پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب _ بهاییت فرقه ای که حدود یکصد و پنجاه سال پیش در اثر توطئه استعمار برای مقابله و هجمه علیه دین مبین اسلام به وجود آمد .و با دسیسه استعمار به یک جریان شبه دینی تبدیل و افرادی علیل و ذلیل را به عنوان خدا و پیامبر در این فرقه ضاله به پیروان و اغفال شدگان معرفی کردند.

برعکس تمامی ادیان الهی که یکی از نشانه های حقانیت آنها معجزات فراوان میباشد و  با معجزه و کرامت بر قلوب پیروان خود نشسته اند  ،این فرقه بدون هیچ گونه معجزه و کرامت میباشد و برای اینکه خود را که از این موارد فاقد است توجیه کند  ، معجزه را رد و انکار و شروع به تراشیدن کرامات نادیده و ناشنیده کرده است .

اکثر بهاییان بهاء الله و عبدالبهاء را ندیده اند چنانچه خود بهاء هم باب را ندیده بود . به همین جهت اوصاف و شمایل او را بیشتر از مبلغان بهایی شنیده اند و از آنجایی که مبلغان بهایی بر هرکس که مطلوب آنهاست سخن میگویند ، بالطبع بهاء الله و عبدالبهاء را مقاماتی چنین و چنان تراشیده و به اغنام الله تحویل میدهند و آدمی نیز چون مطلوب او سخن گفته شود با دل و جان پذیرای کلام میشود هرچند لاطائلات باشد و بیهوده و گزاف گویی باشد .

بهاییان هر وقت میشنیدند که شخصی از حیفا یا عکا به ایران آمده پیرامونش جمع میشدند و او را ممورد محبت قرار میدادند ، لقمه چرب و شیرینش میدادند و شهد و عسل در کامش میگذاشتند و چنان با حسرت به این فرد مینگریستند و حتی گاه از شدت اشتیاق در نگاه به او میگریستند  و دلیلش را مجاورت این شخص با عبدالبهاء بیان میکردند .

آن شخص هم برای بازار گرمی و اغفال افراد و بهتر شدن موقعیت خود و جلب قلوب ساده لوحان بهایی شروع به داستان سرایی میکرد و امور عجیب و غریب از جانب بهاء و عبدالبهاء نقل میکرد و آنها را دارای کرامات و مقامات خارق عادت بشری معرفی میکرد .

این مبلغین زبر دست چنان با آب و تاب و جذابیت سخن پراکنی میکردند که گویی مناقب و کرامات یک پیامبر را بیان میکنند ، مثلا چنین میگفتند که نمیدانید وجه مبارک چقدر نورانیست و چشمانش چقدر نافذ و گیراست ، انسان کی میتواند در عظمتی که او دارد به صورتش نگاه کند . بله این چهره ای که چنین با عظمت است در مواجهه با مخالفان به سرعت منقلب و گرفته میشود .

صبحی مبلغ بزرگ عبدالبهاء خود که روزگاری منقبت گوی این آستان بوده برایمان چنین نقل میکند : من خود اگر بخواهم در این موضوع آن چه شنیده‏ ام بگویم واقعا ۲۰۰ صفحه‏ ای  کتاب لازم دارد.

صبحی در ادامه به ذکر چند مورد از کرامات تراشیده شده میپردازد و چنین میگوید :  یکی از مبلغان بهایی  می‏گفت: چون  به حضور جمال مبارک (بهاء) مشرف شدیم ایشان با ما حرف می‏زدند ولی رویشان به طرف دریچه بود . گفتم برای چه؟ گفت برای این که ما تاب مواجهه نداشتیم اگر آدمی جگر شیر داشت در مقابل چشمان مبارک زهره‏اش پاره میشد از شدت هیبت .

از فرد دیگری شنیدم که می‏گفت :آن چه بر خاطر انسانی خطور کند او (بهاء) می‏داند و نا گفته ذهن ها را می‏خواند؛ چنان که یکی از رجال مهم ایران به حضور عبدالبهاء مشرف شد و مؤمن به بهایی  هم نبود در خاطر گذراند این مدعی اگر این چراغ را که بر روی میز است به کتاب تبدیل کند مرا در حقانیت او شبهه نمی‏ ماند. عبدالبهاء فی الحال گفت :ای فلانی گرفتیم که به قدرت الهی ما این کتاب را چراغ کردیم چه فایده ‏ای عاید تو خواهد شد؟ آن مرد فورا به سجده افتاد خاضع و مصدق گردید.

در هر حال این بنده در اثر این القائآت منتظر زیارت چنین شخصی بودم و این تصورات را به طور قطع در شخص عبدالبها جمع می‏دانستم و دیگر فکر امکان و امتناع آن را نمی‏کردم. [۱]

 
صبحی در ادامه داستان خود نقل میکند که به سبب اشتیاقی که از شنیدن این داستان ها در او ایجاد شده بود به همراه تنی چند به حیفا سفر کردیم و ادن ورود به محضر جناب عبدالبهاء صادر شده و در اثر هیجانی که در ما به وجود آمده بود به زحمت توانستیم از پله ها بالا برویم و به اتاق برسیم . پس از چند دقیقه عبدالبهاء وارد اتاق شد .
عبدالبهاء به افراد تازه وارد خوش آمد گفت و برخی برای دست بوسی و به پای او افتادند اما آنها را منع و از زمین بلندشان کرد . اما من همچنان قلبم به شدت میزد و بی اختیار گریه میکردم ، ضمنا با کمال دقت و نگرانی مواظب عبدالبهاء بودم و حاضر و آماده تا مجذوب لقای او شوم ، اما وقتی با دقت بیشتر نگاه کردم هیچگونه آثاری از آن همه کرامات و معجزات ومناقبی که تراشیده شده بود ندیدم.

