مراسلات

در بهاییت با وجود مشکلات و مسائل پیچیده مطالب با عنوان مراسله در بین بزرگان این فرقه رد وبدل می شده که  بعضا با توپ و تشر و یا در بعض موارد با تعریف و تمجید باب معرفی خود و شیوه تفکر شان را به رخ دیگران می کشیدند،ازجمله این مطالب می توان به مراسله شهاب به فاضل و مصباح معرف است اشاره نمود.

درکتاب ارزشمند کشف الحلیل اینگونه آورده شده:که ای جناب فاضل بزرگوار [1] آن روزی كه در تهران در مدرسه تربیت به تعریض بر بنده حمله فرمودی من مأمور به سكوت و ناچار از اغماض بودم ولی امروز می خواهم پاره حقایق به سمع شریف برسانم گر چه حق ناگوار است و اهل حق در دیده اهل ریاخوار ولی چون شما را جویای خدا می دانم نه پیرو هوا محض اینكه شاید چند كلمه خیری گفته باشد به عرض این ورقه مبادرت جستم.

می آورد که ،خدای من گواه و شاهد است كه غرض و مرضی ندارم آنچه می گویم حسبة الله است اگر چه شخص سر كار قدری در عالم خودتان غرق و فرو رفته اید كه عرایض بنده را به دقت نخوانده و اگر هم به دقت بخوانید به دیده ی اعتراض و عداوت است به خصوص كه گمانتان من شخص فاسد و فاسقم و شما شخص مؤمن و صالح والله اعلم بحایق الامور.


بنده شما را شخصی صالح می دانم [2] ولی یك اشكالی هست كه ساكت هستید بلكه محدود و متعصب و از مبادی امور بی خبرید [3] گمان شما این است كه دنیا پنج كرور بهائی دارد و حال آنكه در همه جا به بیست هزار نمی رسد [4] تصور شما این است كه بهائیان نفوس كامله و مردمان پاكیزه اند و حال آنكه خدا می داند هر چه من دیده ام بدتر از یهودیهای همدان كه شما هم دیده اید بوده اند در میان این قوم صاحبان قلوب روشن و عقل روشن و وجدان وسیع ابدا یافت نمی شود شما به كدام مذهبی خدمت می كنید مذهب بهائی روح قدس ندارد كه سبب ترقی نفوس گردد مذهب بهائی به مسلك شبیه تر است تا به مذهب مذهب بهائی اندك خدمتی هم در عالم نكرده است و علامات عدم موفقیت از و جنات احوالش ظاهر است عوض اینكه همه نفوس زیرك دانائی وارد شوند مردمان بیدار هشیار فعال خارج می شوند چرا فكر نمی كنید چگونه نفوس صادق مخلص ناقض می شوند و شما هر روز پیش خودتان حكمتها و فلسفها برای این حوادث درست می كنید من نمی گویم بابی نشوید فقط می گویم شما كه باب را نقطه اولی می دانید یك مرتبه كتاب بیانش را به دقت بخوانید و یك مرتبه فقط نقطه ی الكاف را بخوانید و اقلا برای جواب اشكالاتی كه برای این مذهب است فكر درستی بكنید كه عقلا پسند نمایند به حق كسی كه عالم درید قدرت اوست كه شماها اغفال شده اید و خوابی گران بر شما مستولی است مذهب قوه ی قدمی می خواهد مذهب حق توحید و اسقاط اضافات است شما به یك آقای شوقی افندی چنان سرگرم شده اید كه خدا را به جز ایشان نمی دانید.

 درحالی كه ایشان درست جغرافی كه سالها خوانده اند یاد نگرفته اند تون و سنگسر و شاهرود را در ضمن لوح كرمان نوشته اند به شرافت انسانیت من عداوتی ندارم فقط میل دارم پیش از وقت بیدار شوید و به سوی خدا رهسپار گردید بساط عبدالبها بساط خدائی نبود بساط اعیانیت و پلوخوری بود بساط پول پرستی و دنیا دوستی بود این حقایق را به گوش انصاف بشنوید و گرنه خود و جمعی را هلاك می كنید شما چگونه باور كردید كه باب مبشر بها بود و حال آنكه روح باب در بیان از این مطلب بی خبر است من ایمان به باب و غیره ندارم ولی در قضاوت تاریخی حق به طرف ادوارد برون می دهم تحقیقات برون در نقطة الكاف و مقاله ی سیاح و تاریخ جدید تمام مطابق واقع است یا قبول نمائید یا كتابی كه در جواب نقطة الكاف مرقوم شده بیرون آرید [5] تا معلوم شود در مقابل تحقیقات برون در چنته چه دارید ایران خود خراب و ویران است شما را به خدا شما هم خراب تر می نمائید.

