پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ او که چاپلوسی و کاسه لیسی را به خوبی از پدر آموخته بود در کنار روسیه به عرض بندگی به آستان دولت عثمانی هم مشغول بود و برای پادشاه عثمانی نیز دعای بقای دولت و شوکت مینمود اما در این میان رابطه خود با انگلیس را به صورت مخفیانه انجام میداد و برخی دیگر از دول اروپایی از جمله فرانسه هم خواهان بهره برداری از تشکیلات جاسوسی بهاییت برای دولت متبوعشان بودند
سر عبدالبهاء

سرانجام پس از ایجاد فتنه های فراوان خدای زندانی تنهای متولد شده لم یلد و لم یولد، سوسک و پشه بهایی یعنی جناب حسینعلی  بهاء الله همو که چندی قبل مورد ستایش دولت هایی همچون روس و انگلیس و فرانسه قرار گرفته بود و هرکدام او را جاسوس خود میدانستند  برای مقابله با اسلام او را حمایت میکردند در 2 ذیقعذه 1309  مطابق با 29 می  1892 پس از بیست روز اسهال خونی و تب و لرز  مرد  [1]

او که خود را خدا میخواند و ادعا میکرد که خدای خدایان است و تمامی خدایان از زیر دست او خدا شده اند و مدام چنین میسرود که کل الالوه من رشح امری تالهت  [2]  نتوانست خود را مداوا کند و با مرضی سخت و جانکاه به دیار باقی شتافت تا افسانه قدرت خدایان را با خود به گور ببرد 

عباس افندی فرزند ارشد حسینعلی بهاء که ملقب به غصن اعظم ابن الله [3] یا ابن البهاء  فرزند آسیه[4] همسر اول او بود که نامش را آقا یا سرکار آقا [5]هم صدا میکرد  پس از بهاء بنا به وصیت او  در سن 18 سالگی مسول اداره امور تشکیلات خدایی و جاسوسی استعماری شد

او به زیرکی روابط پدرش با مهد علیا زن دیگر حسینعلی را تحت نظر داشت و توجه پدرش به سه فرزند او یعنی محمدعلی افندی و میرزا ضیاء الله و میرزا بدیع را می دید [6]به همین جهت طبق آنچه از مدارکی که در کتب خود بهاییان ثبت است کاری کرد تا پدرش از جانشینی محمدعلی افندی برادر ناتنی اش هراسان شده و او را بر میگزیند

حسینعلی نوری بر خلاف میل باطن عباس افندی را به جانشینی و ریاست تشکیلات منصوب میکند و از او قول میگیرد که پس از خود محمدعلی افندی را به جانشینی برگزیند و بهاء الله این قول را در وصیت نامه خودش مکتوب نمود [7] ولی با اینکه وصیت کرده بود بین فرزندان نزاعی صورت نگیرد بعد از مرگ او بر سر قدرت و ثروت بهاء الله دعوا گرفت و بازهم دو دستگی دیگری بین بهاییان اتفاق افتاد

عباس افندی نیز به پیروی از سلف نا خلف خود به ناسزا گویی بر علیه مخالف خود یعنی محمدعلی افندی روی آورد و او و پیروانش را ناقضین خواند و محمدعلی افندی پس از جدایی خود و افرادش را ثابتین نامید و برای تلافی او هم عبدالبهاء را رییس المشرکین خواند [8] .

عباس افندی پس از ریدن به قدرت  و ریاست تشکیلات برای اینکه خود را از شر بهاییان مردد در جانشینی و سوال کنندگان از اختلاف او با برادرش به خود لقب عبدالبهاء را داد و چنین وانمود میکرد که او همواره از بهاء پایین تر بوده است

او با چاپلوسی که از روسیه تزار میکرد سعی میکرد جایگاه خود را تقویت و از حمایت های امپراطور روس برخوردار شود برای همین به میرزا ابولفضل گلپایگانی دستور میدهد تا به تمامی بهاییان اعلام کند که جمیع افراد به دعای طول عمر و دولت و حشمت و شوکت اعلی حضرت امپراطور اعطم الکساندر سوم و ارکان دولت روس مشغول باشند [9] .

در راستای ذلیل شدن و خضوع بیش از حد او و بهاییان به درگاه تزار و منزلت و جایگاهی که به زودی به آن دست یافت  ،امپراطور دستور میدهد تا معبدی به نام مشرق الاذکار برای عبادت بهایین به درگاه حسینعلی روسی در عشق آباد ساخته شود [10] 

او که چاپلوسی و کاسه لیسی را به خوبی از پدر آموخته بود در کنار روسیه به عرض بندگی به آستان دولت عثمانی هم مشغول بود و برای پادشاه عثمانی نیز دعای بقای دولت و شوکت مینمود اما در این میان رابطه خود با انگلیس را به صورت مخفی انجام میداد برای اینکه بعد از انقلاب اکتبر 1917 که به انقراض روسیه منجر شد همه متوجه جاسوسی او برای انگلیس در عین چاپلوسی برای روسیه و عثمانی شده بودند به همین جهت جمال پاشا فرمانده کل قوای عثمانی قصد اعدام عبدالبهاء را کرد [11]

در این جریان وقتی لرد بالفور وزیر خارجه وقت انگلیس از ماجرا مطلع شده و طی تلگرافی به ژنرال النبی سالار سپاه انگلیسی مستقر در فلسطین او را مامور حفظ امنیت جانی عبدالبهاء و اطرافیانش میکند [12]

برای اینکه انگلیس حمایت رسمی دولتش از جاسوس خود را مشخص کند و از زحمات جاسوسی تشکیلات بهایی ابراز تشکر کرده باشد نشان نوکری و جاسوسی یعنی نایت هود  را بر سینه عبدالبهاء کوبیده و او را با لقب سر عبدالبهاء معرفی میکند [13]

مراسم اعطای نشان رسمس جاسوسی و نوکری در حضور مقامات انگلیسی و عثمانی با دعی خیر سر عبدالانگلیس بهایی خاتمه یافت :بارالها! سرا پرده‏ی عدالت در این سرزمین برپاشده است و من تو را شکر و سپاس می‏گویم. پروردگارا! امپراطور بزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفیقات و رحمانیت مؤید بدار، و سایه بلند پرواز او را بر این اقلیم جلیل [فلسطین) پایدار ساز» [14] .

