پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ یکی از ویژگی های ادیان الهی متصل بودن به منبع وحیانی و الهی است که پیامبران با خداوند خالق یکتا به توسط وحی ارتباط داشته و برنامه های هدایت بشر را برای مردم از طرف خداوند به ارمغان می آوردند.

خداوند برای ارتباط برقرار کردن با فرستادگان خود و القای مفاهیم دینی از روش های مختلفی استفاده میکرد که در مجموع به تمامی این روشهای ارتباط پیامبر با خداوند  که برنامه هدایت بشر به پیامبر ابلاغ میشود وحی گفته میشود که برخی از روشهای آن چنین است   :

گاه مستقیما و بدون پرده با پیامبر خود سخن میگفت همانگونه که با حضرت موسی در کوه طور سخن گفت .
گاه با واسطه با پیامبر خود سخن میگفت همانگونه که از طریق درخت با حضرت موسی سخن گفت.
گاه با واسطه فرشتگان درگاه الهی با پیامبر خود ارتباط برقرار کرده و قوانین هدایت بشری را بر پیامبر خود نازل میکرد .

پیامبران الهی خود یا یکی از انصار و یارانش آنچه خداوند به آنها ابلاغ کرده بود کتابت کرده و وحی را ثبت و ضبط مینمودند تا برای تمامی نسل ها باقی و بدون تحریف و تغییر به درستی برای هدایت و سعادت بشری اجرا شود .

آخرین پیامبر و نبی الهی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم که به دلیل امی بودن ، کتابت نمیدانست این امر مهم را بر عهده انصار خود نهاده بودند و با قرائت آنچه از طریق وحی بر ایشان نازل شده بود ، توسط برخی از یاران حضرتش کتابت میشد و پس از اتمام نوشتن دوباره متن نوشتار توسط نویسنده خوانده میشد تا صحت نوشتار با گفتار الهی توسط پیامبر گرامی اسلام تایید شود .

استعمار پس آنکه به مقابله با اسلام برخواست و نتوانست به تغییر و تحریف آخرین معجزه الهی یعنی کتاب قرآن کریم موفق شود، تنها راه را در ایجاد فرقه های ظاله و گمراه دید تا به توسط برخی از عمال خود به نام دین ، اساس دین را زیر سوال ببرد .

بابیت و بهائیت یکی از همین فرقه های ضاله ایست که در حدود یکصد و شصت سال پیش از دل مسلمانان با برنامه ریزی دقیق توسط جاسوسان استعمار ساخته و تراشیده شد . و کار به جایی رسید که سران این فرقه استعماری با مدعیاتی کذب همچون مهدویت و نبوت و الوهیت برای گمراهی بشر پا به عرصه مبارزه با اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام گذاشتند .

سران پیامبر نمای این فرقه متوهم از آثار بنگ و حشیش و توهم به سرودن برخی جملات ناهمگون و آهنگین نموده و نام آن را وحی گذاشته و به پیروان گمراه شده خود به نام دین  و وحی القاء میکنند. البته می‏دانید وحی به آنچه مربوط به خداوند است و از غیب به پیامبران نازل می‏گردد گفته می‏شود و این منحرفان برای شکوه و جلال به ادعای خود از این عنوان قدسی مخصوص خدای تعالی ، جهت اراجیف علیمحمد شیرازی و آنهائی که در پی او بر سر ریاست مسلکش با نزاع آمده‏ اند استفاده کرده ‏اند.

برای نمونه به یکی از سروده های علیمحمد باب اشاره میکنیم تا خود خواننده عزیز در آن تفکر کند و به بطلان این پیامبر نمای بابی پی ببرد :
رب المشارق و المغارب رب الشراقیون رب المشارق و المغارب رب البراقیون  رب المشارق و المغارب رب السباقیون رب المشارق و المغارب رب اللحاقیون رب المشارق و المغارب رب الحقاقیون رب المشارق و المغارب رب الرقاقیون رب المشارق و المغارب رب الدقاقیون رب المشارق و المغارب رب الشفاقیون رب المشارق و المغارب رب الرفاقیون رب المشارق و المغارب رب الشقاقیون رب المشارق و المغارب رب السماقیون رب المشارق و المغارب رب الرتاقیون رب المشارق و المغارب رب الفتاقیون رب المشارق و المغارب رب الصداقیون رب المشارق و المغارب رب الخلاقیون رب المشارق و المغارب رب الرزاقیون رب المشارق و المغارب رب الزهاقیون [۱]

اگر بابی‏ها و بهایی‏های عربی‏ دان، برای واژه ‏های نامربوطی که در این عبارات آمده مانند: رب البراقیون و اللحقاقیون و الرقاقیون و الدقاقیون بر طبق موازین زبان عرب، معانی معقولی آوردند یا از خلال کلمات مفهوم صحیحی اثبات کردند، نزد ما جایزه دارند!.