بله اینطور است که شما عبدالبهاء را بزرگتر از امیرالمؤمنین می شمارید در صورتی كه نشان و لقب از دولت انگلیس كه مخرب عالم بشر است قبول می نماید [6] عجب است كه این حوادث را پسندیده می دانید؟! جواب یك مسئله از مسائل و اشكالات من در طهران حضور آقای مصباح و آقای یزدانی داده نشد و بنا بود از فوق [7] سؤال شود؛

تبلیغ  شما فقط برای بی خبران خوب است [8] نه برای دانایان. روزنامه فی الحقیقه مرآت جهات است كه صاحب سمع و بصر و لسان است اما مریدانش از روزنامه فراریند یعنی به استثنای دو سه نفر از اغنام تهران كه روزنامه ی مفتی و مجانی اگر باشد می خوانند سایر اغنام به قدری از روزنامه بدشان می آید كه هر كس روزنامه بخواند می گویند طبیعی شده مخصوصا اغنام سنگسر و آباده و دهات یزد كه به مجرد این كه ببینند یك نفر بهائی روزنامه در دست دارد او را نصیحت می كنند كه جائی كه الواح مبارك است كسی می رود روزنامه بخواند؟ بروید الواح بخوانید مناجات بخوانید و قس علی هذا بهاء می گوید (لسان از برای ذكر خیر است او را به گفتار زشت نیالائید از لعن و طعن و ما یتكدر به الانسان اجتناب نمائید) مریدانش جز بدگوئی كاری ندارند و مخصوصا لعن و دشنام و بدگوئی آنها بیشتر متوجه كسانی است كه از بساط بهائی و سیئات اعمالشان عمقا آگاه شده مردم را از پیروی آن منع می نمایند.

چراکه اغنام ناب مقاومت و قوه ی جواب اعتراضات و انتقادات علمی را ندارند این است كه به علمای بزرگ دشنام داده و به عدول كنندگان از كیش بها فحش می دهند چرا بهائیان بازل و ازلی بد می گویند؟ برای این كه به قول عرب اهل البیت ادری بما فی البیت) ازل و ازلی از اهل این خانه بوده و بر همه چیز این خانه محیط بوده از تمام سیئات اعمال واخلاق و تقلب و دروغ میرزا خدا آگاهند و مردم را آگاه می كنند كه حتی بهاء با امر و كتاب باب خیانت كرده ظهوری را كه باب به دو هزار و یك سال دیگر توقیت نموده او به خود بسته و جانشینی را كه باب برای خود انتخاب كرده او انكار نموده و مهمتر از همه اینكه جزئیات اعمال خانوادگی را در كتاب عمة نشر كرده اند و چون همه ی آنها بر ضرر بهائی تمام شده و جواب متینی نداشته اند مریدان را به دشنام گماشته اند و اگر كسی بپرسد بدگوئی و عداوت چرا؟ می گویند بهاء الله اگر فرموده است زبان از برای ذكر خیر است ولی در لوح احمدهم فرموده (كن كشعلة النار لا عدائی و كوثر البقالا حبائی) چرا مریدان عباس افندی به میرزا محمدعلی و اتباعش بد می گویند؟

برای اینكه او نوشته و منتشر كرده كه عباس افندی لوح وصیت پدر ما را تبعیض كرده قسمتی از آن كه راجع به خودش بود منتشر ساخت و قسمتی كه راجع به من بود مخفی و مستور داشت و از میان برد چنان كه شرح آن در ترجمه كتاب پروفسور بروان گذشت لهذا عباسیان مریدان خود را بر دشنام و لعن بر محمدعلی افندی به نام این كه ناقض عهد شده وادار نمودند.

