بهاییت فرقه ایی که در قرن اتم ادعاهای خنده دار از جمله رسالت الوهیت و نبوت و مهدویت را در کارنامه پیامبر نمای خویش دارد در بسیاری از احکام صادر شده از او نکاتی دیده می شود که با خواندن آن مطالب به پوشالی بودن این فرقه ضاله نزدیکتر می شویم،مطالبی که در قالب یک حکم الهی بیان شده و لی بیشتر شبیه یک طنز می باشد،مطلب زیر هم به نمونه ای از هزران مطالب شاهکار این فرقه می پردازد.

آیتی درکتاب کشف الحیل ازداستانهای معتمدی می نویسد و اینگونه شروع می کندو میگوید که: از معتمدی [۱]  شنیدم گفت عكسی از بها در لندن دیدم كه هر وقت یادم می آید بی اختیار خنده غلبه كرده تا دو دقیقه نمی توانم خودداری كنم و اگر شما هم ببینید همین طور می خندید و آن عكسی است كه یا نقاب برداشته چشم و ابرویش از نقاب بیرون است و بقیه صورت در نقاب مخفی است.


من باور نمی كردم ولی مدت ها بود از گوسفندان بهاء (استغفرالله - بندگان خدا) می شنیدم كه جمال مبارك ممكن نبود عكسشان برداشته شود هر وقت عكاسی خواست عكسی بردارد نور جمال مبارك شیشه را خورد می كرد با اینكه این حرف یك حرف كودكانه عامیانه بود متحیر می شدم كه این سخن بر روی چه اساس است تا آنكه شرح آن عكس را در لندن شنیدم و آن كس كه هادی ابن سبیل بود گفت یك نفر عكاس انگلیسی خواست عكس بها را بگیرد بها قبول نمی كرد زیرا او همیشه در پشت پرده ی جلال مخفی می شد و خود را كمتر نشان می داد حتی بندگانش كه از هزاران منزل راه برای زیارت جمالش می رفتند آن قدر معطلشان می كرد و ناز و غمزه می فروخت و اطرافیانش نزد آن مسافر بی چاره حقه می زدند و وهم به دلش می افكندند كه وقتی پس از چند روز بار حضور می یافت دیگر دلی برایش نمانده بود آن وقت هم یكی از پسرها یا برادرهای بها یا اقلا یكی از اصحاب محرم جلو افتاده از مردم درب منزل یعنی از آنجا كه دیگر بیگانه ای نیست و كسی نمی بیند تا درب اطاق صدها مرتبه به خاك می افتاد و زمین می بوسید و هر دم شیوه ی می زد و سخنی می گفت كه مثلا دعا كن طینتت پاك باشد و جمال مبارك را به نظر خلقی نه بینی اینجا جای امتحان است مبادا همین كه جمال حق را در هیكل بشری دیدی تصور كنی كه او بشر است خلاصه در هر قدم این گونه حقه ها و شیوه ها بكار می بردند تا او را به زیارت جمال مبین! می رساندند.

 الغرض این خدا كه به این شیوه ها خدائی خود را حفظ می كرد می ترسیده عكس او به اطراف برود و مردم به ببنند كه هر چه می شنیدند آواز دهل بوده و او با سایر مردم هیچ تفاوت و مزیتی ندارد این بود كه از عكس گرفتن اندیشه داشت و هر عكاسی كه تقاضای عكس می كرد به او می گفتند نمی شود عكس برداشت زیرا نور جمال مبارك شیشه را می شكند تا آنكه آن عكاس رند گفت اهمیتی ندارد ما نقابی حایل صورت می كنیم كه شیشه نشكند اینجا است كه بلاهت و حمق گریبان انسان را می گیرد و یا روح حقیقت خود را نشان داده یا خدای حقیقی چشم و گوش این بشر را كه هوای خدائی بر سر دارد كور و كر می سازد. القصه این خدا گول بنده طاغی خود خورده خیال كرد كه اگر این كار بكند آن منظور تأمین شده بر عظمتش هم خواهد افزود اما همین كه عكس برداشته شد اطرافیان دیدند بد افتضاحی به بار آمده و این عكس به قدر مضحك و مسخره و رسواست كه تدبیرات سایره را هم از میان خواهد برد [۲]

