پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ استعمار در راه سلطه خود بر تمام ممالک برای اینکه بتواند راحت تر بین مردم و حکومت جایگاه خود را به دست بیاورد باید از راهی وارد بشود که مردم به آن حساسیت نداشته باشند لذا از طریق ایجاد فرقه ها و مسلک های همسو و همرنگ با ادیان الهی بین مردم نفوذ میکند و با از بین بردن ریشه های اعتقادی مردم بر آنها با اعتقادات جدید حکومت میکند
دین سازی
دین الهی که خداوند بشر را با رهبران آن به نام پیامبران آسمانی آشنا نموده و آنان خلق را برای رسیدن به عالی‏ترین مرتبه‏ ی  سعادت و والاترین مرتبه‏ ی کمال به سوی خدای تعالی دعوت کرده ‏اند.  
برنامه یا دین انسانی [1]  که بشر ابداع نموده به صورت مسلک‏ های سلیقه‏ ای مطرح بوده و هست. نظام آنچه را بشر ابداع و اختراع کرده در بعضی از مواقع شامل مجموعه ‏ای از برنامه و قواعد مبتنی بر حکمت هم بوده، لکن به وسیله هیچ یک از پیامبران و جانشینان آنان تائید نشده است. زیرا به آئین و شیوه ‏ی شناخته شده‏ ی بعثت ابلاغ نگردیده، خالص و ناب الهی نبوده، به این معنا که ذوق و سلیقه‏ ی بی ‏اعتبار بشر در فراهم آوردن آن دخالت داشته است.

 به همین جهت اگر قواعد و اصول آن مسلک، با حکم الهی هم سازگار باشد، باز چون پشتوانه‏ ی الهی ندارد به تائید پیامبران و امامان و رهبران دینی نمی‏رسد. با این که به بشر تفهیم کرده ‏اند اگر آنان که مسلکی را در آئین الهی با آب و رنگ همان آئین آسمانی فراهم آورده‏ اند، منظورشان تعالی فرد و جامعه می‏باشد چرا از آنچه که خداوند بدون هیچ کم و کاستی برای خلق مفید دانسته پیروی نکرده، نغمه‏ ی دیگری را کنار آهنگ دلش نواز توحید ساز می‏کنند

اکثر مسلک سازان مذهبی برای جذب نیرو به این توجه داده‏ اند کرامت ذاتی که در واقع حاکی از عنایت ویژه‏ ی خداوند به نوع انسان است و همه از آن چه بخواهند و چه نخواهند برخوردارند مقدمه ‏ای است برای توجه به کرامت اکتسابی، در حقیقت انسان را آماده زمینه سازی برای کرامت اکتسابی می‏نماید. تا انسان در پرتو ایمان و اعمال صالح اختیاری خود به آن دست یافته به قرب الهی کشیده شود.

 
باید توجه داشته باشیم دست یابی به کرامت اکتسابی هم با توجه به اوامر و نواهی پیامبران و امامان امکان پذیر می‏باشد. زیرا سلیقه و ذوق بشر در آن تحت هیچ عنوان و با هیچ شکلی به کار نرفته است.
به همین اعتبار اهل معرفت که از خلق گسسته به حق پیوسته ‏اند معتقدند اگر بر فرض محال طالب کمال، اگر خلافت تکوینی، جانشینی خدا که مظهر تام و کامل حق و اسماء و صفات اوست، مظهر اسم جامع الله است یعنی تمام خصوصیت‏ های الهی را دارد مکفی امور معنوی خود نداند، می‏ باید از غیر آن ذوات مقدسه نیز قطع امید کند تا بدون انحرافی به مقصد اقصای آرزو رسد.

