با امید به اینکه در مسیر ظهور ثابت قدم باشیم و در باب  شناخت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گامی برداریم، برای روشن تر شدن مساله به یکی از هزاران حدیث در این باب اشاره می كنم:

 قال رسول الله(ص): «مَنْ مات ولیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة؛ هر كس بمیرد و بر گردن او بیعت با امامی نباشد ، به مرگ جاهلی مرده است».(۱)

باشد که با معرفی اجمالی از اتفاقات پیرامون ایشان به معرفتمان به ایشان افزوده شود.

طبق منابع تاریخی آغاز امامت امام زمان (ع)، روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال ۲۶۵ ه. ق است؛ یعنی روز شهادت امام یازدهم (ع) آغاز امامت امام زمان (ع) است. جالب تر اینکه که ولادت امام زمان در روز جمعه بوده و اولین روز امامتش روز جمعه و نیز بنا بر نقلی که از نظر شیعه، بسیار مشهور است، ظهور امام هم روز جمعه است.(۲)

از افراد مورد وثوق و اعتماد ائمه معصومین و خاصه امام عسکری و امام زمان (علیهما السلام) فردی به نام ابوسهل بود. ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی می گوید: پس از آن که معتمد، امام عسکری (ع) را به زهر مسموم کرد، «من به خدمت امام عسکری شرفیاب شدم ، لحظه ای بود که فرزند امام عسکری (ع) هم بر پدر وارد شده بود. امام حالش منقلب بود و شدیدا ضعیف شده بودند به گونه ای که وقتی ظرف آب را برای نوشیدن به امام عسکری (ع) دادند، قدرت نگهداری ظرف آب را نداشت و می لرزید و دندانهای امام عسکری که به کاسه نزدیک شده بود می خورد و من صدایش را می شنیدم. در این لحظه وقتی که امام زمان (ع) وارد شد، به محض این که چشم امام عسکری به امام زمان افتاد ، بسیار خوشحال شد اما لحظه ای گریست و بعد او را به عنوان آخرین وصی رسول الله و آخرین امام مؤمنین و به عنوان حجت بر حق خدا معرفی کرد و وصیت و سفارش خود را به امام زمان نمود . در این لحظه گویی احساس شد لحظه آغاز قبول مسؤولیت امامت امام زمان بود . بعد امام عسکری رو به امام زمان کرد و فرمود: یا سید أهل بیته! اسقنی بالماء فإنی ذاهب إلی ربی(۳) ای بزرگ خاندان خودت! آبی به من بنوشان؛ زیرا من به زودی به سوی پروردگارم خواهم شتافت.

حضرت صاحب الزمان هم آب را به دست پدرش داد و بعد به پدرش کمک کردند تا او وضو بسازد. صحبت هایی هم بین امام عسکری و امام زمان (علیهما السلام) صورت گرفت آن گاه امام عسکری (ع) به درجه رفیع شهادت نایل گشتند.»

این مسائلی که درباره ی امام زمان و آغاز امامتشان وجود دارد، ولی چیزی که باید به عنوان حجت برای مردم باشد این است که برای اثبات حجت بودن امام زمان و امامت ایشان طبیعی است که شیعیان او هم دلایل قانع کننده ای که باعث اطمینان خاطر بشود نیاز دارند .

جناب ابوالادیان یکی از خدمتگزاران و یکی از دوستان نزدیک امام عسکری (ع) بود. ابن بابویه (ع) به نقل از ابوالادیان می گوید: «امام عسکری (ع) به من مأموریتی داد که به مدائن بروم و نامه هایی را به آنجا برسانم . امام عسکری (ع) به من فرمود: ابوالادیان! وقتی بعد از پانزده روز از مدائن برگشتی، شهر سامرا را پر از شیون و غوغا خواهی یافت، زیرا که من به شهادت خواهم رسید. من نگران شدم و از امام راجع به جانشین شان پرسیدم: وقتی شما به شهادت رسیدید، چه کسی باید امامت امت را به عهده بگیرد؟ امام عسکری در جواب به من سه نشانه داد؛ نشانه اول: آن کسی که بر بدن من نماز بگزارد . دوم : آن کسی که جواب نامه ها را از تو طلب کند و نشانه ی سوم: کسی که بگوید در همیان و کیسه ها چه چیزی وجود دارد. حیا مانع شد که راجع به کیسه از آقا بپرسم، نپرسیدم و با نگرانی سفرم را آغاز کردم و به مدائن رفتم . مأموریت را انجام دادم و وقتی برگشتم همان گونه که امام عسکری گفته بود ، ایشان به شهادت رسیدند . آن گاه چیزی که برای من مهم بود این بود که بدانم چه کسی جانشین امام یازدهم و به عنوان امام دوازدهم و حجت بر حق خداست. وارد بیت امام عسگری شدم ،دیدم برادرش جعفر بر جایگاهی نشسته است و همه ی وار دین به اوتسلیت می گویند . گویی این گونه وانمود می شود که او به عنوان جانشین امام عسکری است ، در حالی که من او را می شناختم و می دانستم انسانی است بد سابقه و بد عمل که مرتکب محرمات می شد . مطمئن بودم که او لیاقت امامت را ندارد اما الان در چنین جایگاهی قرار گرفته؛ چرا که دستگاه بنی عباس تلاش می کرد او را به عنوان جانشین امام عسکری به مردم معرفی کند . در همین حال خبر آوردند که او بیاید و بر پیکر امام عسکری (ع) نماز بگزارد .

