

متن کامل این پرسش و پاسخ به شرح زیر است:

محضر مبارک حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى (دام ظله الوارف)
سلام علیکم

از آنجا که حوزه‌هاى علمیّه و مراجع تقلید در طول تاریخ پاسخ‌گوى نیازهاى فکرى و دینى مردم بوده‌اند مستدعى است به جهت رفع شبهات و پرسش‌هاى مکرّرى که از داخل و خارج صورت مى‌گیرد و در مواردى موجب اخذ تصمیمات و اقدامات نادرست مى‌شود ـ که حتّى گاه جان افراد را نیز به خطر افکنده است ـ در موارد ذیل وظیفه ما را مشخص نمائید.

1. اخیرا لوح فشرده‌اى تحت عنوان «ظهور بسیار نزدیک است» در سطح وسیعى منتشر و در آن براى ظهور، زمانى مشخّص شده است. با توجه به روایاتى که «علم به زمان ظهور را مختصّ ذات اقدس پروردگار مى‌داند» و نیز روایاتى که «وقّاتون را کذّاب معرفى مى‌کند» وظیفه ما در برخورد با این موارد چیست؟

2. با توجّه به بحث مهدویت که از جمله مباحث تخصصى است و اظهار نظر پیرامون موضوعات و مسائل آن نیازمند بررسى روایات از نظر سند و متن است اظهار نظر افرادى که فاقد صلاحیت‌هاى علمى لازم باشند در این عرصه چه حکمى دارد؟

3. با توجه به اخبار و روایات متعدد در باب علائم ظهور در مواردى که نام یا وصف برخى افراد ذکر شده (مانند یمانى ـ خراسانى ـ نفس زکیه ـ شعیب بن صالح و...) آیا تطبیق این روایات بر افرادى در گذشته و یا حال مجاز است؟

4. آیا این اخبار و این تطبیق‌ها مى‌تواند حجت شرعى براى عمل باشد؟

5. با توجه به اینکه علائم ظهور به دو بخش «حتمى» و «غیر حتمى» تقسیم شده است آیا مى‌توان با توجه به مطالب مطرح شده (که از علائم حتمى نیستند) ادّعا کرد ظهور بسیار نزدیک است؟

6. وظیفه ما طلاب درباره مهدویت و انتظار چیست؟

با تشکر و آرزوى طول عمر و سلامتى براى وجود شریف حضرت‌عالى

جمعى از فضلاى حوزه علمیه قم


حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی در پاسخ به این پرسش ها نوشته است:

قبل از هر چیز از احساس مسئولیت شما عزیزان درباره سوء استفاده از یک مسأله مهم اسلامى تشکر مى‌کنم و از شما که در زمره مدافعان مکتب اهل‌بیت (ع) هستید همین انتظار مى‌رود. امیدوارم همه شما در سایه عنایات پروردگار و توجّهات حضرت ولى عصر(ارواحنا فداه) مؤید و منصور باشید و بتوانید به وظایف خود عمل نمایید.

حقیقت این است هنگامى که اطلاع یافتیم نسخه‌هاى بسیار زیادى از این سى‌دى در سراسر کشور پخش شده و حتى اخیرا به بیرون کشور راه یافته و سؤالات بسیارى برانگیخته ناچار شدم تمام آن را با دقت مشاهده کنم.

بعد از دقت و مطالعه به نظر رسید توطئه‌اى در کار است که از احساسات پاک دینى مردم ـ مخصوصا جوانان عاشق امام زمان (ع) ـ به نفع مقاصد سیاسى یا غیر سیاسى استفاده کنند و همه باید در برابر این‌گونه توطئه‌ها هوشیار باشند.

و اما پاسخ سؤالات شما :

1. از نظر روایات متعدد اسلامى و اجماع علماى امامیه مسلم است که تعیین وقت براى ظهور آن بزرگوار جایز نیست، و هر کس چنین ادعایى کند باید او را تکذیب کرد، چرا این‌گونه تعیین وقت‌ها مخصوصا اگر همراه با تعیین فرمانده لشکر امام زمان(ع) و فرمانده لشکر مخالفان و تطبیق آن بر اشخاص موجود باشد بعد از آن که خلاف آن ظاهر شد ضربه سختى بر عقائد مردم نسبت به آن وجود مقدس که قطب عالم امکان است وارد مى‌سازد و آن را سست مى‌کند و شاید یکى از اهداف گردانندگان اصلى نیز همین بوده است.