عباس افندی شخصی بود با قد و قامتی نسبتا کوتاه و شکمی برآمده و محاسنی سفید شده و صورتی پرچین و چروک و چشمانی نزدیک به رنگ آبی و گیسوان بلند و بر سر دستاری بسته و لباس تمام قد سیاهی بر تن دارد و برعکس شمایل و عکس هایی که از او بین بهاییان منتشر شده بود و قبلا دیده بودم ، میباشد .

بسیاری از این کرامات تراشیده و ساخته شده خود عبدالبهاء بود چنانکه فضل الله مهتدی میگوید : شبی عکا  جمع ما را به محضر طلبید و یکی از داستان های عجیب و غریبش را به این شرح برای ما نقل کرد  و گفت : تایید قوه‏ ی غریبی است، روح هر کار تأیید آن است و تایید در جمیع شئون لازمست. اوقاتی که در بغداد بودیم من طفل بودم یک شاهزاده ایرانی بود که تیمور میرزا نام داشت. پنجاه سال عمر خود را در شکار صرف کرده بود یک روز در کنار شط صید مرغابی می‏کرد و آن مرغابی‏ها جنس مخصوصی بودند من هیچ جا از آن‏ها ندیدم جز چند سال پیش در آسمان کنار دریا، این‏ها متصل در حرکتند زیر آب می‏روند و بیرون می ‏آیند، تیمور میرزا یکی از آن‏ها را نشانه گرفت چون تیر خالی شد مرغابی زیر آب رفته و قدری جلوتر سربیرون آورده بود و خلاصه هر چه کرد نتوانست از آن‏ها بزند من تفنگ را از دستش گرفتم و جائی را هدف قرار دادم که مرغابی سر از آب بیرون می ‏آورد یک تیر به همین مقیاس خالی کردم یکی از مرغابی‏ ها را زدم دومی را نشانه گرفتم به محض اینکه مرغابی سر از آب بیرون آورد هدف شد. به همین ترتیب همه‏ ی مرغابی ‏ها را زدم شاهزاده متحیر شد و پرسید چه طور این‏ها را زدید؟ گفتم شما دیدید که در روی آب آن قدر مکث نمی‏کنند تا تیر بخورد پس جایی را باید نشانه قرار داد که از آب سر به در می‏کنند؛ من فهمیدم از کدام نقطه است آن جا را هدف قرار دادم. تیمور میرزا رو به عقب کرده به نوکر خود گفت سبحان الله این بابیها در هر کار مؤیدند پنجاه سال است که من شکارچیم ولی نتوانستم یکی از این‏ها را بزنم یک بچه بابی جمیع این‏ها را زد. ملاحظه کنید که تائید ما را چگونه انجام داد . [۲]
 
تا اینجای کار هنوز باور افرادی مثل صبحی به وجود کرامات برای عبدالبهاء قطعی بود و با دیدن صحنه های عادی هنوز شک و تردیدی در وجود آنها شکل نگرفته بود اما جرقه هدایت و تردید در ذهن او هنگامی زده شد که میبیند رییس بهاییان به سبک مسلمانان انجام فریضه مینماید و با اینکه تقیه در بهاییت ممنوع و حرام است آداب مسلمانی را بجا می آورد.

صبحی میگوید : روز دیگر که جمعه بود با جمیع همراهان به حمام رفتیم و نزدیک ظهر بیرون آمدیم چون به در خانه‏ ی عبدالبهاء رسیدیم دیدیم سوار شده برای ادای فریضه‏ ی جمعه عازم مسجد است. چه از روز نخست که بها و کسانش به عکا تبعید شدند عموم رعایت مقتضیات حکمت را فرموده متظاهر به آداب اسلامی از قبیل نماز و روزه  مسلمان بودند ،بنابراین هر روز جمعه عبدالبهاء به مسجد می‏رفت و در صف جماعت اقتدا به امام سنت کرده به آداب طریقه‏ ی حنفی که مذهب اهل آن بلاد است نماز می‏گزارد. [۳]

با بیان این چند نمونه ارزشمند از مبلغ زبر دست بهایی چنین میتوان نتیجه گرفت که آنچه از عبدالبهاء شنده میشود تماما دروغ و ساخته توهم مبلغان بهایی برای اغفال اغنام الله ساده لوح ساده دل است و این پیامبر نمایان دروغین مدعی کذب برای بالا رفتن موقعیت خود چه ها که نمیتراشند...
و عاقلان را اشارتی کافیست ...

 

پی نوشت :

۱.خاطرات انحطاط و سقوط ،فضل الله مهتدی صبحی ص ۱۸۰
۲.همان ص ۱۸۱
۳.دقت کنید به موضوع بسیار مهم و حائز اهمیتی باید توجه داشت، فرقه‏ ها و مسلک‏هائی نظیر شیخیه و بابیه، بهائیه و ازلیه، وهابیه علی الخصوص فرق صوفیه که اعتقادات ابداعی و بدعت‏های اختراعی را در پس رفتار و گفتار ظاهرا اسلامی پنهان می‏دارند اینگونه هستند که مانند عبدالبهاء بی‏ اعتقاد و مدعی به نماز جمعه می‏روند.

 





طبقه بندی: تشکیلات در بهاییت،  معرفی بهاییت،  حرف حساب شیعه،  بهاییت و استعمار،  تاریخ بهاییت، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 آبان 1392 توسط antibahai