چرا که شوقی به آواره و نیكو و صبحی دشنام می دهد؟ و چرا سرهنگ علائی در مجلس عروسی خانه اسحق متحده ی یهودی فقط نقل مجلسش دشنام به آواره بوده؟

دلیل اینكه آواره و آن چند نفر از جمیع جزئیات كار بهتر از خود شوقی آگاه بوده به علاوه از مفاسد دیگری كه كشف كرده و مطلع شده و بازگو نموده اند بر روح وصایت و خلافت شوقی هر آگاه شده دانستند كه در الواح وصایای عبدالبهاء تصرفات به كار رفته و به اقدام مادر و عمه اش عباراتی ساخته و پرداخته شده حتی برای خانه های مردم كه به نام مدرسه ی تربیت بنات و بنین خریده شده و فلان مسافرخانه و مشرق الاذكار و حظیرة القدس كه با پول افراد خریده شده لوح درست كرده به محفل طهران فرستادند كه عبدالبهاء فرموده همه را به نام شوقی منتقل كرده به ملكیت او در آید و در آوردند و به تازگی حتی حاجی غلامرضا امین آنها را در اداره ی ثبت اسناد به نام شوقی ثبت داده!

چون این حقایق انگشت نما شد ناچار شوقی قلم به دشنام می كشد كه شماها چرا این تقلبات و خیانات و دنیا پرستهای ما را آشكار می سازید؟

چرا بهائیان به مستشرقی چون مرحوم ادوارد براون دشنام می دهند؟

از انجا كه او خودش به عكا سفر كرده و بها و عبدالبهاء را آن طور كه بوده اند شناخته و در كتابهای خود چیزهائی نوشته كه به ضرر ایشان تمام می شود و حتی نقطة الكاف تاریخ حاجی میرزا جانی را كه بر خلاف تصور مردم سود و بهره بودی به باب و ازل و بابیان و ازلیان نمی دهد ولی ضرر و زیان كامل به بها و بهائیان می رساند منتشر ساخته.

و چون به هیچ وسیله نتوانسته اند آن را ابطال كنند و جواب متینی بر آن بنویسد لهذا زبان به دشنام می گشانید و تا هر قدر بتوانند كتاب نقطة الكاف را مانند كشف الحیل می خرند و می سوزانند و این حركت احمقانه را وسیله ی تشفی صدور خود می دانند

اگر این سخن ما كه اغلب كتاب فروشان طهران و ولایات دیده و شنیده اند دروغ در آمد سایر حرف های ما هم دروغ است.

باری همه اینها دلیل است بر این كه بهائیت مذهب نیست و یك سیاست غیر مستقیمی است كه بر اثر جهل یك عده از مردم ساده لوح تولید شده و علاجش منحصر به عالم شدن افراد ملت و بی اعتنائی به این سوسیته ی فساد و ضمنا اكمال اقتدار دولت است.

امااین قضیه مضحك است كه عبدالبهاء رؤسای مبلغین خود را مأمور كرد كه جوابی بر كتاب نقطة الكاف و مقدمه ی بروفسور براون بنویسد پس از آنكه پولها از اغنام گرفتند و چندین سال همه ی مبلغین كمك دادند بالاخره كتابشان كه به نام كشف الغطا در عشق آباد تنظیم و طبع شد به اقدام خود عبدالبهاء ضایع گشت و خودش به دست خود آن را تضییع نموده بعد هم پشیمان شد و آن را توقیف كرده مانع از نشر آن شد و علت تضییع آن دو چیز بود اول این كه در آن روز انگلیسها در فلسطین نبودند و افندی دستور داد كه بر پروفسور براون در آن كتاب حمله كرده به طرفداری سیاست استعماری متهمش دارند و منظورش آن بود كه بنمایاند به مردم كه كتاب نقطة الكاف بر نفع ازل و جزیره قبرس تمام می شود تا در قبرس مركز روحانیتی تشكیل داده شده باشد ولی طولی نكشید كه انگلیسها وارد فلسطین شدند و كتاب كشف الغطا و حمله ی بر پروفسور به عنوان سیاست از دو سو مضر شد یكی آن كه ممكن بود انگلیسها مكدر شوند دوم آن كه ممكن بود این تیر به خودش بر گردد كه تو نیز همین نظر را داری. سبب دوم این كه در كتاب كشف الغطا دستور داد توبه نامه ی سید باب را چاپ كردند همان توبه نامه كه پروفسور هم چاپ كرده بود.