2. بررسى روایات مربوط به علائم ظهور نیاز به بررسى رجال سند از نظر وثاقت و میزان اعتبار کتبى که در آن نقل شده و همچنین مسائل مربوط به متن از نظر ریشه‌یابى لغت و حقیقت و مجاز و کنایه و تصریح و همچنین از نظر وجود و عدم معارض یک کار کاملا تخصصى است، و عجیب است در دنیایى که همه جا و درباره هر چیز رجوع به کارشناسان و خبرگان هر فن مى‌کنند عده‌اى به خود اجازه دهند که در یک بحث پیچیده مذهبى مربوط به نشانه‌هاى ظهور هر چه مى‌خواهند بگویند و هر طور مایل هستند استنباط کنند.

3. تطبیق دادن پاره‌اى از علامات ظهور آن حضرت ولیعصر (ع) با توجیهات بى‌اساس و گاه مضحک و بدون هیچ حجت شرعى آن هم از سوى کسانى که تخصصى در این مسائل ندارند خطر دیگرى است زیرا راه را براى سودجویان و دشمنان مى‌گشاید که از این طریق استفاده کرده و آن علامات را با دستکارى و توجیهات خودساخته بر هر کس که مایل باشند تطبیق دهند و ضربه دیگرى بر عقائد مردم وارد سازند.

4. از آنچه در پاسخ سؤال دوم آمد روشن شد که این‌گونه تطبیقات غیر کارشناسانه هرگز حجت شرعى نمى‌شود و نشر آنها سبب اشتباه و انحراف گروهى خواهد شد و حربه دست دشمنان براى انکار اصل این موضوع مقدس مى‌دهد ـ همان‌گونه که داده است ـ و مسئولیت سنگینى در پیشگاه الهى دارد.

5. توسل به این علامات و تطبیق آن بر اشخاص مورد نظر ـ به فرض محال که صحیح باشد ـ با فراموش کردن علائم حتمیه، انحراف و اشتباه بزرگ دیگرى است که نشان مى‌دهد این افراد آگاهى کافى براى ورود در چنین مسائلى ندارند.

خطر این‌گونه کارها هنگامى آشکارتر مى‌شود که خبرگزارى‌ها نقل کردند دشمنان اسلام و شیعه در خارج کشور آن را به عنوان مستمسکى بر ضد نظام جمهورى اسلامى و این‌که آنها مى‌خواهند با این بهانه بر تمام کشورهاى منطقه مسلط شوند مورد بهره‌بردارى قرار داده‌اند.

انکار نمى‌کنم ممکن است جمعى از جوانان شیفته مولایمان امام زمان(ع) بدون سوء نیت و بدون توجه به این کار کشیده شده باشند ولى اطمینان داریم که در پشت این صحنه دست‌هاى دیگرى کار مى‌کند که اهداف شومى دارند.

6. همه شما عزیزان باید هوشیار باشید و اجازه ندهید از مقدساتى که خط قرمز ما محسوب مى‌شود به عنوان ابزارى براى مقاصد خاص شخصى یا جناحى بهره گیرند، و جالب این‌که بسیارى از شخصیت‌هاى محترمى که نامشان در این سى دى به عنوان «موافق» آمده، همگى تکذیب کردند و حجت را بر سایرین تمام نمودند.

در پایان پیوسته دست به دعا بر مى‌داریم و تعجیل ظهور آن حضرت ولیعصر(ع) را از خدا مى‌خواهیم. اللهم عجل فرجه واجعلنا من شیعته الذابین عنه.




داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 31 فروردین 1390 توسط آقای همامهر

در شهر قزوین، چهار برادر فاضل بودند که دو برادر بزرگتر، از فقهای برجسته بشمار می آمدند.