او از جای خود حرکت کرده ، به سمت پیکر مطهر امام عسکری رفت تا نماز بگزارد، دیدم نوجوانی با جمیع شیوه ها و شمایل زیبایی که دلربا بود آمد و دامن عمویش را گرفت و گفت : ای عمو ! کنار برو که من بر نماز گزاردن بر پیکر بابایم شایسته ترم .

او را کنار زد و بر پیکر امام عسکری نماز گزارد. با این صحنه مطمئن شدم که یکی از نشانه هایی که امام عسکری داده بود تحقق یافت و این شخص بر بدن امام عسکری نماز گزارد. منتظر بودم که نشانه های دیگر هم تحقق پیدا کند . در این حالت بود که وقتی نماز تمام شد به من اشاره کرد که جواب نامه ها را بده . این هم نشانه دوم ؛ چون نامه ای که امام عسکری به من سپرده بود و آن را به مدائن بردم ، به دوستانی که باید می دادم سپردم و جواب نامه های آن ها را به همراه بیت المال و سهم امامی که داده بودند با خودم آورده و منتقل کرده بودم . منتظر بودم نشانه ی سوم هم تحقق پیدا کند ، در همین حال جمعی از مؤمنین قم آمدند و در میان جمعیت عزادار قرار گرفتند و گفتند: جانشین امام عسکری کیست ؟ آن ها را به سمت جعفر هدایت کردند. آن ها وقتی پیش جعفر رفتند ، پرسیدند: شما جانشین امام عسکری هستید؟ پاسخ داد : آری . گفتند : بگویید که ما حامل چه چیزی هستیم و نامه ای که با ماست چه کسی و برای چه کسی نوشته است و چیزی که به همراه ماست آن متاع چیست و چقدر است ؟

جعفر با کمال عصبانیت گفت : عجب! مردم را ببینید که از من چه چیزی را در خواست می کنند، علم غیب از من طلب می کنند؟ من فهمیدم که او امام نیست و جمعیتی که از قم آمده بودند هم با این پاسخ او مطمئن شدند که او امام نیست و جانشین امام عسکری شخص دیگری است. در همین حال فرستاده ای از درون خانه آمد و گفت که حجت خدا ( امام زمان ) فرمودند : نامه هایی که شما اهل قم از فلان شخص و فلان شخص برای امام عسکری آورده اید، آن نامه ها را بیاورید و به همراه شما همیانی است که هزار اشرفی در آن قرار دارد که از میان هزار اشرفی که به عنوان سهم امام است ، ده اشرفی قلابی است که روکش طلا شده و اصل نیست .

آنها باز کردند و دیدند هزار اشرفی سفید هست و آن ده اشرفی را هم شناسایی کردند . ابوالادیان می گوید : من دقیقا به همان نشانه هایی که امام حسن عسکری به من داده بود رسیدم و یقین کردم که او امام امت اسلامی و آخرین وصی پیغمبر اکرم (ص) است و آن پیامی که فرستاده شده از ناحیه امام زمان است و آن فردی که نماز بر پیکر امام عسکری گزارد امام زمان و آخرین امام شیعیان است». (۴)

اما از جمله مسائلی که شیعه در زمان غیبت دوازدهمین امام، با آن روبرو بوده، وجود مدعیان دروغین امامت و جانشینی امام حسن عسکری (ع) می‏باشد. این مدعیان دروغگو از یک اعتقاد پاک و ریشه‏دار شیعه - که همان اعتقاد به مهدی (ع) است - سوءاستفاده کرده، و با بهره جستن از زمینه‏های مساعد اجتماعی، دعوی خویش را آشکار نموده و کم و بیش پیروانی هم به دست آورده‏اند؛ اما بدلیل آنکه از حقیقتی برخوردار نبوده‏اند، به تدریج نابود شده و هم‏اکنون نیز جز نام و نشان مختصری از ایشان در صحنه تاریخ نیست.

این مدعیان که گاهی از مصر و سودان و گاهی از ایران و هندوستان برخاسته ‏اند، آثار رسوائی و دروغگوئی در گفتار و کردارشان نمایان است. و ما برای آنکه شاهدی ارائه داده باشیم به تفصیل بیشتری داستان یکی از ایشان را خواهیم نگاشت.