لهذا به هر قیمتی بود شیشه را گرفتند و شكستند و قسمها دادند و مرغ ها و پلوها به بار وی عكاس خورانیدند و قول از او گرفتند كه حكایت را بازگو نكند و او هم چون فرنگی و اخلاقی بود بروز نداد ولی یكدانه برای تفریح خودش نگاهداشته و اینك در لندن در محل مخصوصی است كه غیر از بنده چند نفر دیگر هم دیده اند و اطمینان می دهم كه تا هر وقت باشد همان عكس بازاری خواهد شد و حضرات هم نمی توانند انكار كنند زیرا عكس بی نقاب میرزا خدا هم در عكا هست یعنی آن عكسی كه محض یادگاری می خواست برای اولاد خودش بگذارد دیگر آنجا شیشه نشكست و نقاب لازم نشد و آن عكس را نه تنها من بلكه همه مسافرین دیده اند منتها این است كه نمی گذارند كسی كپیه بردارد و زیاد شود زیرا سرمایه دخل از دستشان خواهد رفت این عكس و امثال آن امامزاده ای است كه باید علی الدوام احمق های سیستانی و سنگسری و نجف آبادی و آباده ی و گاهی هم یك قمصری و اردستانی بروند آنجا سجده كنند و نذورات اداء نمایند.

صحبت سر كجا بود؟ ها یادم آمد صحبت سر تاریخ بود كه این همه دست و پا كردند كه تواریخ معتبره ایران از قبیل ناسخ التواریخ و غیره را از اعتبار بیاندازند و هر روز به رنگی القائی كردند و یا خود چیزی نوشتند كه شاید لكه ها از تاریخ شسته شود و عقلا هم مانند سفها به دام ایشان بیفتند ولی نشد و نخواهد شد و حقیقت ناچار است كه از پرده برآید و بازاری شود.

اما قسمت های خصوصی تاریخ از قسمت عمومی آن مشكل تر است كه حقیقتش به دست آید چه در صورتی كه قسمت عمومی آن این قدر قابل حشو و زوائد و تصرف و تحریف باشد قسمت خصوصی آن كه مخصوص یك عائله و طایفه ی باشد آن هم طایفه مستور و عائله منفور بدیهی است به هر قسم خودشان بخواهند شهرت و جلوه می دهند و یافتن بعضی نكات تاریخی هنگامی ممكن می شود كه امری واقع شود و بین خودشان اختلافاتی احداث شود آن وقت است كه بعضی از كارهای پنهانی آشكار می شود.

 مثلا وقتی كه ریاست بین بها و ازل در معرض تقسیم در می آید آن وقت ازل و خواهرش آن قضیه را بروز می دهند كه در جلد اول اشاره شد راجع به اینكه میرزا بها دختر خود سلطان خانم را نزد عمش ازل به پیشكشی فرستاده كه تصرف كند یا وقتی كه میرزا آقاجان خادم الله سهمی از این بساط می طلبد و نمی دهند آن وقت بروز می دهد كه آن همه الواح و آیات خوب یا بد صحیح یا غلط از اثر قلم من و چند تن از امثال من بود نه بها یا وقتی كه یكی دیگر اعراض كرد بروز می دهد كه در فلان شب با عباس افندی رفتیم دو نفر مخالف خود را كشتیم و لای پایه مخفی كردیم یا هنگامی كه عباس افندی اقوال پدر خویش را نسخ می كند برای اینكه این كمپانی مذهبی به خود و عائله اش تخصص یابد آن وقت میرزا محمد علی می گوید خواهر عباس افندی شوهر قبول نكردنش مبنی بر یك اساسی بود غیر از اینها كه می گویند. و چون نگارنده قرار داده ام این گونه امور را بی پرده ذكر نكنم از آن می گذرم. و هنگامی كه آقا مهدی كاشانی خادم خاص عباس و عباسیان می رود به میرزا محمد علی تمسك می كند در آن موقع عبدالبها این عمل را حمل بر یك قضیه عجیبی نموده می گوید آقا مهدی را فروغیه خانم (خواهر دو مادری خود افندی) فریب داده و آقا مهدی فقط برای اینكه یك دفعه سر خود را در دامان همشیره نهاد و... از ما گذشت و به او روی آورد. یا وقتی كه زن عبدالحمید مصری به واسطه بعضی پیش آمدها رنجور می شود پاره ی اسرار زنانه كه بین او و... خانم صبیه عبدالبها بوده فاش می كند و میرزا جلال داماد عبدالبها آن زن بیچاره آن قدر می زند كه مجنون شده برای معالجه او را به سمت بیروت می فرستند. یا وقتی كه ورقه علیا خواهر عباس افندی بر اثر شهادت های ناحقی كه در حق شوقی افندی داده و او را خدا ساخته توقعاتی دارد و ادا نمی شود آن وقت است كه یك هفته قهرا به خانه ی پدریش در عكا عزلت می كند و پاره ی زمزمه های تاریخی آغاز نموده تا از شدت خوف میرزا هادی پدر شوقی می رود دست و پایش را می بوسد و او را به منزل برگردانیده سر پوش روی كار می گذارد.