در سال 1230، خداوند دختری به برادر دوم داد که نامش را (طاهره یا ام سلمه و یا زرین تاج) گذاشت. طاهره، دختری زیبا و با استعداد بود. هنگام ازدواج، به عقد پسر عمویش -ملا محمد- در آمد و صاحب سه فرزند شد. نزد پدر و عموی بزرگش دانش آموزی می کرد. در این میان طاهره، بوسیله عموی کوچکش (او از شاگردان شیخ احمد احسایی بود و به سید کاظم رشتی ابراز ارادت می کرد) با شیخ احمد احسایی و سید کاظم رشتی آشنا شد، کتاب های آنها را می خواند و با سید کاظم به نامه نگاری نشست.در پی این نامه نگاری ها بود که سید کاظم رشتی او را قره العین یعنی نورچشمی خواند. پس از مدتی در سال 1259 مشتاق دیدار او شد؛ از همسر و فرزندانش دست کشید و راهی عتبات شد. در این هنگام، سید کاظم فوت کرد و طاهره او را ندید. به امید دیدار جانشین، در کربلا ماند و بوسیله چند تن از ارادتمندان باب (حروف حی)، با سید باب آشنا شد و به نامه نگاری پرداخت. سید در پی این نامه نگاری ها، علاقه ویژه ای به پیدا کرد، چرا که در کتاب احسن القصص، آیاتی را به او اختصاص داده است که به چند نمونه از آن اشاره می کنیم:

-یا قره العین قل انّ الله

قره العین، عقل منفصل سید باب بود، خدمات شایان و فعالیتهای قابل توجهی در ترویج مسلک سید باب نمود. سید باب نیز به پاس خدمات او، در جای جای تفسیر سوره یوسف آیاتی را به او اختصاص داده و در باره او نازل کرده است.

علاقه سید باب به قره العین را اگر به جاهای دیگر مرتبط نکنیم، مسلما به پاس زیرکی و هوشیاریهایی است که در خدمت به آیین او ارایه کرده است.

صدای او که در نسخ احکام و عقاید بلند شده بود از عراق آغاز شد و در وقایع قزوین، تهران و خصوصا بدشت ایران به اوج رسید. چرا که او در ابتدای ظهور باب، در کربلا و بغداد بود و در سال 1263 به ایران آمد. نقل شده است قدوس (حاج محمد علی بار فروشی) که به همراه ملا حسین بشروئی در قلعه طبرسی متحصن شده بود، در اوقات نماز، سجاده انداخته و به نمازهای فریضه و نافله مشغول بود، ناگهان قره العین شمشیر برهنه در دست آمد و گفت: در هم پیچ، دوران وردها و سجاده گذشته است و باید به میدان عشق و فدا آماده شد. در روزی از روزها، لباس ترمه ای که بها به او هدیه کرده بود بر تن کرد و بی حجاب با شمشیر برهنه بر اسب نشست و دایم می گفت: این سعید العلما و اتباعه؟ حاضرین می گفتند: کلهم ماتوا. باز می گفت: أین شقیُّ الأشقیاء و اشیاعه؟ و آنان می گفتند: کُلُّهم فاتوا.

(پاورقی: ظهور حق، ج3، ص325- 329.)


طاهره قره العین (مهدویت، بررسی و نقد شیخیه و بابیت و بهایئت)


همچنین سید باب در باره طاهره می گوید:

آنچه از قره العین می پرسید: بدانید که او به خدایش ایمان آورد و با نفس خود مخالفت کرد، از عدل خدا ترسان است و از روز دیدار رب رعایت می کند. آن چه از آیات و خبرها و آثار بیان می کند، از سوی ماست. دوست ندارم کسی او را انکار کند، اگر چه سخن های او از عقل شما دور باشد.

(پاورقی: ظهور حق، ج3، ص331.)

این کلام سید، بیانگر تام الاختیار بودن طاهره است به این معنا که: شخص باب به او اجازه داده است تا با آسودگی خاطر و آزادی عمل -هر گونه بخواهد- در مسلک باب تصرف کند.





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 فروردین 1390 توسط آقای همامهر
  • تعداد کل صفحات : 4  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4