در همین ایام برخی دیگر از دول اروپایی از جمله فرانسه هم خواهان بهره برداری از تشکیلات جاسوسی بهاییت برای دولت متبوعشان بودند نیز از او میخواهند تا طرح های نفاق و توطئه و اختلاف بین مسلمانان را در مناطق آفریقایی و تونس و الجزایر و تحت سلطه آنها هم اجرا کنند  [15]  

عبدالبهاء در نامه ای به نصرالله باقر اف از مبلغین بهایی تهران چنین مینویسد : در این ایام الحمدلله به فضل الهی ابرهای تیره متلاشی و نور امت این اقلیم را روشن نمود و سلطه جابره (منظورش دولت عثمانی است) زائل و حکومت عادله (انگلستان) حاصل جمع ، خلق از محنت کبری و مشقت عظمی نجات یافتند. [16]

پس از سی سال از این وقیع با قبول دولت مشروطه عثمانی توسط انگلیسی ها به عبدالبهاء نیز اجاده داده شد تا بتواند در سال 1328 سفری به مصر و از آنجا به اروپا و آمریکا داشته باشد او در آمریکا محفلی از آمریکاییان یهودی تبار را دور هم جمع کرده و برایشان چنین میسراید که : امشب من نهایت سرور دارم که در همچو مجمع و محفلی وارد شدم. من شرقی هستم، الحمدلله در مجلس غرب حاضر شدم و جمعی می‏بینم که در روی آنان نور انسانیت در نهایت جلوه و ظهور است. و این مجلس را دایر بر این می‏گویم که ممکن است ملت شرق و غرب متحد شوند و ارتباط تام به میان آمریکا و ایران حاصل گردد. [17] 

سرانجام این جاسوس پیر انگلیس در سال 1340 قمری مطابق 1300 شمسی پس از سالها ابراز وفاداری به دول اجنبی استعماری در فلسطین اشغالی رخت خاک بر تن کرد و در مراسم خاکسپاری او سفیر انگلیس سر هربرت ساموئل صهیونیست شرکت کرده و در پامی که از طرف وینستون چرچیل نخست وزیر وقت انگلیس میخواند مراتب همدردی و تسلیت حکومت انگلیس را ابلاغ میکند [18] ساموئل در این مراسم مقدم بر همه‏ شركت‏ كنندگان حركت مى‏كرد. سر رونالد استورز، مأمور سیاسى انگلیس، در این باره گفته است: ما در رأس مشایعین... سراشیبى كوه كرمل را با قدم آهسته بالا رفتیم و این درجه اظهار تأسف... در خاطر من كاملاً ماند. [19]

عبدالبهاء را در دامنه کوه کرمل در حیفای اسراییل در کنار قبر باب همان مدعی نبوت و الوهیت که توسط سگ ها در خندق تبریز پس از اعدام خورده شد ، دفن شد [20] .

 

 

پی نوشت :

 1. علاءالدین قدس جورابچی ،بهاءالله موعود کتابهای آسمانی کتابخانه الکترونیکی جامع آثار بهائی ص 327
2. قصیده ورقاییه مکاتیب اول، ص ۲۵۴، س ۱۴.
3.بهائیان ص 486 دیده شود.
4.این همان زنی است که حسینعلی درباره‏ اش نوشته: (بهاء) تو را ویژه‏ ی خود کرد و از میان کنیزان برای خدمت خویش برگزید و معاشر هیکل خود در شب‏ها و روزها قرار داد  (بهاءالله نوشته محمد علی فیض بهایی ص 237).
5.لازم به تذکر است که امروزه شیخیه کرمان هم رؤسای خود را با همین نام می‏خوانند.
6.بهائیان ص 486 دیده شود.
7.ادعیه محبوب ص 410.
8.توقیعات مبارکه ج 1 ص 103.
9.مصابیح هدایت از عزیزالله سلیمانی ج 2 ص 282.
10. آهنگ‌ بدیع، سال‌ ۲۱ (۱۳۴۵)، ش‌ ۱۱ و ۱۲، صص‌ ۳۰۸ـ۳۰۹٫
11.قرن بدیع ج 3  ص 291.
12.همان مدرک ج 3 ص 297.
13.همان مأخذ ج 3  ص 299.
14.همان ج 3  ص 347.
15.خطابات مبارکه از عبدالبها ج 1 ص 33.
16. خاطرات سقوط و انحراف فضل الله صبحب مهتدی ص 77
17.خطابات ج 1  ص 33.
18. قرن بدیع ، ج3، ص321
19. اخبار امری، سال 1324، ش7 و 8 (آبان و آذر)، ص7
20.قرن بدیع ج 3 ص 327.

 





طبقه بندی: بهاییت و استعمار،  تاریخ بهاییت،  تعالیم و آموزه های بهاییت،  معرفی بهاییت، 
برچسب ها: بهاییت، بهاء الله، عبدالبهاء، سر عبدالبهاء، جاسوس بین المللی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 شهریور 1392 توسط antibahai