در اوائل قرن سیزدهم، شخصی در شیراز مدعی مقاماتی شد و کسانی را به دور خویش گردآورد، وی در سال‏های اول ماجرای خویش، ادعا می‏کرد که نایب امام دوازدهم شیعیان است و بهمین جهت وی را «باب» می‏گفتند. مراد از باب، واسطه بین امام و مردم بود. عبدالحمید اشراق خاوری مبلغ بزرگ بهائیان در کتاب «رحیق مختوم» خود قسمتی از اولین کتاب باب را که موسوم به تفسیر سوره‏  یوسف است آورده، در این فراز از تفسیر سوره یوسف چنین می‏خوانیم: «خداوند چنین مقدر کرده است که این کتاب تفسیر سوره یوسف، از نزد حضرت محمد بن الحسن (ع)... به دست بنده و باب او برسد تا حجت و برهان پروردگار بر جهانیان باشد.» (۵).

نویسنده‏ با بی مسلک کتاب «نقطة الکاف» آورده است: « [وی] در سنه‏ اول، ادعای بابیت نمودند و در سنه‏ دوم که ادعای «ذکریت» فرمودند [!] مقام بابیت خود را مفوض به جناب آخوند ملا حسین [بشرویه] نمودند. لهذا ایشان، «باب» گردیدند و در سنه‏ اول، «باب الباب» بودند.» (۶).

بر اساس بعضی از گزارش‏های دیگر، سید علی محمد شیرازی در سفری که یکی از مریدان‏اش به نام محمد علی بارفروشی همراهش بود، وقتی به بوشهر رسید، دستور داد تا در یکی از مساجد این شهر، عبارت «أشهد أن علیا قبل نبیل «باب» بقیة الله» را در اذان داخل کنند؛ (۷) که تصریح دارد بر این که «علی» قبل از «نبیل» (علی نبیل) که به حساب حروف ابجد با «علی محمد» برابر می‏شود - باب امام زمان علیه‏ السلام است. 

علی محمد شیرازی در تفسیرسوره‏ یوسف، آورده است: «یا أیها الملأ أنا باب إمامکم المنتظر یقول من اتبعنی فإنه منی و من عصانی فإن الله قد أعد له فی القیامة نارا من نار حدید کبیرا». (۸) .

جالب ترین و مهم ترین نکته که می شود به آن اشاره کرد، عاقبت ادعاهای پر از کذب و قدرت طلبی باب است، چرا که جناب باب چندین بار از ادعاهای خود توبه کرده است ولی حب قدرت او را از این کار باز نداشت تا اینکه در نهایت به دست جناب امیر کبیر به اعدام محکوم شد.

آورده اند که: «معروفترین مبلغ بهائی که «میرزا ابوالفضل گلپایگانی» نام دارد،کتابی با نام کشف‏الغطاء نوشته و در این کتاب بدون آنکه پرده‏ پوشی کرده و حقیقتی را کتمان کند، داستان مجلس ولیعهد محمدشاه و متن توبه‏نامه باب را به تفصیل نقل می‏کند؛ شایسته است بهائیانی که شک و تردیدی نسبت به این ماجرا دارند، به صفحات ۲۰۱ تا ۲۰۵ این کتاب مراجعه کنند تا حقیقت مسئله بر ایشان روشن گردد.»

 

اما به نظر من شاید آنروز که سهراب سپهری نوشت؛ «تا شقایق هست زندگی باید کرد»، خبر از دل پر درد گل یاس نداشت.

 باید این طور نوشت:

چه شقایق باشد، چه گل لاله و یاس تا نیاید مهدی، زندگی دشوار است...

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

......................................

۱.صحیح مسلم ، مسلم النیسابوری ، ج۳ ، ص۱۴۷۸و  السنن الكبرى، البیهقی ج۸ ، ص۱۵۶ و مجمع الزوائد ج۵ ،‌ ص۲۱۸ و مشكاة المصابیح ج۲ ، ص۱۰۸۸و  سلسلة الأحادیث الصحیحة، ج۲ ص۷۱۵ .

۲.منتخب‏الاثر، الفصل السادس، الباب التاسع، حدیث ۱ تا ۷، ص ۵۷۴ تا ۵۷۶

۳. منتهی الامال ، ص ۴۲۷.

۴. منتهی الامال : ۴۹۶/۲.

۵.رحیق مختوم، اشراق خاوری صفحه ۲۲ چاپ اول و صفحه ۳۴ چاپ دوم «الله قد قدر ان یخرج ذلک الکتاب فی تفسیر احسن القصص من عند محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب علی عبده لیکون حجة الله من عند الذکر علی العالمین بلیغا».

۶. نقطة الکاف، حاجی میرزا جانی کاشانی، ص ۱۸۱.

۷. بهائیان، محمد باقر نجفی.

۸. احسن القصص، ذیل آیه‏ ۵۵ از سوره‏ یوسف.





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 دی 1392 توسط مهدی یاور