ادیان توحیدی و الهی دارای اصول مشترک  و کلی توحید و نبوت و معاد میباشند ، ولی چون بهاییت یک فرقه دست ساز بشر میباشد و بر اساس خواسته های  شیطانی  و نفسانی افرادشیطان صفت ایجاد شده و باور ها و اندیشه های این گروه با ادیان توحیدی تفاوت های آشکار دارد.

مهمترین تفاوت اندیشه ای این فرقه با ادیان الهی در اصول مشترک ادیان است ، که بر خلاف تمامی ادیان برای هر یک از این اصول تعریفی جدید بر مبنای انسان محوری دارد که سه اصل توحید و نبوت و معاد را به شخص ضعیف الوجودی همچون بهاء که حتی نتوانست خود را از نابودی و مرگ نجات دهد ، تفسیر میکنند.

توحید یعنی فقط یک خدا وجود دارد ، و تمام  پیامبران  برای دعوت به خدای واحد یکتا مبعوث شده اند چنانچه خداوند میفرماید : و ما أرسلنا من قبلک من رسول إلا نوحی إلیه أنه لآ إله إلآ انا فاعبدون  . و ما پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آن که به او وحی می‌فرستادیم که خدایی جز من نیست، پس مرا بپرستید.  [1]

اما در این فرقه ضاله نه تنها توحید به معنای یکتا پرستی معنا پیدا نمیکند بلکه خدا پرستی هم معنای جدیدی دارد ، زیر بنای این فرقه با مباحثی که از سمت استعمار پایه گزاری شده است که هر کسی مدعی شد باشد، ادعایش بدون چون و چرا پذیرفته شود چرا که لوازم اثبات ادعا مثل معجزه و قراین را حذف کرده و مدعا پذیرفته میشود ، نمونه آن در دشت بدشت اتفاق افتاد که همه افراد حاضر در آنجا ادعای خدایی داشتند [2].

یکی از افرادی که در دشت بدشت حاضر بوده و ساز خدایی را کوک کرد ، حسینعلی نوری بود که همانجا بدست قرة العین قزوینی به لقب بهاء الله نامیده شد و همو در توجیه افرادی که مدعی الوهیت و نبوت و سایر مقامات میشوند چنین میگویید : اگر شنیده می‏شود از مظاهر جامعه «انی انا الله»، حق است و ریبی در آن نیست چنانچه به کرات مبرهن شد که به ظهور و صفات و اسمای ایشان ظهور الله ...
و اگر نغمه‏ ی انی رسول‏ الله برآرند، این نیز صحیح است و شکی در آن نه ....
و اگر جمیع، ندای انا خاتم‏ النبیین برآرند، آن هم حق است و شبهه را راهی نه ... و سبیلی نه ... زیرا که جمیع حکم یک ذات و یک نفس و یک روح و یک جسد و یک امر دارند [3] .

در دو فرقه بابیت و بهاییت افراد زیادی مدعی الوهیت شدند و نغمه انی انا الله  سر دادند  ، اما در این میان آنچه مهم به نظر میرسد این است که باید ببینیم آیا پیروان این فرقه و افراد آیا به ادعای آنان چگونه اعتقاد دارند و مدعیات آنان را تا چه حد قبول دارند.

در دوره ای که علیمحمد باب ادعای نبوت و سپس الوهیت کرد، پیروان او چندین گروه بودند :

عده ای او را طبق مدعای اول او نیابت از امام غایب میدانستند.
عده  ای دیگر او را همان امام غایب و مهدی میدانستندمهدی میدانستند.
عده ای هم او را پیامبری دارای کتاب میدانستند.
عده ای هم او را طبق ادعای او اله و خدای خود میپنداشتند.
عده ای هم او را فقط به عنوان مبشری برای ظهور بهاء الله میدانند که بهاییان از این گروه هستند.