مهم آنکه اهل معرفت، آن ذوات مقدسه را با مرتبت تصرف در کائنات، مشخص کننده ‏ی تکلیف شناخته‏ اند که به آن تأمین سعادت انسان‏ها را می‏نمایند و چنانکه بعثت پیامبران برای انذار و تبشیر بوده است. قرآن هم می‏فرماید: پیامبران را جز برای بشارت و هشدار مردم نمی‏ فرستیم، هر که ایمان آورد بیم و اندوهی برای او نخواهد بود و آنانکه باور ندارند به دلیل تبهکاری خودشان گرفتار عذاب می‏شوند.[2] .
در این صورت مسلک سازان می‏خواهند چه کنند و اصولا چه می‏توانند بکنند؟ جز اینکه بساط آقائی خویش را رونق بخشند و با پس برو، پیش بیاها، نا آرامی‏ های نفسانی خویش را آرام کنند.در تصوف که در صده‏ های اخیر الگوی به وجود آمدن مسلک‏ های مضر بوده است و بیش از دیگران مدعی تأثیر گذاری و تربیت بوده و هستند، شعار می‏دهند در بطن ولایت ما «یزیدی» به مرتبه ‏ی «با یزیدی» می‏رسد.

با این مقدمه وارد بحث دین سازی و مسلک سازی استعمار در تاریخ ایران میپردازیم

آنچه تاریخ ما نشان می‏دهد، پس از دوران انتظار آقا محمد خان قاجار در دربار وکیل الرعایای زند و به نتیجه رسیدن فعالیت سلطنت طلبانه‏ ی او، آنگاه که نوبت به فتحعلی شاه رسید، درگیری‏ های بین شاه و درباریان مهم تر مدعیان سلطنت آغاز گشت، اگر خطر دشمن خارجی احساس نمی‏شد، فتحعلی شاه جان سالم به در نمی‏برد، حکومتش استقرار نمی‏یافت.[3] .
رقابت دو کشور استعماری فرانسه و انگلستان پای آنان را به ایران باز کرد، در نتیجه بعد از مدتی که توانستند از ناآشنائی درباریان قاجار که تازه با مسائل ارتباطات خارجی برخورد کرده بود با استفاده ‏های چشمگیر در امور سیاسی و اقتصادی، در حساس‏ ترین روزگار دوستی خود با ایرانیان از ایران و ایرانی کناره گرفته در مقابل تهاجمات روسیه تزاری تنهایش گذاشتند. [4] .
شهامت و رشادت‏ های عباس میرزا فرزند فتحعلی شاه با از جان گذشتگی‏ های ایرانیان غیور به علت عدم تأمین مخارج جنگ و نرسیدن پشتیبانی به موقع از سوی شاه، نتیجه آن همه مقاومت و ایستادگی شجاعانه شکستی بود که منجر به قراردادهای گلستان و ترکمانچای شده، بخش‏ های وسیعی از کشور تحت تصرف روس‏ها درآمد.
با مرگ فتحعلی شاه قاجار که نوبت سلطنت با التماس کمک خواهی او از قائم مقام فراهانی [5]  به محمد شاه رسید و این پادشاه جوان که مدت‏ها بر اساس تجویز و صلاح سیاست خارجی تحت تربیت دو خود فروخته‏ ی سیاسی با مشرب تصوف نعمة اللهی آن هم در حد ادعای قطبیت، مانند میرزا آغاسی و میرزا نصرالله اردبیلی پرورش یافته بود، بعد از مرگ فتحعلی شاه با حمایت مستقیم دو سفارتخانه ‏ی روس و انگلیس چند تن از افسران انگلیس که ریاست ایشان با «روالینس» [6]  بود و توپخانه و سپاه مفصلی که فرمانده ی آن با لنذری از سران لشکر انگلیس به شمار می‏رفت [7]  به اتفاق وزرای مختار بریتانیای کبیر و روسیه [8]  در حالی که مخارج سفر را هم وزیر مختار انگلیس سرجان مکنیل به عهده داشت [9]  و مهمتر از همه دو قطب نعمة اللهیه، میرزا زین العابدین شیروانی معروف به «مست علیشاه» و حاجی زین العابدین شیرازی مشهور به «رحمت علیشاه» که از محلات و شیراز خود را به تبریز رسانده بودند [10]  ولیعهد را به پایتخت انتقال دادند.