یا وقتی كه سید مهدی دهجی كه اعظم مبلغ حضرات بود و او را اسم الله خطاب كرده در حضورش نمی نشستند به قول خودش مطلع بر قضایای سریه می شود و به قول خود بهائی ها طمع در دختر عباس افندی می كند و نمی دهند آن وقت است كه خبطهای عباس افندی را روی كاغذ آورده نبذه هائی كه بعضی از مطلعین خوانده اند و شاید ما هم یكی دو فقره ی آن را بیان كنیم می نویسد و منتشر می سازد.

مقصود این است تاریخ خصوصی و خانوادگی را به سهولت نمی توان به دست آورد و با مدارك شایعه منتشر ساخت مگر جسته جسته در این گونه مواقع فقط سر رشته ی به دست آید و تا درجه ی اخلاق و روش این خاندان شناخته شود و متأسفانه در این گونه مواقع هم یك تاریخ به صورت های مختلفه در آمده هر یك آنچه را خود می گویند قلمداد كرده از گفته دیگران سلب اعتماد می نمایند و اتباع هم بدون تعمق آن را می پذیرند - اما فلسفه تاریخ فرع بر اطلاع كامل است كه كسی حوادث تاریخیه را بدون كم و زیاد چنانكه هست بشناسد آن وقت می تواند فلسفه آن را به دست آورد و از جمع و تطبیق قضایای نتیجه ای بگیرد و فلسفه ی بشناسد.

اكنون كه مقدمه به پایان رسید تذكر داده می شود كه به قدری این بنده در هر سه قسمت از این تاریخ استقضا به عمل آورده است كه خود بهائیان در اغلب كتب و الواح و رسائلی كه در غرب می خواستند منتشر سازند اقوال مرا سند و حجت می دانستند و اگر چه پس از بروز مخالفت من تا آخر درجه ی امكان كوشیده اند كه نشریات راجعه به این مقام را جمع كنند ولی «مشت است و درفش و آهن سرد» مثلا كتاب دكتر اسلمونت اسكاتلندی كه به عقیده خود مسائل صحیحه آن را از مورخ بهائی (آواره) نقل نموده و با انگلیسی به طبع رسیده چگونه ممكن است نسخ آن محو شود؟ خصوصا كه اغلب نسخ های آن در دست كسانی است كه عقیده به مذهب بهائی ندارند یا مجلات نجم باختر كه در هر شماره اش ذكری از آواره هست چگونه ممكن است همه معدوم شود. اینجا است كه باید بر سوء تدبیر و جهل زعماء بهائی اعتراف نمود و یقین كرد كه چون خدا بخواهد تقلب قومی را ظاهر سازد از میان خودشان كسی را برانگیزاند كه عالم به راه و چاه باشد و از راه خود موفق به مقصود گردد اذا ارادالله بشیئی هیئی اسباب و هو بكل شیئی علیم.

==========

پی نوشت

 [۱]درباره‏ ی ویژگی‏های او گفته‏ اند که مردی بود مدیر و مدبر و در عین حال بسی ستم گر و سخت گیر و سنگ دل. در دوران حکومتش همانند بسیاری از حاکمان آن زمان ایران، ثروت هنگفتی می‏اندوزد و از ثروتمندان به نام ایران به شمار می‏آید. وی مؤسس چاپ خانه‏ای در تهران می‏شود که به «چاپ خانه‏ی معتمدی» شهرت داشت.

 [۲] بعد از طبع این كتاب عكس نقابدار میرزا به دست آمده در ضمیمه و جلد سوم كشف الحیل و عكس بی نقابش در جلد سوم فلسفه نیكو طبع شده (ناشر).





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 تیر 1392 توسط مهدی یاور