در دوره ای که حسینعلی بها مدعی نبوت و الوهیت شد هم باور افراد مختلف در این فرقه به میرزا حسینعلی و مدعیاتش متفاوت بود:

 عده ای او را خدای خود میپنداشتند و این افراد غالبا افراد روستایی و بی سواد بودند.
عده ای او را مظهر وجود خدا میدانستند و میگفتند که خدا در او ظهور و تجلی کرده است و نامش من یظهره الله است.
عده ای هم او را پیامبری در صف انبیاء الهی میدانند.
عده ای هم برای رسیدن به نوعی آزادی برایشان هیچ تفاوتی نداشت او چه جایگاهی دارد و دنبال مقاصد خود بودند.

صبحی مبلغ بزرگ بهایی چنین میگوید :معلوم کردم که بهائیان روستائی هر چند افکارشان محدود است ولی پاکدل و با ایمان و خون گرم‏تر از بهائیان شهری بالاخص بهائیان طهرانند و شهری‏ ها هم نسبت به اختلاف مشاعر در درجه‏ ی ایمان مختلفند.

در این تقسیم بندی و اختلاف نطر پیروان در مقام و جایگاه میرزا حسینعلی نوری یک نکته خود را نشان میدهد و آن آثار اعتقاد به هر کدام از این مقامات مورد ادعای بهاء الله  است چنانچه صبحی در این باره چنین میگوید : و از جمله ‏ی مشاهدات من اختلاف مذاق و مشرب اهل بها بود به طوریکه هر دسته دارای سلیقه‏ ی مخصوصی بودند بعضی مقید به ظواهر این شریعت و پاره‏ ای پایبند مفهومات و عقائد سابقه‏ ی خود و جماعتی آزاد از هر فعل مکلفی .

مثلا رندان بهائی می‏گفتند: این نمازی که بهاءالله به ایران فرستاد به خواهش و اصرار ملا علی اکبر شهمیرزادی بود نه به صرف اراده صاحب امر؛ در این صورت می‏توان نخواند. و حتی مکرر از این اصدق شنیدم که می‏گفت جمال مبارک (بهاءالله) فرمودند: شأن این قلم نطق بکلمه‏ ی اننی انا الله بود و بس ،آنچه زائد براین از نظم جاری شد از ظلم عباد بود. یعنی سؤال از حدود و احکام کردند و قلم را به بیان آن واداشتند. در این صورت در به جا آوردن فرائض اصراری نباید داشت.

 و از این جهت احباء غالبا در مراتب خلوص و ایمان از حدود اقوال و الفاظ تجاوز نمی‏کردند و با مخالفت کلی با تعالیم رؤساء، چون به زبان اولیای خود را می‏ستودند اهل اعتقاد و مؤمن محسوب می‏شدند. فلهذا نفوذ اوامر در بین این جمعیت به هیچ وجه شدتی نداشت [4]

آنچه از مباحث بالا نتیجه میتوان گرفت اینکه ، هرکسی میتواند هر نوع ادعایی داشته باشد و پیروان او میتوانند طبق برداشت خود از مدعیات شخص مدعی ، هر عملی را دوست داشتند انجام دهند.

در فرقه ای که فردی با ضعف وجودی خود مدعی نبوت و الوهیت میشود و ادعای هدایت و رهبری بشریت برای رسیدن به سعادت را دارد ، باید هم چنین پیروانی داشته باشد که برداشت خود از آنچه دوست دارند را سرلوحه برنامه های خوش قرار دهند و به قول معروف چنین فرقه ای را چنین پیروانی سزاست ...

پی نوشت :

1.سوره مبارکه  انبیاء آیه 25
2.وبلاگ بهاء بی بها / کارخانه خداسازی
3. ایقان: ص 138 - 139.
4.خاطرات انحطاط و سقوط فضل الله مهتدی صبحی ص 162





طبقه بندی: بهاییت و استعمار،  تاریخ بهاییت،  معرفی بهاییت،  تشکیلات در بهاییت،  روشهای تبلیغ در بهاییت،  اعتقادات،  تعالیم و آموزه های بهاییت، 
برچسب ها: بهاییت، بهاء الله، بهایی، عبدالبهاء، نبوت، الوهیت، خداساز،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1 آبان 1392 توسط antibahai