نتیجه‏ ی ای که از همبستگی روس و انگلیس و دو قطب نعمة اللهیه در به سلطنت رساندن نوکر اجنبی یعنی محمد شاه قاجار نه تنها منتج به قتل قائم مقام فراهانی [11]  بلکه به قدرت رسیدن تصوف نعمة اللهی بود که صفی علیشاه بگوید «امر شاه مطاع است» [12]  و حاج محمد کاظم سعادت علیشاه واسطه بین نعمة اللهیه و فرقه گنابادیه جزء ندمای ظل السلطان [13]  کثیف‏ ترین و شقی‏ ترین و رذل‏ ترین افراد عصر خویش بشود.
و بعدها ملا سلطان گنابادی بگوید ما «مطیع امر دولت می‏باشیم خواه مشروطه باشد و خواه مستبد.» [14] .

نتیجه اینکه تصوف نعمةاللهی که به روزگار ما به چند شعبه ‏ای درآمده، به حکم فرمایش نبوی که فرموده‏ اند: «من اقترب أبواب السلاطین» هر که به دربار پادشاهان نزدیک شود به فتنه افتد، [15]  در خدمت سیاست‏ های خارجی و ماسونری مخلصانه و چاکرانه عتبه‏ ی ادب بوسیده و می‏بوسند درآمد، اگر در عصر فتحعلی شاه اختیار و قدرتی نداشت به عصر محمد شاه قاجار به قدرت رسید، با فرقه‏ ی شیخیه که مورد توجه فتحعلی شاه بود مذهب و مشرب درباریان قاجار دست نشانده‏ ی خائن گردید.
چونکه شیخیگری و صوفیگری نتوانستند جاه طلبان و قدرت دوستان دربار را به معنویتی که نداشت دعوت کند و تن به شاه دست نشانده بدهند، شورشی در دربار به وجود آمد. شاهزادگان هر کدام نغمه‏ ای ساز کردند. ولی امداد شیطانی همان نظامیان انگلیسی هر شورشی را بر سر جایش نشانده، زمینه پادشاهی را برای نوکر مطیع خود محمد شاه که صوفی نعمةاللهی بود فراهم آوردند.  
در نهایت تصوف را راهی مذهبی برای مقاصد شوم خود ساختند و مردم به حکم «الناس علی دین ملوکهم» که به لحاظ رسیدن راحتی دنیا، بر خواسته‏ ی پادشاهان اعتنا دارند اغلب به راهی رفتند که شاهزادگان و درباریان می‏رفتند .  [16]

 

 

 

پی نوشت :

1.البته اطلاق کلمه‏ ی «دین» به غیر ادیان آسمانی شایسته نیست زیرا به آنچه بشر می ‏آورد می‏ باید «مسلک و فرقه» نام گذاشت و ما ناچار از این واژه استفاده کرده آن را به اعتبار تقسیم به کار گرفتیم.
2.قرآن: 6 / 48 - 49.
3.ایران در دوره‏ ی سلطنت قاجار از علی اصغر شمیم: 54.
4.همان مأخذ: 54.
5.به کتاب سیاستگران نوشته خان ملک ساسان مراجعه شود.
6.تاریخ ده هزار ساله ایران: 4 / 100.
7.تاریخ ایران تألیف پیرنیا و اقبال: 809.
8.تاریخ ایران تألیف ژنرال سایکس ترجمه فخر داعی: 511.
9.میرزا تقی خان امیر کبیر: 179، میراث خوار استعمار: 454.
10.طرائق الحقایق: 3 / 286.
11.امیرکبیر قهرمان مبارزه با استعمار: 274.
12.خاطرات سیاسی و اسناد ظهیرالدوله: 101.
13.خاطرات ظل السلطان: 1 / 282.
14.نابغه علم و عرفان: 104 - 103.
15.نهج الفصاحه: 569 ش 2755
16.خاطرات انحطاط و سقوط فضل الله صبحی مهتدی ص 40

 





طبقه بندی: شیخیه،  معرفی بهاییت،  بهاییت و استعمار،  تاریخ بهاییت،  تعالیم و آموزه های بهاییت، 
برچسب ها: بهاییت، بابیت، تصوف، استعمار، انگلیس، روسیه، دین الهی، دین سازی، فرقه سازی، مسلک سازی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 مرداد 1392 توسط antibahai