آیا این واژه سازی مضحک، معجزه‏ ی نبوی است .با وجود آن که قرآن مجید می‏فرماید: و لله الأسماء الحسنی فأدعوه بها و ذرو الذین یلحدون فی أسمائه... [۲] نیکوترین نام‏ها از آن خداست پس او را با آن نام‏ها بخوانید و کسانی را که در نام‏های خدا به انحراف می‏روند، ترک کنید... آیا به راستی می‏توان بر خداوند سبحان،  رب الرتاقیون، رب الفتاقیون،رب الزهاقیون و...! نام نهاد و واژه‏ های بی‏ معنی را درباره ‏ی او به کار برد؟.

در ایامی که علیمحمد باب شیرازی به سرودن شعرهای آهنگین مشغول بود برخی از یاران او همچون سید حسین یزدی  همیشه در ملازمت او بود و کتابت گفته های او را بر عهده داشت اما همین سید حسین وقتی دید که خدای گمراهی به چوبه دار سپرده شد به بطلان او پی برده و از او تبری جست و از هلاکت نجات پیدا کرد

در دوره حسینعلی نوری ، میرزا آقاجان که اصالتا از بابیان کاشان بود و در ایام جوانی به بغداد رفته و در رکاب بهاء درآمد ، پس از فوت محمد جواد خادم ، خدمت گذاری بهاء و سپس کتابت وحی به او واگذار شد و همچنان در این جایگاه با کمال دقت به ثبت سروده های بهاء مشغول بود تا اینکه قبل از درگذشتن بهاء به واسطه کدورتی که از رییس فرقه بهایی به دل گرفت محبت و ایمان خود به او را از دست داد . که این خود یکی از دلایل بطلان فرقه بهاییت نیز میتواند باشد که امین و کاتب بهاءالله نیز از او رویگردان شد .

میزا آقا جان در کنار حسینعلی بهاء جایگاه ویژه ای پیدا کرده بود طوری که او را محرم حرم و کلید دار و کارگذار امور کرده بود . میرزا آقاجان فوق التصور مورد توجه بها بوده و الواح عدیده در حق او صادر کرده و کمال عنایت را درباره‏ ی او مبذول داشته چنان که در لوح یا مبدع کل بدیع در حق او گفته بود : و بعد الاغصان قد قدر لعبد الحاضر لدی العرش مقاما رفیع  .
و هم در لوح دیگر خطاب به او می‏فرماید «ای عبد حاضر لدی العرش حمد کن محبوب عالمین را که به لقاء الله در لیالی و ایام فائزی و به خدمتش مشغول به حبل قناعت متمسک شو چنان ملاحظه می‏شوی که اگر الواح ابداع به طراز قلم مالک اختراع مزین شود تو به هل من مزید ناطقی. این ایام به هر سمتی توجه می‏شود قلم و لوحی خادم معین نموده که شدید به قلم قدم مزین شود.
 نزدیک به آن رسیده که خامه و مداد به مالک ایجاد عرض حال و احوال معروض دارد: زد یا الهی فیه عشقک و حبک سبحان من خلقه و ایده و جعله خادم جماله و معاشر نفسه بین العالمین
و هم در کتاب عهد (وصیت نامه‏ ی بهاء) پاداش خدمت چهل ساله‏ اش جزو افنان محسوب شده و توصیه ‏اش به عبدالبهاء گشته و افنان منسوبین سید بابند که بعد از اغصان (پسران بها) مقدم بر همه می‏باشند.