از انج که در فلسفه هم چاپ شده و متن آن را در كشف الحیل نز منتشر ساختیم و چون از افندی سر آن را پرسیدند گفت برای این كه دماغ ازلیها را بر خاك بمالیم! ولی پس از طبع دید بسیار غلط بزرگی كرده ولو اینكه او خود و پدرش به باب معتقد نبوده اند و در هر صورت مردم باب را مؤسس این اساس می شناسند و چون او توبه كرده باشد دیگر برای بهاء محل اعرابی نمی ماند و خودش چه صیغه ی خواهد بود؟ دیگر بعد از خودش كه معلوم است هر كس بیاید جز صیغه ی مفرد مؤنث غایب از فعل ماضی مجهول چیزی نخواهد بود. این شد كه هنوز از مطبعه خار نشده بود حكم توقیفش از قلم خود عبدالبهاء صادر شد و عجب دارم از شدت غفلت بهائیان كه می بینند هشتاد سال است در هر كاری جان كندند و پول دادند و هیچ نتیجه حاصل نشد و تمامش به ضررشان بود و هر چه وعده داده شد دروغ بود و در واقع پول داده اند برای خریداری افتضاح و رسوائی خود معهذا باز به محض این كه از عكا لوحی می رسد و نیرنگی جدید به كار زده می شود كه مثلا پول بدهید برای فلان قضیه تا امر مرتفع شود و چنین و چنان گردد و در این كار چه فوائدی مكنون است با آن همه فریب ها كه خورده اند باز فریب جدید را استقبال كرده به رقابت هم جان می كنند و پول می دهند در حالتی كه همان اشخاص برای دو قرآن مالیات مشروع یا خدمت به دولت و مملكت خود به هزار وسیله و واسطه متشبت می شوند كه آن دو قرآن را ندهند! فاعجب من هذا العجاب المعجب!!

آری این عیب ها همه عیب تأویل است كه چون قومی هر سخن را مورد تأویل قرار داده از منهج مستقیم تحریف نمایند این معایب ظاهر گردد. یعنی از ابتدا برای جواب خصم و پیشرفت مقصد خود برخی متشابهات را وسیله ی دست خود ساخته به تاویل پرداخته كم كم این میدان وسعت پیدا كرده حتی سفیدی ماست را هم به قلب مبلغین مأول می دارند نه در این صورت اگر ما هم بابی از تاویل باز كرده فصول متشابهه ی در اینجا زیاد كنیم باكی نخواهد بود تا از جهتی معرف متشابهات و تاویلات بهائیه باشد و از طرفی كتاب كشف الحیل هم بی متشابه نمانده باشد.

 

...........................................................

[1] فاضل عبارت است از آخوند معمم ریش بلندی كه اصلا از دهات شیراز آمده و در طهران معروف به فاضل شده و به قول آقای نیكو بوعلی سینای حضرات است.

[2] اما من نمی دانم.

[3] این را كاملا می دانم (آیتی).

[4] مطابق احصائیه صحیح فقط یك ربع آنچه شما تصور فرموده اید یعنی 5189 نفر نه 20000 نفر.

[5] مقصود كتاب كشف الغطا است كه در جواب مستر برون نوشته شد و تمام دانشمندان بهائی در آن شركت كرده اند عاقبت پس از طبع دیدند خیلی غلط و سهو دارد و به علاوه نیشهائی به سیاست انگلیس زده شد لذا به حكم افندی آن را مانند الواح سلاطین به زیر دوشك مخفی كردند چه كه او با سیاست انگلیس كار داشت و مریدانش بی خبر بودند.

[6] بلكه به اصرار و واسطه تراشی تقاضا می كند.

[7] یعنی عكا و حیفا.

[8] در این هم تأمل است زیرا بی خبر را بی خبرتر می كند.





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 آبان 1392 توسط مهدی یاور