ولی میرزا آقا جان با مادر محمد علی افندی میانه خوبی نداشت به همین دلیل  دو گروه با او در خانه بهاء الله به ضدیت برخاستند . یکی اندرونی به رهبری فروغیه دختر بهاء و دیگری در بیرون به سرکردگی نبیل زرندی قصد آنها افساد و خرابکاری در امور میرزا آقا جان کاشی بود . تا جایی که تصمیم گرفتند او را به مزرعه ای دور از قصر بهجی برده و در آتش بسوزانند .

البته اقداماتی همچون قتل و تجاوز از بهاییان در تاریخ بهایی زیاد ثبت و ضبط شده چنانچه صبحی در کتاب خود درباره برخی از قتل هایی که بهاییان انجام داده اند چنین آورده است : یکی دو سال بعد از ورود به عکا چند نفر از اهل بها متفق شده هفت نفر از مخالفین خود را به اشد عقوبت در میان روز در خانه‏ ی نزدیک به اداره‏ ی حکومت به قتل رسانیدند. [۳]

حتی یکی را قبلا در انتهای دکان نجاری ای خفه کرده در همانجا کنار دیوار دکان رویش را با کاه گل پوشاندند. بعد از چندی جسدش باد آورد و کاه گلی که بر روی آن کشیده بودند شکاف برداشته، دکان و تمام بازار را عفونت فراگرفت. ناچار از طرف حکومت در مقام تجسس و تفتیش برآمدند تا آن جسد را در آن جا پیدا کردند و چون صاحب دکان را به استنطاق کشیدند جواب گفته بود این مرد در دکان ما به مرض وبا درگذشت ما برای این که این قضیه در شهر شهرتی پیدا نکند و باعث رعب و هراس مردم نشود بدین شکل مستورش داشتیم. و شرح قضیه قتل آنان را پروفسور براون در یکی از کتاب‏های خود از قول یکی از بهائیان نقل و ترجمه کرده است.  
اما دلیل اصلی که باعث کدورت بین میرزا آقا جان و بهاء شد اینکه عبدالبهاء نقل میکند : والده‏ ی میرزا محمد علی روزی به من گفت آقا میرزا آقاجان در حضور مبارک (بهاء) جسارت غریبی نمود و عرض کرد اگر حضرت اعلی (سید باب) به جای من بودطاقت تحمل حرکات سوء اهل حرم را نداشت . من چون این را شنیدم از قصر به شهر آمدم و میرزا آقاجان را خواسته گفتم کار به جائی رسیده که حضور مبارک جسارت می‏کنی آنگاه یکی دو سیلی محکم بر رویش زدم و لگدی چند بر پشت و پهلویش فروکوفتم پس به شفاعتش به حضور و مبارک شتافتم.
 
در خلال این احوال تقصیر دیگری متوجه میرزا آقاجان گردید که بدین شرح است : وقتی یکی از احباء نامه ای به بهاء الله مینوشت او جواب را برای میرزا آقا جان میخواند و او کتابت میکرد ، در پایان کلمات بهاء با نوشتن انتهی جواب نامه را از زبان بهاء ختم و سپس با نوشتن شرح کوچی با امضای خادم در انتهای آن ختم میکرد . در ابتدا همه گمان میکردند آنچه میرزا نوشته همه از قول خود اوست ولی چون مصلحت نبود ، بها از او خواست در همه جا اظهار کند که گرچه این مطالب نوشته من است اما از من نیست .
گذشته از آنکه میرزا آقا جان در مقام رفع اشتباه خود برنیامد درباره این قضیه در پیش بهاییان سکوت اختیار میکرد که برداشت از سکوت او چنین بود که همه ی آن کلمات از اوست . بدین جهت بهاء از او دلگیر شد . [۴]

او با همه این تفاصیل ، تا آخر عمر از کرده خود تبری نجسته و در سنه ۱۳۱۹ قمری پس از هفتاد سال زندگانی با شایعات و قیل و قالی مبنی بر نقض و ثبوت و کفر و ایمان به عالم خاک سپرده شد .
 

 

 

 

پی نوشت :

۱.    کتاب پنج شان ص ۲۱۵
۲.    سوره مبارکه اعراف آیه ۱۸۰
۳.    خاطرات انحطاط و سقوط فضل الله مهتدی صبحی ص ۲۰۰
۴.    همان ص ۲۰۵

 





طبقه بندی: معرفی بهاییت،  بهاییت و استعمار،  تاریخ بهاییت،  تعالیم و آموزه های بهاییت، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 2 آذر 1392 توسط antibahai